دکتر محمد علی عبدالهی، استاد فلسفه دانشگاه تهران، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
موضع صریح پارهای از روشنفکران _ خاصه دکتر عبدالکریم سروش _ علیه جنگافروزی کنونیِ غرب و پیش از آن جنگ غزه، ستودنی است. باید آن را به فالِ نیک گرفت. اظهارِ حق با صدای بلند در هر زمان و مکان نه تنها امری اخلاقی که واجبی نظری و عقلانی است. اخلاقِ پژوهش و به تعبیر من “غیرت نظری یا عدالت نظری” حکم میکند که از حق، پس از اثبات، دفاع کنیم. روشنفکرانی که جنگ علیه وطن را محکوم کردهاند، برابر با عدالتِ نظری رفتار کرده به وظیفه عقلی خود عمل کردهاند، باید گفت دست مریزاد. کارِ اینان نقطه درخشانی است که در تاریخ ثبت خواهد شد.
این خوش باش و خوش آمد، امّا، نباید ما را از نگاه به نقش جریان روشنفکری و تأثیرِ آن در وضع و حالِ کنونی ایران بازدارد. ناچارم مقدمهای برای ایضاح مقصود خود بیان کنم.
تمام تحلیلهای استوار بر امرِ واقع، نشان میدهد که دشمن _ بویژه صهیونیستها _ براساس حادثه غمانگیز ۱۹ و ۲۰ دیماه سال جاری به این نتیجه رسیده بود که نسل جوانِ ایران سرخورده، بیانگیزه، خشمگین، و از همه غمانگیزتر، بیپروا در عبور از خط قرمزهای دینی و سیاسی است.
به گمان دشمن فرصت پیش آمده بهترین زمان برای جنگ سرنوشت است، به مددِ این نسل جوان میتوان کار جمهوری اسلامی را تمام کرد. فهمِ صهیونیستها بیشک درباره همه جوانان عزیز وطن درست نیست، درباره شماری امّا درست است. چرا درست است؟ ریشه چیست؟ من در این یاد داشت تنها به یکی از ریشههای نظری نظر دارم. نکتههای زیر مدعای مرا روشنتر میکند:
۱. شکاکیت معرفتشناختی ای که گریبان نسل دوم و سوم پس از انقلاب را در دهه هفتاد گرفت، در نظر و عملِ آنان تجلی کرد. نسبتی که این دو نسل با باورهای دینی و در نتیجه با حکومت دینی و نظام سیاسی، برقرار کردند اگر نه انکار و مخالفت که دست کم به شک و تردید معطوف بود.
این شک و تردید را، جریان روشنفکری _ خاصه از نوعِ دینی آن _ به جان جوانان افکند. میدانیم که شک و تردید گذرگاه خوبی است اما موقف خوبی نیست. روشنفکران شک و تردید در مبانی و مبادی حکومت نوپای جمهوری اسلامی را در زرورقی از واژههای پرزرق و برق معرفتی و به ظاهر یقینی به خورد آنان میدادند بی آنکه این جوانان بخواهند یا بتوانند خود، راهی به رهایی از شک و تردید بگشایند.
۲. شک و تردیدی که مانند خوره به جان آنان افتاده بود هرچند ظاهری معرفتی داشت در باطن، امّا، ماهیتی سیاسی داشت که به انحراف در مسیر جمهوری اسلامی منتهی میشد. میوه این کارِ روشنفکران را عدهای سیاستپیشه در دهه هشتاد چیدند و با کلیدواژههایی چون گفتگوی تمدنها، تساهل و تسامح و مانند آن تمدن غرب را با آرایههایی از جنس معرفت آراستند.
۳. فرزندان نسل دوم و سوم انقلاب که اکنون موسوم به دهه هشتادیها و نسل z اند نتیجه تربیت مبتنی بر تردید و تساهل اند. البته نقش فضای سایبر و شبکههای اجتماعی را نادیده نمیگیرم. پدرانِ نسل z دانشجویانی تشنه و البته به لحاظ نظری بیدفاع بودند که شربتِ قبض و بسط، دانش و ارزش و بسط تجربه نبوی سر میکشیدند و سرخوش بودند. اگر کسی هم از سرِ خیرخواهی و شفقت میپرسید که با این بسطها و قبضها خشتهای خانه دین و ایمان فرو میریزد، پاسخ این بود که روشنفکران ضامنِ استواری خشتهای خانههای شما نیستند.
۴. ممکن است خواننده بپرسد این نکتهها به جنگ چه ربطی دارد؟ ربط دارد. غرب نخست چهرهای متمدن از خود به نمایش میگذارد و آن را از راه روشنفکران به جهانِ سوم میفروشد. چهره خشن و نظامیِ خود را با همین ابزار نرم موجه میکند. صلح از طریق جنگ امروز تعبیر آشنایی است. غربِ امروز میگوید مهم نیست که پدرانِ شما که هستند و چه هستند، مهم این است که فرزندانِ شما از آنِ ما هستند. جریان روشنفکری _ بخواهد یا نخواهد _ به لحاظ تئوریک راه را برای این سیطره نرم باز کرده است.
۵. روشنفکری در ایران از هر نوعاش اگر نگویم ماهیتی سیاسی دارد دست کم وجه اصلی آن سیاسی است. باید مسئولیتِ نقش خود را در آنچه بر ایران گذشته و میگذرد بپذیرد. به هرحال اندک روشنفکرانی که جنگ را با شدیدترین تعبیرها محکوم میکنند کارِ بسیار خوبی میکنند.
این کار بازگشت به عدالت نظری را نوید میدهد. تمام سخن من این است که غیرت نظری همانگونه که حکم میکند از نظر خود دفاع کنی، حکم هم میکند که به محض اینکه بطلان دیدگاه آشکار شد برگردی و با صدای بلند آن را فریاد کنی. روشنفکرانی که بر شاخ نشستند و بُن بریدند سزاوار ملامت اند. راه جبران البته باز است.
انتهای پیام





خیلی یکطرفه و انگار در ایران زندگی نکرده و نمی کنند. برادر من، نقش تحجر و انحراف از اهداف انقلاب و نظرات مصلحانه حضرت امام(س) و تخطی از اصول صریح قانون اساسی و بخاطر خودخواهیها و حسادت بخصوص در میان شما نویسنده محترم(علیرغم ارادت خاصی که به این حضرات دارم) وجود داشت و دارد و نفوذ ناهلان و نامحرمان بخصوص از سال ۱۳۸۴ بخاطر حمایتهای نابجا در بدنه حکمرانی و اتفاقات غیرموجه سال ۱۳۸۸ و …… و علیرغم تمام هشدارهایی که دلسوزان، خبرخواهان دادند و می دهند و گوش شنوایی هم نبوده و نیست، نسل جوان یا همان نسلz دین گریز و معنویت گریز شده و عده ای که بواسظه مداحهای شیفته نام و نان در مناسبتها اظهار حضور و وجود می کنند آنقدر سطحی و انحرافی بوده که خود مزید بر علت است. خواهشا” اگر صداقتی وجود دارد این مسائل بصورت میزگردهای علمی مطرح تا ریشه یابی شود. باشد که ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است.
در یادداشت بالا چنانکه نویسنده اشاره کرده است ،تنها به یک عامل نظری در مورد روشنفکری اشاره شده است وگرنه عوامل متعدد عملی ونظری در بی توجهی جوانان به انقلاب وارزش های ان ودین گریزی نقش دارد از جمله تحجر ،مقدس مآبی، مداحان بی سواد یا کم سواد،کم کاری ویا بی خبری روحانیان از اقتضائات جهان معاصر
ماهی را از آب بگیری می میرد !!!
رسانهای که باید صدای مردم باشید ،چرا وصل کردن اینترنت که حق مردم هست رو پیگیری نمیکنید؟؟؟
خیانتی که جریان دوم خرداد به نسل جوان و واژگانی مثل آزادی و….کرد، نابخشودنیست. بی هویتی و بی وطنی را هنوز تبلیغ می کنن
خوب بود
روشنفکر؟ سروش؟
از آن جا که نوشته اصلی این قلم در نقد نظر نویسنده فوق اجازه ارسال نیافت لذا به اختصار عرض می شود که نوشته فوق قابل دفاع نیست و نگاهی کاملا یک جانبه به موضوع مورد اشاره اش داشته است از ایشان به عنوان استاد فلسفه در دانشگاه تهران چنین اظهار نظری بدور از منطق استدلال و نگاه فلسفی می نماید
۱- اگر جریان روشنفکری، شک و تردید را در جان جوانان انداخت، چرا جریان اصولگرا پاسخ نظری نداشتند؟ یا در عمل، یک الگوی موفق از حکمرانی ارائه نکردند؟
۲- گفتگوی تمدنها، یک آرایه برای تمدن غرب نبود، بلکه یک دیپلماسی موفق برای گره زدن اقتصاد دنیا به ایران و رفع تهدیدهای نظامی علیه ایران بود.
۳- خشت خانههای ایمان، با قبض و بسط فرو نریخت. بلکه اثر فساد اقتصادی و ناکارآمدی را نادیده گرفتهاید.