
عباس نعیمی جورشری، جامعهشناس و عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز:
در سالهای اخیر، بحث درباره بحران اعتماد به یکی از محورهای اصلی تحلیل جامعه ایران تبدیل شده است. از اعتماد به نهادهای سیاسی و اجتماعی گرفته تا اعتماد میان شهروندان، نشانههای فرسایش این سرمایه حیاتی قابل مشاهده است. با اینحال، شاید بحران عمیقتری در پس این وضعیت نهفته باشد؛ بحرانی که کمتر مورد توجه قرار گرفته است: بحران وجدان سیاسی.
این یادداشت، تأملی ست مسئله مند در مرز معرفتی تاریخ، جامعهشناسی سیاسی و فلسفه اخلاق.
اگر اعتماد اجتماعی را یکی از مهمترین سرمایههای حیات جمعی بدانیم، وجدان سیاسی را باید از مهمترین منابع تولید و بازتولید آن تلقی کرد. اما وجدان سیاسی چیست؟
وجدان سیاسی آن ظرفیت اخلاقی و هنجاری است که قدرت را به مسئولیت، سیاست را به خیر عمومی و کنش سیاسی را به پاسخگویی در برابر پیامدهایش پیوند میزند. هرگاه این پیوند تضعیف شود، سیاست به تدریج از عرصه تدبیر امور عمومی به میدان رقابت برای کسب، حفظ یا حذف قدرت فروکاسته میشود. در چنین شرایطی، بحران اعتماد نیز پدیدار میگردد؛ زیرا شهروندان دیگر میان گفتار و کردار، ادعا و عمل، و قدرت و مسئولیت نسبتی روشن مشاهده نمیکنند.
اینگونه بازخوانی عزت ا… سحابی صرفاً یادآوری یک شخصیت سیاسی نیست، بلکه تأملی درباب یکی از مسائل بنیادین جامعه ایران است.
اهمیت سحابی را نباید در میزان قدرت او جستوجو کرد. او نه در شمار قدرتمندترین بازیگران سیاسی ایران قرار داشت و نه رهبر یک جنبش فراگیر بود. اهمیت او بیش از آنکه به «تاریخ قدرت» تعلق داشته باشد، به «تاریخ اعتبار» تعلق دارد. در واقع، سحابی را میتوان در شمار آن دسته از کنشگران سیاسی قرار داد که سرمایه اصلیشان نه قدرت، بلکه اعتبار بود.
ماکس وبر در سخنرانی مشهور «سیاست به مثابه حرفه» میان دو منش اخلاقی تمایز قائل میشود:
اخلاق اعتقاد و اخلاق مسئولیت.
در اولی، کنشگر سیاسی بیش از هر چیز به حقانیت آرمانهای خود میاندیشد؛ اما در دومی، خود را در برابر پیامدهای واقعی و تاریخی کنشهایش نیز مسئول میداند. وبر بر این باور بود که بلوغ سیاسی در توانایی جمع میان این دو نهفته است.
اگر تاریخ سیاسی معاصر را مرور کنیم، بارها با غلبه آرمانهای مطلق و یقینهای ایدئولوژیک مواجه میشویم؛ وضعیتی که در آن شور سیاسی بر مسئولیت سیاسی پیشی گرفته است. بسیاری از نیروهای سیاسی فارغ از گرایش، بیش از آنکه دغدغه پیامدهای اجتماعی کنش خود را داشته باشند، به درستی عقاید خویش دل بستهاند. یکی از پیامدهای چنین وضعیتی، فرسایش تدریجی وجدان سیاسی است.
سحابی را میتوان در نقطه مقابل این روند دید. او تدریجا به نماینده نوعی اخلاق مسئولیت بدل شد؛ اخلاقی که توسعه، نهادسازی، آزادی، عدالت اجتماعی و منافع ملی را نه شعار، بلکه مسئولیتی تاریخی میدانست. دغدغه او صرفاً پیروزی یک جریان سیاسی نبود؛ بلکه آینده جامعه ایران بود.
در نظریه پیر بوردیو از «سرمایه نمادین» سخن گفته می شود؛
سرمایهای که از اعتماد، احترام و بهرسمیتشناختهشدن اجتماعی ناشی میشود. در جوامعی که نهادها با بحران اعتماد مواجهاند، اهمیت سرمایه نمادین افزایش مییابد. در چنین شرایطی، جامعه به چهرههایی رجوع میکند که هنوز بتوانند نشانهای از صداقت، مسئولیت و خیر عمومی را نمایندگی کنند.
اعتبار سحابی را باید در همین چارچوب فهمید. او برای بسیاری از شهروندان و فعالان سیاسی، نه صرفاً یک کنشگر، بلکه نشانهای از امکان پیوند میان سیاست و اخلاق بود. سرمایه اصلی او در سازگاری نسبی میان گفتار و کردار؛ در پذیرش هزینه برای باورهایش و در ترجیح منافع عمومی بر منافع گروهی نهفته بود.
این مسئله شناسی را میتوان با نگرش هابرماس بسط داد.
«عرصه عمومی» تنها به نهادها و قوانین وابسته نیست؛ بلکه نیازمند کنشگرانی است که بتوانند میان جامعه و قدرت میانجیگری کنند و از ارزشهای عمومی دفاع نمایند. چنین افرادی بیش از آنکه صاحب قدرت باشند، حامل اعتبارند. آنان از طریق گفتوگو، مسئولیت و پایبندی به اصول، امکان اعتماد را در فضای عمومی زنده نگه میدارند.
نهایتاً
آیا مسئله ایران امروز، سحابی است؟ خیر!
اما مسئله، فقدان آن چیزی است که او نمایندگی میکرد. جامعه ایران در کنار بحرانهایی چند، با نوعی بحران وجدان سیاسی مواجه است؛ بحرانی که در آن اعتبار جای خود را به شهرت، مسئولیت جای خود را به هیجان و خیر عمومی جایش را به منافع گروهی میدهد. اکنون بحران اعتماد و میل به خشونت، نه یک رخداد مستقل، بلکه یکی از پیامدهای طبیعی فرسایش وجدان سیاسی است.
پرسش اصلی آن نیست که او چه گفت یا چه کرد.
پرسش این است که جامعه ایران چقدر قادر به بازتولید شخصیتهایی است که سرمایه اصلیشان نه قدرت، بلکه اعتبار باشد؟
شاید اهمیت عزتا.. سحابی در همین نقطه نهفته است!
انتهای پیام




