در روزهای گذشته، انتشار سلسله یادداشتهایی متقابل میان ناجیه رفیقی (فعال مدنی افغانستانی) و حسام سلامت (نویسنده و مدرس جامعهشناسی) پیرامون مفهوم «سوءاستفاده از سرمایه نمادین در روابط عاطفی»، موجی از بحثهای جدی را در میان بدنه دانشگاهی، فعالان حقوق زنان و فضای رسانهای کشور برانگیخته است.
این واقعه که در ابتدا با بحثهای نظری پیرامون «نسخهی شیک سلطه» آغاز شده بود، با افشای مستندات عینی از سوی رفیقی شامل چتهای موازی، تراماهای شخصی، لحن تحقیرآمیز در حاشیه فعالیتهای مدنی و همچنین ورود متخصصان حوزه روانشناسی اجتماعی به تحلیل ساختار گفتمانِ طرفین، وارد فاز تازهای شد. ورود دکتر نیما اورازانی (پژوهشگر روانشناسی اجتماعی) به این پرونده و کالبدشکافی استراتژی «مدیریت تصویر عمومی» در زبان روشنفکری، در کنار عذرخواهی نهایی و بیقیدوشرط سلامت، این واقعه را به یکی از مهمترین متون تحلیلی جنبش میتو در ایران بدل ساخته است.
انصاف نیوز در این گزارش تفصیلی، ضمن بررسی فکتها، الگوهای کلامی و لایههای روانشناختی-اجتماعی این رویداد، متن کامل و دستنخوردهی تمامی یادداشتها، بیانیهها و اسناد مکتوب را برای ثبت در تاریخچه فضای عمومی بازنشر میکند.
بخش اول: لایههای تحلیلی؛ از فکتهای عینی تا روانشناسی اجتماعیِ آزار
برای فهم دقیق این مجادله، میتوان روند تحولات پرونده را در چهار لایه اساسی تبیین کرد:
۱. روایت ناجیه رفیقی؛ سقوط کاریزمای مدافع حقوق
ناجیه رفیقی در مجموعه یادداشتهای خود، فرآیند گامبهگام سقوط تصویر روشنفکری حسام سلامت را مستند میکند. او توضیح میدهد که چطور اعتماد او و خانوادهاش به سلامت از طریق ویدیوهای دفاع او از حقوق افغانستانیها شکل گرفت، اما این رابطه بلافاصله پس از ارسال یک عکس عادی، به سمت «درخواستهای [خصوصی] زودهنگام»، «پنهانکاری در سکرتچت تلگرام» و «کنترلگری قطرهچکانی» سوق یافت. رفیقی با افشای جزئیات تکاندهندهای از وضعیت شخصیاش (ابتلا به تومور، تروماهای سخت و مسئولیت خواهر معلولش)، نشان میدهد که چطور سلامت با علم به این آسیبپذیریها، رابطه را در ابهام نگه داشت و در نهایت در جریان فعالیتهای هنری رفیقی برای «خانوادههای دادخواه»، او را با ادبیاتی رکیک و تحقیرآمیز منکوب کرد. رفیقی همچنین دو روایت بینام دیگر را منتشر کرد که نشان میدهند سلامت از الگوی ثابتی (مانند استفاده از واژه «اطلاعات» برای ایجاد ابهام و طفره رفتن عاطفی) در مواجهه با زنان دیگر استفاده کرده است.
۲. پاسخهای حسام سلامت؛ از انتزاع جامعهشناختی تا بایکوت فضای آنلاین
حسام سلامت در یادداشت اول خود با عنوان «دربارهی خودم»، نقدهای وارد شده را به رسمیت میشناسد و میپذیرد که در روابط خود از طرف مقابل مراقبت نکرده، در تعیین مرزها شفاف نبوده و به ساخته شدن بستری از تعلیق و ابهام دامن زده است. با این حال، او اتهاماتی چون «مریدپروری و ارعاب» را رد کرده و اعلام میکند رسوبات فرهنگ مردسالار را در خود تشخیص میدهد.
او در یادداشت دوم خود («ادامه…»)، پلتفرمهای عمومی را به دلیل فضای هیجانزده، برای پرداختن به جزئیات روابط ناصحیح نامناسب دانست و با انتقاد شدید از تغییر فاز جنبش روایتگری به «بسیج منابع برای نابودی دشمن»، فاش کرد که برخی راویان پا را از مرز روابط شخصی فراتر گذاشته و به حریم خصوصی افراد پیرامونی او تجاوز کردهاند؛ از جمله ارسال پیامهای تهدیدآمیز به پارتنر فعلیاش و تفحص در زندگی همسر سابقش پس از ۱۳ سال جدایی. وی تأکید کرد که از این پس در فضای مجازی به هیچ روایتی پاسخ نخواهد داد. او در نهایت در یادداشت کوتاه سوم خود («در آخر»)، تحت فشار نقدها، به صراحت نوشت: «از هر زنی که در رابطه با من رنج، ابهام یا فرسودگیای را تجربه کرده عذر میخواهم.»
۳. تحلیل روانشناسی اجتماعی دکتر نیما اورازانی؛ کالبدشکافی استراتژی Double Down
دکتر نیما اورازانی با ورود به این بحث، دو لایه بسیار مهم را برجسته میکند:
- مسئولیت اخلاقی درونگروهی: اورازانی استدلال میکند که اخلاق و صداقت آنجا معنا مییابد که ما معیارهای اخلاقیمان را نه تنها در برابر «برونگروه» (مخالفان سیاسی/فکری)، بلکه در برابر «درونگروه» (دوستان و همفکرانمان) با همان دقت اعمال کنیم. او سکوت بخشی از جامعه روشنفکری در برابر سلامت را نقد کرده و آن را ناشی از مصلحتگرایی حلقههای قدرت میداند.
- تحلیل تکنیک فرار روشنفکرانه (Double Down): اورازانی با کالبدشکافی یادداشت سلامت نشان میدهد که متن او گرچه در ظاهر صلحآمیز است، اما در واقع یک «دفاع پیچیده برای گریز از مسئولیت مشخص» است. سلامت با حل کردن خطای عینی خود در واژههای انتزاعی (مانند قدرت، سرمایه نمادین، رسوبات مردسالاری)، عملاً موضوعِ مشخصِ آزار (ابهامسازی، کلمات رکیک و فرسایش روانی راوی) را غیب میکند. اورازانی این تکنیک را تمرکز خودمحورانه بر «فرایند رشد اخلاقی مرد خطاکار» به جای «رنج زن آسیبدیده» مینامد و آن را مصداق بازتولید همان قدرت نمادینی میداند که راوی به آن معترض بود.
۴. تحلیل کلان؛ کارگزار مدرن و مرزهای عاملیت
نکتهی کلیدی که در فضای دوگانهسازِ «عامل/قربانی» پنهان میماند، موقعیتِ «زنِ مدرن، آگاه و تحصیلکرده» در مناسبات عاطفی امروز است. اگرچه ساختار قدرت نامتقارن است، اما تقلیل دادن کامل عاملیت یک زنِ کارگزار و مدرن (که توانایی مدیریت فرآیندهای پیچیدهای چون کنشگری، خلق اثر هنری و مهاجرت را دارد) به یک قربانیِ محض که گویی هیچ ارادهای در برابر تکنیکهای دستکاری روانی ندارد، خود نوعی نادیده گرفتنِ توانمندی زنان است. شکستن واقعی این چرخه، مستلزم آن است که کارگزارانِ زن، همزمان با نقد علیه «نسخههای شیک سلطه مردانه»، سهم و عاملیت خود را در ورود و استمرار این بازیهای روانی بازشناسی کنند تا فرآیند رهایی، نه از مسیر «نابود کردنِ متهم در دادگاههای اینستاگرامی»، بلکه از طریق «توسعهی اقتدار ذاتی و درونی خویش» محقق شود.
اسناد مکتوب: متن کامل یادداشتها و اسناد منتشر شده از سوی طرفین
پرده اول: متن کامل یادداشت اول ناجیه رفیقی با عنوان «نسخۀ شیک سلطه»
یه روز، بعد از انتشار استوری کتایون، با روایتی مواجه شدم؛ روایتی که به دلیل فشار روانی روایتکننده، خیلی زود پاک شد. «جزئیات آنچه گذشت را بعداً شرح خواهم داد.» اما همان مواجهۀ کوتاه، کافی بود تا معنا و مفهوم بودنم، در ذهنم جابهجا شود. [و کلمات تکمیلی او در کپشن]: این متن صرفاً روایتِ رنجِ یک زن نیست؛ سندیست از نحوهی عملِ قدرت در عصرِ روشنفکران. مسئله فقط «نیت» افراد نیست؛ مسئله شکافِ میان گفتارِ عمومی و رفتارِ خصوصیست. جامعهای که فقط خشونتِ عریان را میبیند و از فهمِ شکلهای نرم، پیچیده و روشنفکرانهی سلطه عاجز است، همچنان در حال بازتولید همان نظمیست که زنان را وادار به سکوت, تردید و خودسانسوری میکند. و شاید یکی از تلخترین بخشهای این روایت همین باشد: اینکه زنِ مهاجر افغانستانی، حتی وقتی صدایش شنیده میشود، باید ثابت کند «نمکنشناس» نیست. #حسام_سلامت #آقای_جامعه_شناس #روایت
باورش سخت بود. مثل اغلب واکنشها وقتی رفتاری دور از باور را مشاهده میکنید، ابتدا تلاش کردم همهچیز را با سوءتفاهم، انکار، فاصله، شرایط یا پیچیدگی روابط توضیح بدهم. اما در درونم، چیزی مدام هشدار میداد که مسئله فراتر از یک تجربۀ شخصی یا به روایت و نگاه دیگران، یک رابطۀ شکستخورده است. نیاز به کمک حرفهای داشتم. هیچوقت پیش از آن، در چنین موقعیتی قرار نگرفته بودم… نمیدانستم چگونه باید میان حقیقت، راویها، خودم و جنبشهایی که سالها با نام عدالت، آزادی، همدلی، و ایستادن تمام قد کنار افغانستانیها، اعتبار گرفته بودند، تعادل برقرار کنم! جنبشهایی که حالا، دستکم از منظر تجربۀ من، در نقطهای حساس بیش از آنکه پناه باشند، درگیر حفظ انسجام، اعتبار و تصویر عمومی خود شده بودند.
مدتی سکوت کردم. خواستم خشمم فروکش کند. خواستم مطمئن شوم آنچه میگویم، از جنبش انتقام نیست! بلکه تلاشیست برای فهم سازوکاری که سالها پشتِ زبانِ روشنفکری، اخلاق و آگاهی پنهان مانده است. اما هرچه جلوتر رفتم، هرچه روایتهای بیشتری شنیدم، و هرچه بیشتر با خودم جنگیدم تا باور نکنم، بیشتر فهمیدم با یک «خطای فردی» روبهرو نیستم. با الگویی مواجه بودم! الگویی تکرارشونده که در آن، قدرتِ نمادین، سرمایهٔ فرهنگی، کاریزما و جایگاهِ روشنفکرانه، به سپری برای تعلیق حقیقت و عبور از پاسخگویی تبدیل شده بود.
اعتراض میکردم! با کلماتی آغشته به گله، خشم، سردرگمی و تلاشی مداوم برای فهمیدنِ مسیری که نمیدانستم باید چگونه به آن نگاه کنم. بارها پرسیدم: چگونه ممکن است انسانی که سالها از آزادی، اخلاق، رهایی و آگاهی سخن گفته، در نزدیکترین روابط انسانی، اینهمه ابهام، فرسایش روانی و بیثباتی تولید کند؟ ماحصلِ این حجم از مطالعه، سخنرانی و تولیدِ گفتمان، قرار بود به چه نوع فهمی از انسان و مسئولیتِ انسان ختم شود؟
آنچه بیش از همه مرا میترساند، فقط تجربۀ شخصی خودم نبود! بلکه شباهتِ عجیبی بود که در روایتِ راویهای مختلف میدیدم. انگار همه، در نسخههایی متفاوت، از یک سازوکار حرف میزدند: ورود به فضایی آکنده از ابهام، تعلیق، پنهانکاری و دستکاری روانی و… ! فضایی که در آن، افراد آرامآرام نسبت به احساس، حافظه و قضاوت خودشان دچار تردید میشدند. و شاید خطرناکترین بخش ماجرا همین بود: اینکه قدرت، دیگر فقط در دولت و سرکوبِ عریان خلاصه نمیشد! بلکه در زبان، شهرت، سرمایهفرهنگی و موقعیتِ روشنفکرانه نیز بازتولید میشد.
بارها نشانهها را نادیده گرفتیم. بارها با خودم گفتم: «شاید من اشتباه میکنم.» من با یک تجربه شخصی منفرد روبهرو نبودم! بلکه با سازوکاری مواجهام که در آن، سرمایهنمادین و اعتبار فرهنگی، به ابزاری برای فرسایش روان و تعلیق حقیقت تبدیل میشود.
حسام، وقتی با خودت مطرح کردم، تلاش داشتی همهچیز را در حدِ یک رابطهٔ نافرجام توضیح بدهی! رابطهای که گویا فقط «به نتیجه نرسیده» یا اتفاقی پیش آمده یا قضیه آنطور که گفتند، نبوده اما با این حال تو حاضری «اگر آسیبی رسیده» عذرخواهی کنی. بعد از روایت، گفتی حاضری با راوی لایو برگزار کنی و عذرخواهی کنی. تو خوب میدانستی در جامعهای نابرابر، برای یک دختر افغانستانی، ایستادن علنی مقابلِ یک چهرۀ شناختهشده، صرفاً یک گفتوگو نیست! بلکه مواجهه با شبکهای از قدرت، قضاوت جامعه، بیاعتبارسازی اقلیت و فشار اجتماعیست.
با شناختی که از جامعهٔ ایران و سازوکارِ قدرت داشتیم، میدانستم حتی وقتی سند هم وجود داشته باشد، اگر ارادهای برای دیدن حقیقت نباشد، ساختار همیشه راهی برای مصونیتِ چهرههای صاحبِ اعتبار پیدا میکند. برای همین همانجا پیشنهاد دادم با من لایو برگزار کنی. چون من این موقعیت را زندگی کرده بودم و به اندازهٔ کافی، جایگاهِ اشتباهی را که واردش شده بودی، شناخته بودم. گفتم بیا روبهروی چند سؤالِ ساده، روشن و مشخص بایست! نه پشتِ شگردهای سیاسی، نه بازی رسانهای، نه ابهامسازی. من از قضاوت نمیترسیدم. ما سالها، چه بهنام زن و چه بهنام مهاجر، زیر سنگینترین قضاوتها زندگی کردهایم. فقط میخواستم ببینم کسی که سالها از آزادی، اخلاق و مسئولیت حرف زده، چطور در برابرِ حقیقتِ اثرِ رفتارش میایستد.
ناگهان همهچیز تغییر کرد. من مستند تمام لحظاتم را دارم. به قول خودت، «فایل زیب» من همراهم هست! چون بارها دیده بودم چطور سیاست مواجههات، بسته به موقعیت، تغییر میکند. من، در تمام این مدت، دقیقاً در حال تحلیلِ همین تغییر بودم. تو تلاش داشتی من را کنترل کنی! و من، همزمان، مشغول مطالعه قدرت. من نه همچون تو، بخشی از حلقههای قدرت روشنفکریام، نه زبانِ پیچیدۀ نظریه را بلدم! اما با همان چند سؤالِ ساده، همچنان روبهروی تو ایستادم. حتی اگر باز هم در این فضا در برابر سیاست تو قضاوت شوم. خواستم تغییر را باور کنم. اما چیزی که الگو وار در همه روایتها شنیدم، متوجه شدم، بیشتر مدیریت تصویر بود تا مواجهه با زخمهایی که ساخته شدهاند.
و حالا مسئله اینجا فقط من نیستم. مسئله زنهایی هستند که در ساختارهایی آکنده از ابهام، کاریزما، قدرتِ فرهنگی و فقدانِ پاسخگویی، آرامآرام نسبت به احساس، حافظه و قضاوتِ خودشان دچار تردید شدند و خواهند شد! زنهایی که فرسایش روانی را تجربه کردند و خواهند کرد، اما چون خشونت، شکل کلاسیک و عریان ندارد، سالها جدی گرفته نشد و نمیشوند. من ادعا کردم میتوانم دوام بیاورم، دوام آوردم. اما تو ادعا کردی که مسئولیت میپذیری. و این من راویام که باید بگویم: آیا واقعاً در مسیرِ جبران بودی، یا فقط در مسیرِ حفظِ سرمایۀ نمادین و تصویرِ عمومیِ خودت؟
خودت بهتر از هر شخصی متوجهای که برای روایتکردنِ تو، به هیچ حمایت و تریبونی نیاز ندارم. چون مسئله برای من حذف نبود! مسئله، شکستن چرخهایست که سالها توسط بعضی از فمینیستنماها، حمایتگران و مریدان، پشت سکوت، شهرت، مصلحتسنجیِ سیاسی و تقدیس روشنفکر پنهان ماند. هر فعال مدنی و کنشگری که از رفتار تو آگاه بود اما در برابر آن سکوت کرد، شریک تو در آزارگریست. آنها باعث شدند زنان دیگری آسیب ببینند. جامعهای که جرئتِ نقدِ چهرههای محبوبش را ندارد، نه در مسیر تغییر، که در حالِ تمرین شکستِ تاریخی بعدیست. و ملتی که فقط کلماتِ آزادی را حفظ کند اما در برابر سوءاستفادهٔ صاحبانِ تریبون سکوت کند، در نهایت، دوباره همان استبداد را با ادبیات مدرنتر تحویل خواهد گرفت.
اغلب تلاش کردند مسئله را به یک «رابطۀ نافرجام» تقلیل بدهند. در حالی که مسئلۀ اصلیِ من، فهم سازوکارِ قدرت بود. و آنچه بیش از رفتارِ فردی مرا شوکه کرد، شکلِ مواجهۀ حلقۀ حمایتی و جامعۀ روشنفکری بود. مدام میپرسیدند: «عاشق بودی؟» «شکست خوردی؟» اما پرسش اصلی چیز دیگریست: فردی که در عرصۀ عمومی، از اخلاق، انسانیت و اینکه «نباید خون از دماغ کسی بریزد» سخن میگوید، آیا در زیستِ شخصی خود نیز کوشیده، حتی یک نفر، از مواجهه با او، دچار فرسایشِ روانی و آسیب نشود؟ چرا یک شکلِ خشونت، فوراً محکوم میشود، اما شکلِ پیچیدهترِ آن، وقتی در زبان، رابطه و قدرتِ نمادین بازتولید میشود، باید زیرِ فرشِ مصلحت و تقدیسِ روشنفکر پنهان بماند؟ و همین مواجهه، برای من روشن کرد که بخشی از جامعۀِ به اصطلاح روشنفکر، هنوز در پی پاسخگو کردنِ صاحبانِ تریبون نیستند. و این، برای من، یک زنگِ خطرِ سیاسی و اجتماعیست.
پرده دوم: اسناد تکمیلی افشاشده توسط ناجیه رفیقی (جزئیات چتها و الگوهای رفتاری حسام سلامت)
صفحه ۱: اولینبار که ویدیوهای سخنرانیشو دربارهی حقوق افغانستانیها دیدم، برام متفاوت بود. در اوج مهاجرستیزی و افغانستیزی، او از ما دفاع میکرد و همین باعث شد با نقاشیکشیدن از محتوا و حرفهاش و از توجهش تشکر کنم. برای خانواده، پدر و مادرم، دیدن یک ایرانی که صدای رنج افغانستانیها شده بود، امید و دلگرمیِ عجیبی داشت. همین تصویر، باعث شد به اون با نگاه خاصی اعتماد کنم. بعد از گفتوگوهامون در اینستا، از من خواست عکسی از خودم بفرستم تا ببینن «چه شکلیام». من نیت بدی از این درخواست نفهمیدم. اینستاگرامم اغلب عکس نداشت و فکر کردم طبیعییه یکی بخواد بدونه با انسان حرف میزنه یا ربات. عکس فرستادم. پیاممو سین کرد، اما چیزی نگفت. حدود یک ساعت هیچ جوابی نداد. سکوتش مضطربم کرد.
صفحه ۲: با توجه به تصویری که از او در ذهن داشتم و نوع نگاه و محتوایی که از خودش دیدم، ناگهان ترسیدم که نکنه اشتباهی کردهام، یا نکند ظاهر من مسئلهای داشته، به چهره ام فکر کردم. بعد، دیدم هیچ واکنشی به خودِ عکس نشان نداد و مسیر حرفزدنش تغییر کرد. «منو از همین رفتارهام و واکنشهام که سریع عصبانی میشوم و اگر آدمی بیراه بگه بدون اینکه تامل کنم و نگاه بقیه برام ارزش داشته باشه، ناسزا میگم و از نگاه فرد چهل و پنجاه ساله سبک سرانه یا بیحیا هستم منو سنجید و برای همین چون استوری های منو میدید که برخورد با پیام مردها خیلی تند هست و از حرف [خصوصی] ابایی ندارم، مردم دنیا منو نابود کرده و میدونست از دنیا متنفرم بس سیاهی دیدم» بعدترش خیلی زود از من درخواست عکس [خصوصی] یا ورود به فضای [خصوصی] کرد.
صفحه ۳: اون لحظه شوکه و ناراحت شدم. تصویری که ازش ساخته بودم فرو ریخته رو سرم، چقد فیک بود اخلاقش. براش نوشتم: «فکر نمیکردم اینطوری باشی.» و بعد دوباره نوشتم: «واقعاً متأسفم، فکر نمیکردم چنین شخصیتی داشته باشی.» پیامهامو دید، اما هیچ جوابی نداد. من آدمیام که بهخاطر آسیبهایی که در زندگی دیدام، واکنشهای شدیدی به شکستن مرزهای انسانی دارم. وقتی احساس میکنم تحقیر یا سوءاستفادهای رخ داده، خشمم را تند و مستقیم نشان میدهم. چند روز بعد، نه از طریق اینستاگرام که بلاک بود، بلکه در تلگرام پیدا کرد، از پیج تلگرامش که همون اولها عضو کانالش شده بودم. ترسیده بود زیاد که نکته جایی دهن باز کنم که از داخل پیج کلی گشته بود و آیدی منو پیدا کرده بود. دیدم پیام داده و من ترسیدم و گفتم چجوری منو پیدا کردی؟!
صفحه ۴: گفت از طریق کانالش دیده و پیدایم کرده. برام نوشت که ببخشید که ناراحتت کردم و من گفتم ازت ناامید شدم چون برام تصویر متفاوتی داشتی ولی سنم کمتر بود گفتم حتما نکته اشتباه منه و کاری کردم خودم برام عادیه ولی برای این نه و همین بهش این اجازه رو داده! شناخته بود چقد اعتماد به نفسم داغون شده و پر از ترس و نفرتام از همه و راحت میتونست با یک کلمه حواسمو پرت کنه. بعد که منو خلاصه پیدا کرده بود و معذرت خواسته بود دوباره گفت حالا همچین اتفاقی نیفتاده و یه عکسه بود دیگه، فقط بدون که متاسفم و قصدم ناراحتیت نبوده. منظور بدی نداشتم. من سنم پایینتر و این آدم میدونست چطور بهم نگاه کنه و بپردازه و با تعریف و تمجیدی از من میکرد به خاطر نوشته ها و فعالیتم حس خوب داشت چون این تایید میکرد و منم تاسفش را قبول کردم.
صفحه ۵: گفتم همه اشتباهاتی دارن و همه کامل نیستن و فرصت بخشش دادم. حوصله جنگ دیگه نداشتم و حتی خودمو راضی کردم که از این مسئله به پای اینکه در حالت عادی نبوده شاید بشه که گذر کنم. هیچوقت نفهمید چه آسیبی زد، دلم بهش خوش بود آدمه، که گذشت، کلا نسبت به مردم سیر شدم. بعد از اون، هر چند وقت یک بار با فرستادن آهنگ، عکس یا چند جملهی کوتاه ارتباط رو نگه داشت. ارتباط قطعی نبود. حضور عجیب: یه روز مهربون، یه روز پرخاش، یه روز اونجوری حرف [خصوصی] و کلا فضای کنترلشده. من مراقب بودم چیزی نگم که دوباره بیخود بحثی بشه، اما بد دهن بودم. بعد اون رفتارش به حرفاش توجه نداشتم زیاد. از این رو که چرا با من [خصوصی] روی سخنو باز کنه، نگاهم بهش فرق کرده بود، اصلاً الان میتونم بگم ما رو مثل انسان نمیبینه که رنجمون به حساب بیاد، راحت هر حرفی میزنه بعد میگه معذرت.
صفحه ۶: در همون روزها بود، وقتی «اشکان خطیبی» جشنوارهای مرتبط با «زن، زندگی، آزادی» برگزار کرد و من ازش اجازه شرکت خواستم و به من گفت که افغانستانیها اجازهی شرکت ندارن، بهشدت غمگین شدم. خب چرا اخه؟! اینجا هم؟! باز دوباره حس مزخرف حذف شدگی و ندیدن. حالم بد بود. منم داشتم فعالیت میکردم نقاشی میکشیدم برای زنان ایران و همدل بودم ولی همدلی من بیارزش بود. بعد چون حسام واسم نماد کسی بود که صدای ما افغانستانیهاست، درد و خشمم را با اون در میون گذاشتم. اما بهجای همدلی واقعی، یه حرف سادهای زد که متاسفم و اینا و بعدم به بهانهی مسائل امنیتی و اینکه برا جفتمون بهتره، منو وارد سکرتچت تلگرام کرد و گفت: «بیا اینجا راحتتر و عریانتر حرف بزنیم که فکر خطیبی از سرت بره و حالت خوب بشه.»
صفحه ۷: بعد دوباره عذرخواهی کرد و همهچیز سریع دو طرفه پاک کرد. یادم نره اینو که کلا تا همین الانم به هیچکی اعتماد ندارم. یه وقتا حرف میزد بهم میگفت: به من «دیدی» بگو. و گفتم من چون باورم نسبت بهش از بین رفت، اصلاً دیگه آدم حسابش نکردم، دیگه هر چرتی میگفت منم جواب میدادم «ولی در حد عکس […] دیگه فکر نمیکردم هول باشه». چند روز باز سکوت شد. در همین روزها، پدر و مادرم ویدیوهای تازه که یوتیوب گذاشته بود، در دفاع از حقوق افغانستانیها گذاشته بود رو نگاه میکردند و خوشحال بودند که کسی صداشون شده. همین باعث میشد که میگفتم در خلوت انسان مزخرفی هستی اما باز اینجا انسانیت داری «ولی الان میگم نداری، از رنج ما سوءاستفاده کردی سالمت».
صفحه ۸: این مرد گنده از وضعیت روحی و جسمی من خبر داشت همه رو. از تروماهام، از تجاوزی که تجربه کرده بودم، از بیماری خودم، از وضعیت خانوادهام و از خواهر معلولم که با تخریب شدید سلولی زندگی میکند و فلج کامله، از درد مهاجرتهام و مسئولیت خانواده کلا با منه انگار، از پدر و مادر تا خواهر معلول و درگیری های بیمارستان رونداداری بخاطر زبان آلمانی چون میدونم همه چی رو دوشمه. دیده بود امکان زندگی حداقل سادهتر چقدر مفت از دستم تو این سن رفتن. اون راحت مقاله و کتاب میخوند و به زور تو مغز بقیه میکرد. من هزار مشکل داشتم، خودش هم اضافه شد. همیشه از بیعدالتی متعجبم این همه درگیری برای دختر ۲۳ ساله (الان ۲۵ شدم). اصلاً زندگی نکردم هیچوقت.
صفحه ۹: در یکی از همین گپ زدنهامون، وقتی از بیماری و ورم بدنم به خاطر داروها حرف میزدم، یکهو شروع کرد درباره آمدن به آلمان حرفزدن، اینکه «خودتو از نظر جسمی آماده کن»، «ورزش کن»، «میام قابلیپلو بخوریم». خودشم مجرد معرفی میکرد و میپرسید دوست پسر داری! میگفتم نه برن بمیرن همه. هیچوقت نگفت در رابطه هست یا نه. در مورد مهسا دوستام بعدا گفتن. من هنوز هم وقتی به نحوهی ورودش به ذهن و روانم فکر میکنم، متحیر میشوم و خشمگین و غمگین. بهم اهمیت هم میداد تشویقم میکرد اینارم داشت ولی انگار برا همه بوده. روزها و هفته ها همین قدر بیخود و مسخره میگذشت. و در همین احوالات که من پست های ایشون رو که با کسایی زاده در مورد افغانستانیها بود نشر میدادم که اکانتی به نام soma به من پیام داد.
صفحه ۱۰: که ببخشید من با دیدن استوریهای شما حالم بد شده و چون از سلامت مطلب نشر میدین و فعالیت دارین خواستم بگم که من از سمتش آسیب دیدم و مسئله رو در اینستا با مهسا اسدالله نژاد مطرح کردم ولی ایشون منو بلاک کرده و امروز تصمیم گرفتم با شما مطرح کنم و لطفا این افراد را پرومود نکنید. و من در مواجه با چنین پیامی با چند نفر از دوستای نزدیکم صحبت کردند و اونها گفتند چون فالور زیادی نداره اینا حتما ضد مهاجران جواب نده و پیجت بخاطر نقاشی خانواده های دادخواه فعاله، به این مسائل بها نده و اینا دروغه و منم دیگه بهش توجه نکردم. گفتم راست میگه چون خیلی مخالف میشد باهاش که چرا از افغانی گفتی. در حین همین فعالیتهای دوران زن زندگی آزادی و خانوادههای دادخواه بود و صحبت من و حسامم بیشتر از رنج مهاجرت بود بعدش.
صفحه ۱۱: و یه روز که با چند تا از هنرمندانی که از جانباختگان نقاشی میکردیم جلسه داشتیم و میخواستیم این موضوع را طوری بررسی کنیم و طرحی بسازیم تا خانوادههای دادخواه اذیت نشن، و از طرف دیگه هم یکی از بستگان یلدا آقا فضلی که ما پیگیر اونا بودیم، برام پیامی نوشته بود چون میخواستیم صداشون بشیم چه کنیم، و در مورد نقاشی یلدا از این خانواده نظر میخواستیم، و من با این مسائل درگیر بودم که در همین اوضاع حسام به من پیام میداد ولی نمیتونستم سر فرصت جواب پیامها شو بدم. و در جواب یک پیامی که فرصت شد براش کوتاه نوشتم: «که بیخ، من وسط جلسهام درباره خانوادههای دادخواه و نقاشی هایی که باید بکشم.»
صفحه ۱۲: دیدم که چندین پیام داده با این سؤالها و نوع بیان که در چه بستری، با چه اشخاصی با خانوادههای دادخواه جلسه داری؟ دنبال اعتباری؟ و منو به نوعی تحقیر کرد و دست کم گرفت که یعنی به من نماید که در این راستاها فعالیت کنم در حالیکه سردرب پیج من مشخصا نوشته بود فعالیت من هنریه و پست هام مشخص بود اما یهو نمیدونم کجای پیام من فهمش سخت بود و برام نوشت: «توی […]، اکت پویستم اکت پویستم راه انداختی؟» «هوا برت داشته و فکر کردی که کی هستی حالا؟» همونجا فهمیدم مسئله این رفتارهایش فقط نیست. یه چیزی عمیقتر در این رابطه وجود داره: اونم نوعی نگاه از بالا، کنترل، تحقیر و نگهداشتن آدم در وضعیتی مبهم. اصلاً نمیفهمیدم این دوستمه این چیه.
صفحه ۱۳: فقط گفتم متاسفم که با چنین نگاهی برخورد کردی و درجا بلاکش کردم و دیگه هیچ ارتباطی میان ما نماند. اونم طبق روال همه چیز رو به نام امنیت دو طرفه پاک کرد. هر جا میدیدمش حالم بد میشد دلم میخواست تو صورتش بالا بیارم بس که بی رحم بود. بعدها با دوستی در این باره صحبت کردم بهم گفت با ناجیا صحبت کنم دختر افغانستانی و برای مردم ما بارها نوشته و من با اینکه اعتماد نداشتم و زن پیکمی زیاد دیده بودم بعد یه مدت دیدن فعالیت ناجیا، از ماجرا بهش گفتم. او به حرفهایم گوش داد. بعد صحبت با او نه تنها در مورد حسام که همه چیز تازه فهمیدم چقدر در تمام این مدت فرسوده شده بودم. چندین روز مدام همراهم بود از بیماریم که حاد شده بود، حاصل آسیب و استرس زیاد بهش گفتم.
صفحه ۱۴: همه بدنم به یک دردی گرفتار، ناامید بودم و از خانواده، دوست و همه، تومورم وخیمتر شده بود. بهش توضیح دادم و گفتم دکترم گفته وضعیت مناسبی نداری و ناجیا دیدم با من مثل خودم درد میکشید و در آخر گفت چیکار میتونم برات انجام بدم که خوشحالت کنه؟ گفت میخوای حسام ازت عذرخواهی کنه؟! گفتم چون خیلی تحقیرم کرد و همیشه نگاه بالا به پایین داشت خوشحال میشم ببینمش تو این حال و ناجیا این کار واقعا کرد. بهم گفت از بلاک دربیار تا ازت عذرخواهی کنه. و منم هر چی بلا سرم آورده بود و تحقیرم کرده بود و باورم رو نسبت به انسانها از بین برده بود رو دوباره بهش گفتم، گفت معذرت میخوام بعد من فقط میخواستم خفه بشه الکی نشون نده من براش مهمم. بعد یکهو به من گفت در چه استیجی از سرطان هستم!
صفحه ۱۵: من فقط یک کلام عذرخواهی میخواستم بشنوم نه چیز اضافه! بهش هم ناجیا گفته بود فقط گوش کن و عذرخواهی کن تمام. از من سوال میکنه انگار نگران منه. تو دنبال مردن من بودی که یک شاهد کمتر باشه وگرنه خودت باید عقلت میکشید. نه وقتی چوب تو آستینت رفت دنبال حفظ جایگاه و تریبون خودش مثل همیشه. این حس اون لحظات من بود الان شدیدتر. فهمیدم آسیبی که میبینی هیچوقت جبران نمیشه حتی اگر شخص ازت عذرخواهی کنه. عذرخواهی این افراد برای نگه داشتن تریبونه وگرنه باید همون دفعه که عکس فرستاد و ازم عذرخواهی کرد باید مثل انسان بعدش رفتار میکرد. حتی اگر من اشتباه کرده باشم چون من ۲۰ سال از او کوچکتر و در سن کم، اندازه یک فرد ۶۰ ساله درد دارم ولی به من رحم نکرد.
صفحه ۱۶: من اون روزها در زخمی ترین حالت خودم بودم. امروز اشتباه خودم را با اینکه زخمی ترم میبینم ولی اون هنوز ندید. امروز، وقتی به آن دوره نگاه میکنم، مسئله فقط چند پیام یا چند رفتار [خصوصی] نبود. مسئله شکستهشدن اعتماد. اعتماد دختری افغانستانی که فکر میکرد مردی که از رنج او و مردمش حرف میزنه، در روابط انسانیاش همون اندازه مسئول، شفاف و امن خواهد بود. اما نبود. من نمیگم خودم هیچ اشتباهی نداشتم. حتماً اشتباه کردم که فضا دادم، که دوباره بخشیدم، که خواستم تصویر انسانی که ازش ساختم حفظ کنم. اما هنوز هم فکر میکنم مردی که بیست سال از من بزرگتره، سالها دربارهی اخلاق و قدرت حرف زده و جایگاه اجتماعی داره، باید میفهمید که دختری که از درد، بیماری و تروما حرف میزنه، نباید به سمت ابهام، جنسیسازی و فرسایش روانی رانده بشه.
پرده سوم: روایت افشاشدهی دوم (بینام) از سوی رفیقی با عنوان «آن زمان که نقاب افتاد»
کپشن رفیقی: برای حفظ امنیت خودش نخواست این پیام با نام و چهرهاش منتشر شود. دیگران هم در خلل این چند روز پیام دادند و بهدلیل زندگی در داخل ایران، ترس مشابهی دارند؛ و تجربههایشان بهطرز دردناکی شبیه هم بود… متن اسلاید اول، به معنای بخشش، فراموشی یا عقبنشینی از نامِ آزار نیست. نقدِ جمعی و نقدِ ساختار، جای نامگذاریِ آسیب را نمیگیرد؛ اتفاقاً تلاش میکند توضیح دهد چرا چنین الگوهایی بارها تکرار میشوند و چرا مواجهه با آنها اینقدر دشوار است. #آزارگری #آزارگر_نباشیم
صفحه ۱: این متن گزارش یک تجاوز، تعرض یا آزار [خصوصی] نیست. هدفم از این نوشته آگاهسازی زنانی است که ممکن است از هر طریق و به هر دلیلی بخواهند با این جامعهشناس رابطه داشته باشند. با خواندن این سه متن، برآشفته شدم و به سال ۹۸-۹۹ برگشتم. روایت از خیلی جهات شبیه تجربهی من بود. مثلاً همان استفاده از واژهی [اطلاعات]. پس ما تمام این مدت با یک الگوی رفتار مخرب طرف بودیم و سکوت جمعی همان چیزی بود که به او اجازه میداد الگویش را با افراد مختلف تکرار کند.
من با او در یک رابطهی مهآلود بودم، پاسخ صریح دریافت نمیکردم، مدام طفره میرفت. آن را به حساب پیچیدگی شخصیتش میگذاشتم. اما اینها نشانههایی برای توقف بودند. وقتی او رابطه را مبهم پیش میبرد، عملاً کنترل جریان عاطفی رابطه را به دست میگیرد. حالا درک میکنم: شفاف نبودنش ویژگی شخصیتیاش نیست، انتخاب او برای سوءاستفاده از احساسات ماست. خام نُجوهای عاشقانه و اشعاری که برایت دکلمه میکند نشو، اگر در ابهامی؛ جدیتر به آن نگاه کن. پ.ن: بسیار مدیون اولین کسی هستم که حرف زد.
صفحه ۲: نشر اسلاید بعد و تمام روایتهای قبل و بعد، برای حذف، نفرتپراکنی یا غیرانسانیکردن کسی منتشر نمیشود. اتفاقاً اگر مسئله فقط «یک آدم هیولا» بود، فهمش خیلی سادهتر میشد. مسئله اینجاست که انسانها میتوانند همزمان هم بخشهایی آگاه، مفید و همدل داشته باشند، و هم در روابط خصوصیشان آسیب بزنند، مرزها را نشناسند یا از قدرت و ابهام به شکلی فرساینده استفاده کنند. برای همین، هدف این روایتها نفی انسانبودن کسی نیست. مسئله این است که جامعه یاد بگیرد هم با راویان چگونه مواجه شود و هم با افرادی که در موقعیت قدرت، اعتبار یا نفوذ قرار دارند و همزمان به دیگران آسیب زدهاند. و اگر قرار است این تکرار کمتر شود، باید نقد درونی وجود داشته باشد. بخش بزرگی از فعالیت و دغدغهی ما در یک مسیر و با یک ادعای مشترک شکل گرفته بود؛ پس اگر در این فضا نتوانیم همفکرانمان را نقد کنیم و خودمان هم نقد نشویم، شاید اساساً باید از چنین فضایی فاصله بگیریم. فضایی که فقط نقد بیرون را بلد باشد اما در برابر تناقضهای درونیاش سکوت کند، دیر یا زود ریشهها و شاخ و برگش آفت میزند.
پرده چهارم: متن تحلیل دکتر نیما اورازانی (روانشناس اجتماعی) بخش اول
۱) اگر کسی پیش از این دربارهٔ آزارگری، فمینیسم یا حمایت از افغانستانیها مطلبی نوشته است هم اکنون نیز وظیفه دارد در برابر روایتی که از حسام منتشر شده است واکنشی نشان دهد.
۲) این وظیفه زمانی جدیتر میشود که نویسنده احساس کند با اندیشهٔ حسام قربانی دارد یا حتی از او چیزی آموخته است یا او را دوست دارد. در حقیقت اعمال کردن معیارهایی که پیش از این در مورد دیگر افراد خاطی به کار بردهایم هم اکنون بیشتر موضوعیت مییابند چرا که اخلاق و صداقت آنجا معنای بیشتری مییابد که ما معیارهای اخلاقیمان را نه تنها فقط در برابر برونگروه بلکه در برابر درونگروهمان به همان اندازه دقیق و موشکافانه اعمال کنیم.
۳) اگر تصور میکنیم آزارگری تنها شامل تجاوز و رفتارهایی چنین افراطی میشود به نظرم فهم درستی از جنبش میتو نداشتهایم. آزارگری طیف متنوعی از رفتارها را شامل میشود.
۴) تا اینجا در فضای عمومی دو روایت از حسام منتشر شده است. تا جایی که من میدانم روایتهای دیگری هم هست. بهنظر با منتشر شدن روایتهای بیشتر تصویر کاملاً تری از آنچه رخ داده خواهیم داشت.
۵) من در اینجا تمرکزم را روی دو متن میگذارم؛ متنی که ناجیا منتشر کرده است و متنی که حسام در پاسخ متن ناجیا منتشر کرده است. ابتدا فهم خودم از متن ناجیا را بیان میکنم و سپس به ارزیابی متن حسام خواهم پرداخت.
روایت: راوی تجربهاش را نه فقط بهعنوان یک رابطه شخصی آسیبزا، بلکه بهعنوان مواجهه با یک سازوکار قدرت توضیح میدهد. راوی میگوید ابتدا تلاش کرده اتفاق را با «سوءتفاهم»، «پیچیدگی رابطه»، «شرایط»، یا «رابطه شکستخورده» توضیح دهد؛ یعنی خودش هم در ابتدا نمیخواسته آن را فوراً آزار یا سوءاستفاده بدانند. اما با شنیدن روایتهای دیگر، به این نتیجه رسیده که مسئله فقط یک خطای فردی یا رابطه عاطفی ناموفق نبوده است، بلکه الگویی تکرارشونده وجود داشته است.
محور اصلی روایت این است که حسام دارای سرمایه نمادین، شهرت، کاریزما، جایگاه روشنفکرانه یا اعتبار سیاسی/فرهنگی است (ارزیابیای که من در مجموع با آن همدل). راوی میگوید همین اعتبار باعث شده رفتارهای آسیبزا بهسادگی دیده نشوند، یا پشت زبانی روشنفکرانه مخفی بمانند. در متن راوی، نوع آزار بیشتر شبیه چیزی است که وی آن را فرسایش روانی، ابهامسازی، پنهانکاری، دستکاری روانی، و بهتردید انداختن فرد نسبت به احساس، حافظه و قضاوت خودش توصیف میکند. یعنی او از خشونت فیزیکی یا خشونت عریان حرف نمیزند؛ از شکلی از آزار حرف میزند که دقیقاً چون «کلاسیک» و آشکار نیست، جدی گرفته نمیشود.
یک لایه مهم دیگر، مسئله نابرابری موقعیتها است. راوی بهخصوص به این اشاره میکند که اگر یک زن افغانستانی بخواهد در برابر یک چهرهٔ شناختهشدهٔ فرهنگی/سیاسی ایرانی بایستد در حال ورود به یک گفتوگوی برابر نیست؛ بلکه ورود به میدانی است که در آن قضاوت اجتماعی، بیاعتبارسازی فردی که عضو گروه اقلیت است، فشار شبکههای قدرت، شهرت فرد مقابل، و مناسبات پنهان همه فعال میشوند. یعنی مسئله فقط زن/مرد نیست؛ مسئله، زن، مهاجر/افغانستانی بودن، جایگاه طبقاتی/فرهنگی، شهرت، تربیت و قدرت نمادین هم هست.
راوی همچنین از خیانت جنبشها و اطرافیان حرف میزند، بدین معنا که کسانی که سالها از عدالت، آزادی، فمینیسم، همدلی با افغانستانیها و اخلاق سیاسی حرف زدهاند، در لحظهای که باید کنار فرد آسیبدیده میایستادند، بیشتر نگران حفظ تصویر عمومی، انسجام درونگروهی، یا اعتبار چهرهٔ محبوبشان بودهاند. این بخش از روایت نیز مهم است، چون روایت را از تراز «او به من آسیب زد» به تراز «چه شبکهای این آسیب را ممکن، پنهان یا تکرارپذیر کرد؟» ارتقاء میدهد.
راوی میگوید فرد خاطی مسئله را به سطح «رابطهٔ ناتمام» یا «اگر آسیبی رسیده عذرخواهی میکنم» تقلیل داده؛ اما از نظر راوی، این نوع عذرخواهی کافی نیست، چون مسئله فقط دلخوری شخصی نیست، بلکه مواجهه با اثر واقعی رفتار، پاسخگویی، جبران، و شکستن چرخهای است که ممکن است زنان دیگر را هم آسیبپذیر کرده باشد. به نظر راوی آنچه در حال رخ دادن است نه عذرخواهی صادقانه بلکه مدیریت تصویر عمومی خاطی است. راوی مدام بر این نکته تاکید میکند که مشکلش صرفاً این نیست که کسی اشتباه کرده، بلکه این است که فرد یا اطرافیانش تلاش کردهاند با زبان، سیاست، ابهام، عذرخواهی مشروط، یا کنترل روایت، تصویر عمومی را حفظ کنند بدون آنکه واقعاً با حقیقت آسیب مواجه شوند.
در مجموع میتوان نکات زیر را از روایت راوی استخراج کرد:
نخست: راوی میگوید آزار همیشه شکل آشکار، فیزیکی یا کلاسیک ندارد. گاهی آزار در قالب ابهام، پنهانکاری، فرسایش روانی، بازی با احساس و حافظه فرد، رابطه نامتقارن، و استفاده از اعتبار نمادین رخ میدهد. برای همین هم سختتر دیده و اثبات میشود.
دوم: او از تقلیلگرایی اطرافیان خشمگین است. اطرافیان بهجای اینکه بپرسند «چه سازوکار قدرتی باعث شد این فرد آسیب ببیند؟»، میپرسند: «عاشق بودی؟ شکست خوردی؟ رابطهتان تمام شد؟» این نوع پرسش، از نگاه او، کل مسئله را شخصی، عاطفی و کماهمیت میکند.
سوم: متن نقدی جدی به بخشی از جامعه روشنفکری دارد؛ کسانی که در زبان، مدافع آزادی، عدالت، فمینیسم، اخلاق و انسانیتاند، اما وقتی پای پاسخگو کردن فردی از حلقهی خودشان وسط میآید، ناگهان محافظهکار، مصلحتگرا یا ساکت میشوند.
چهارم: راوی تفاوت بین محکوم کردن خشونت آشکار و دیدن خشونت پیچیده و نمادین را برجسته میکند. یعنی میگوید جامعه راحتتر با خشونت عریان مخالفت میکند، اما وقتی خشونت در زبان روشنفکری، رابطه عاطفی، شهرت، کاریزما و قدرت نمادین پنهان شده باشد، همان جامعه آن را نادیده میگیرد یا توجیه میکند یا اساساً در تشخیص و فهم آن با دشواری مواجه میشود.
پنجم: قدرت فقط در دولت، پلیس، سرمایه یا نهاد رسمی نیست؛ قدرت در شهرت، تریبون، محبوبیت، اعتبار اخلاقی، شبکه دوستان، حلقههای روشنفکری و حتی زبان رهاییبخش هم میتواند عمل کند. برای همین، روایت مذکور فقط یک افشاگری شخصی نیست. یک نقد اجتماعی است ناظر به اینکه چگونه ممکن است زبان آزادی و اخلاق، خودش به سپری برای فرار از پاسخگویی تبدیل شود. البته از بیرون نمیشود درباره واقعیت همه جزئیات رابطه حکم قطعی داد. اما از خود متن میشود فهمید که راوی در حال تاکید بر این نکته است که مسئله اصلاً این نیست که یک رابطه بد تمام شد؛ میخواهد نشان دهد چگونه یک فرد صاحب اعتبار و شبکه اجتماعی میتواند آسیب بزند، و جامعه اطرافش بهجای تشخیص و به رسمیت شناختن آسیب و حمایت از فرد آسیبدیده، نگران جایگاه عمومی فرد خاطی باشد. در پست بعدی به تحلیل متن حسام خواهم پرداخت.
پرده پنجم: متن تحلیل دکتر نیما اورازانی (روانشناس اجتماعی) بخش دوم
معذرتخواهی حسام (اگر بتوان نام آن را معذرتخواهی گذاشت) از جنس «انکار کامل» یا «قربانیسازی از خود» نیست؛ یعنی او تلاش کرده بخشی از مسئولیت را بپذیرد. اما در عین حال، این معذرتخواهی از نظر پاسخگویی اخلاقی کامل و ترمیمگر نیست. بیشتر شبیه یک متن تأملی، دفاعی، در راستای گریز از مسئولیتپذیری کامل و روشنفکرانه درباره «خطاهای خود در مناسبات قدرت» است تا یک عذرخواهی روشن، مشخص و جبرانمحور از فرد یا افراد آسیبدیده.
نکات مثبت متن:
اول اینکه نمیگوید «هیچ اتفاقی نیفتاده» یا «همه چیز سوءتفاهم است». برعکس، میگوید در روابطش از «سرمایهنمادین، اعتبار، شهرت و موقعیت» خود بهدرستی استفاده نکرده و این میتواند نوعی اعمال قدرت باشد. این نکته با روایت ناجیا هم راستاست آنجا که میگفت مسئله فقط یک رابطهٔ نافرجام نیست، بلکه رابطهای آمیخته با قدرت، تریبون و اعتبار اجتماعی است.
دوم اینکه، او میپذیرد که ممکن است آسیبزدن بدون قصد آگاهانه هم رخ دهد (البته همین مسئله ضعف متن حسام نیز هست چرا که اینگونه وزن خطای خود را کمتر جلوه میدهد). در عین حال تأکید به این نکته مهم است چرا که بسیاری از افراد وقتی متهم به آزار میشوند فوراً میگویند «من که قصد بدی نداشتم». گویا حسام تلاش میکند از این دفاع فاصله بگیرد و بگوید نیت خوب یا نبودن قصد آزار، مسئولیت را از بین نمیبرد.
سوم، حسام تأیید میکند که مسئله را نباید فقط به «زخمهای گذشته»، «حساسیت طرف مقابل»، یا «روایت شخصی زنان» تقلیل داد. این هم نکتهٔ مهمی است، چون یکی از رایجترین شیوههای بیاعتبار کردن زنان آسیبدیده توسل به این است که بگویند «خودش حساس بود»، «گذشتهاش مشکل داشت»، «برداشت خودش بود»، یا «از رابطه شکست خورده عصبانی است».
چهارم اینکه، حسام تا حدی نقد را عمومیتر میکند و میگوید مسئله فقط خطای فردی نیست، بلکه به الگوهای مردسالارانه، روابط قدرت، شهرت، استاد/شاگردی، معلم/دانشجویی، اعتبار روشنفکری و فرهنگ سیاسی مربوط است. این بخش از متن، از نظر تحلیلی، جدیتر از یک عذرخواهی سطحی است.
اما مشکلات بنیادی معذرتخواهی چیست؟
مشکل اصلی این است که متن، با وجود پذیرش کلی مسئولیت، بیش از حد انتزاعی و نظری است. پر از واژههایی مثل قدرت، سرمایه نمادین، جایگاه، مرز، مناسبات قدرت و… است؛ اما خیلی کم به مسئله اصلی میپردازد. مثلاً نمیگوید دقیقاً چه خطایی مرتکب شده است، چه آسیبی زده است، و دقیقاً چه چیزی را پذیرفته است. به بیان ساده: حسام میگوید «من مسئولم»، اما خیلی روشن نمیگوید «مسئول چه هستم؟»
چنین موضعگیریای برای یک عذرخواهی عمومی مشکلساز است. ما که روایت زن آسیبدیده را خواندهایم، انتظار داریم ببینیم آیا طرف مقابل همان چیزهایی را که او گفته به رسمیت میشناسد یا نه: ابهامسازی؟ کنترل روایت؟ استفاده از تریبون؟ فرسایش روانی؟ نادیده گرفتن مرزها؟ بیاعتبار کردن احساس طرف مقابل؟ حفظ تصویر عمومی؟ اما متن حسام بیشتر میگوید: «من در روابط انسانی و قدرت و مرزها خطا داشتهام.» این جمله میتواند درست باشد، ولی کافی نیست. به عبارت دیگر متن هنوز در حال مدیریت تصویر نویسنده است. به تعبیر دیگر میتوان متن را همان چیزی دانست که فرنگیها به آن double down میگویند. یعنی همان چیزی که راوی در روایتش از آن انتقاد کرده است دوباره اینجا تکرار میشود.
نکته مهم دیگر این است که او از ابتدا میگوید این متن دفاعیه، بیانیه، مقاله یا اعترافنامه نیست. این از یک جهت قابل فهم است؛ شاید نمیخواهد متن وارد دعوای حقوقی یا افشاگری جزئیات خصوصی شود. اما از جهت دیگر، همین فرمولبندی به او امکان میدهد از پاسخگویی مشخص فرار کند. یعنی میگوید: نه دفاع میکنم، نه جزئیات میگویم، نه همه تفسیرها را میپذیرم، نه همه اتهامها را رد میکنم، نه وارد مصادیق میشوم. در نتیجه، متن در یک وضعیت میانی میماند: نه انکار کامل است، نه پذیرش کامل. نه دفاعیه است، نه عذرخواهی شفاف. نه روایت زن را رد میکند، نه آن را کاملاً تصدیق میکند. این همان جایی است که میشود گفت متن، با وجود لحن مسئولانه، همچنان مدیریت تصویر عمومی هم هست.
یک مشکل دیگر متن تمرکز زیاد بر خود نویسنده است. در بخشهای زیادی از متن، مرکز روایت خود نویسنده است: شرم من، خشم من، سکوت من، ترس من، تلاش من برای شنیدن، مسیر یادگیری من، بازنگری من، میل من به امنتر شدن. اینها لزوماً بد نیستند؛ آدمی که عذرخواهی میکند باید درباره خودش هم حرف بزند. اما در یک عذرخواهی خوب، روایت مرکزی باید آسیبدیده و آسیب باشد، نه مسیر اخلاقی و روانی فرد خطاکار. گاهی حس میشود که متن میخواهد بگوید: «ببینید من دارم چقدر سخت، صادقانه و پیچیده با خودم مواجه میشوم». این میتواند ناخواسته توجه را از زن آسیبدیده به فرایند رشد اخلاقی مرد منتقل کند.
مسئله «خصوصی بودن» هم دوگانه است. او میگوید نمیخواهد روابط خصوصی را علنی کند یا بدون اجازه راوی دربارهٔ جزئیات حرف بزند. این نکته از نظر اخلاقی مهم است و نباید آن را نادیده گرفت. واقعاً ممکن است بازگویی جزئیات رابطه، دوباره به افراد آسیب بزند یا حریم خصوصیشان را نقض کند. اما از طرف دیگر، اگر همه چیز به بهانهٔ حریم خصوصی نامشخص بماند، پاسخگویی عمومی هم مبهم میشود. راه بهتر این بود که حسام بدون افشای جزئیات خصوصی، دستکم نوع رفتارها را به شکل روشنی نام ببرد: مثلاً بگوید من در فلان نوع رفتارها، در مرزبندی، در ابهامسازی، در مدیریت رابطه، در استفاده از جایگاه یا در نادیده گرفتن مرزها اشتباه کردهام و از همین از تو عذرخواهم.
اما جمعبندی من: این معذرتخواهی از نظر زبانی و اخلاقی دستکم در ظاهر از بسیاری از عذرخواهیهای رایج بهتر است، چون انکار مطلق، حمله به زن، تمسخر، قربانینمایی آشکار، یا تهدید در آن دیده نمیشود. او دستکم میپذیرد که در روابطش مسئله قدرت، مرز، آسیب و مسئولیت وجود داشته است (البته چنین چیزی حداقل است که میتوان از حسام انتظار داشت. به عبارت دیگر و به قول فرنگیها تنظیم استانداردها (setting the bar) در چنین سطحی به هیچ عنوان قابل دفاع نیست). اما از نظر پاسخگویی واقعی، متن منتشر شده به هیچ عنوان کامل نیست و ای بسا که بتوان نام متن را نه عذرخواهی که مدیریت تصویر عمومی نویسنده از سوی خودش گذاشت. چون به شکل روشنی از رفتارهای مشخصی نام نمیبرد، آسیب یا آسیبهای مشخصی را که خود باعث آنها بوده به شکلی روشن به رسمیت نمیشناسد، از زن یا زنان آسیبدیده مستقیماً و روشن عذرخواهی نمیکند، برنامه مشخصی برای جبران، پاسخگویی و تغییر رفتار خود ارائه نمیدهد.
زبان متن آنقدر انتزاعی است که ممکن است دوباره به همان سرمایه روشنفکرانهای دست یازد که راوی در روایتاش آن را نقد کرده بود. در اینجا دوباره با همان double down کردن مواجهیم. در نهایت اینکه این متن در خوشبینانهترین حالت یک قدم به سمت پذیرش مسئولیت است، اما هنوز بیشتر «تأمل درباره مسئولیت» است تا «مسئولیتپذیری کامل» یا بیشتر دغدغه مدیریت تصویر خود را دارد یا حتی دقیقتر: او روایت زن را کاملاً انکار نمیکند، اما آن را آنقدر در زبان پیچیدهٔ قدرت، یادگیری، شرم، خطاکاری و بازنگری حل میکند که تیزی مطالبهٔ اصلی – یعنی پاسخگویی مشخص در برابر آسیب مشخص – تا حدی کند میشود یا در میان این الفاظ گم میشود. در نهایت، این متن شباهتی به یک عذرخواهی صادقانه ندارد.
پرده ششم: متن کامل یادداشت اول حسام سلامت با عنوان «دربارهی خودم»
(یادداشت مفصل سلامت در پاسخ اول خود که ضمن پذیرش انتزاعی رسوبات مردسالاری، تعلیق و ابهام در روابط شخصیاش را تایید کرده و مواردی چون لابیگری، تهدید و مریدپروری را به شدت تکذیب کرد و نوشت: «اگر کسانی به من بگویند در روابط معلم و شاگردی… از جانب من احساس آسیب، ابهام، تعلیق یا دستکاری کردهاند، نمیتوانم صرفاً با ارجاع به نیت شخصیام از کنارش رد شوم… من قصد رنجاندن نداشتم… اما خودم را بیرون از فرهنگ مردسالار نمیبینم و رسوباتش را در خودم تشخیص میدهم.»)
پرده هفتم: متن پاسخ دوم ناجیه رفیقی با عنوان «در حاشیهی دربارهی خودم»
(نقد تفصیلی رفیقی بر یادداشت اول سلامت که در آن استدلال کرد سلامت با استفاده از کلماتی چون «متهم شدهام» موضوع را در قالب حقوقی قاببندی کرده تا فرار کند؛ او تاکید کرد: «در حقوق بینالملل اثر رفتار بر قصد فاعل ارجحیت دارد… زن وارد رابطه نمیشود تا پروژهی تربیتی و آموزش اخلاقی یک مرد بزرگسال را به دوش بکشد.»)
پرده هشتم: متن کامل یادداشت دوم حسام سلامت با عنوان «ادامه…»
من در متنی که اخیراً دربارهی خودم نوشتم موضعام را در قبال روایتهایی که علیه من منتشر شده بود، توضیح دادم… من اما از اینجا به بعد وارد بحث، مناقشه، پذیرش یا تکذیب هیچ روایتی که در فضای عمومی منتشر شود نمیشوم. نه برای اینکه نسبت به روایتها بیتفاوتم، بلکه به این خاطر که این یا آن پلتفرم عمومی را، به هزار و یک دلیل، فضای درخوری برای پرداختن به جزئیات، ریزهکاریها و تفصیل این یا آن روایت نمیدانم.
راستش این تصمیم را همین امروز گرفتم، بعد از خواندن روایتی که درست و غلط و راست و دروغ را با هم ترکیب کرده بود تا داستانی باورپذیر تعریف کند… با اینهمه همینجا باید دربارهی جو روایتگرانهای که شکل گرفته چند کلمه بگویم، چون نه فقط شیوهی روایتگریها و دعاوی روایتها بلکه فضای تهاجمی، پروندهسازانه و مطلقاً یکطرفهای که ساخته شده عملاً کل میدان را به صحنهی جنگ بدل کرده است، جنگی که قرارگرفتن در جایگاه “راوی”، “آسیبدیده” یا “زخمخورده” ظاهراً مجوز هر رفتاری را پیشاپیش صادر میکند. انگار حالا که “جنگ است” باید به هر شکل ممکن دست به “بسیج منابع” زد و به هر شیوهی شدنی “دشمن” را نابود کرد. من اما نمیخواهم وارد جنگ شوم و گارد جنگی بگیرم.
…من حقیقتاً نمیدانم چرا برخی از راویان بیآنکه چیزی از جزئیات رابطهی من با پارتنرم بدانند یا از چگونگی و فراز و فرود رابطهی ما در طول زمان باخبر باشند پای او را وسط کشیدهاند یا با خطابکردن مستقیم و غیرمستقیم او برایش مسئولیتتراشی کردهاند یا چرا به دایرکتاش به شکل شناس و ناشناس پیامهای تهدیدآمیز فرستادهاند که “تو را هم افشا میکنیم”، که “تو را هم زمین میزنیم”… یا برای جمعآوری روایت، و لابد سنگینکردن پرونده، تا پیداکردن همسر سابق من (که ۱۳ سال است از هم جدا شدهایم) عقب رفتهاند و از او هم تقاضای روایت کردهاند. و خیلی کارهای عجیب و غریب دیگر که در اینجا قصد ندارم به آنها بپردازم. در هر صورت اگر کسی در ایران غیر از افشاگری، جنگیکردن شرایط و در پیشگرفتن مرام نابودی و امحا به چیز دیگری هم فکر میکند من حاضر، چنانکه از ابتدا هم اعلام کردم، از موضعی مسئولانه در جمع امن، حرفهای و پیگیرانهای که به شنیدن طرفین، راستیآزمایی و دادرسی عادلانه قائل است شرکت کنم و به سهم خودم پاسخگوی عملکردم باشم.
پرده نهم: متن کامل یادداشت سوم حسام سلامت با عنوان «در آخر»
در آخر.
فکر میکنم از طرف من دستکم یک حرف باقی مانده باشد که اگر در متن اول بهروشنی نیامده بود باید در اینجا فارغ از هر اما و اگری گفته شود:
از هر زنی که در رابطه با من رنج، ابهام یا فرسودگیای را تجربه کرده عذر میخواهم.
از آنهایی که با نقد متن اول، غیاب این مهم را برجسته کردند ممنونم.
امیدوارم زندگیام، در عمل، شاهدی زنده بر این عذرخواهی و بازاندیشیهای متعاقباش باشد.
انتهای پیام




