دیوار کوتاه روشنفکری دینی!

مرتضی زارعی در یادداشتی با عنوان «دیوار کوتاه روشنفکری دینی» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:

روشنفکری دینی در کشور ما به خصوص در چند دهه اخیر از بلا کش ترین نحله های فرهنگی اجتماعی بوده است. هرکسی که دنبال مخالف و دشمنی بوده  با تنوع سلایق و علایق چه با داعیه دفاع از  مذهب و چه ادعای  تجدد و چه در نقد حاکمیت و یا ادعای طرفداری از حکومت، دیواری کوتاه تر از روشنفکری دینی نیافته است. همه جریان روشنفکری دینی را مقصر و مسئول دانسته و تیری به سمت آن پرتاب کرده اند.

طبق این برداشت، اگر حاکمیت در کشور خطا کند، مقصر روشنفکران دینی هستند. اگر ایدئولوژی زدگی در بخش هایی از حکومت و یا جامعه وجود داشته باشد عاملش روشنفکران دینی هستند. اگر کشور از توسعه جا مانده باشد ، مسئولیتش با روشنفکر دینی است. اگر جریاناتی مقابل نظام در مواقعی مسلحانه قد علم کردند، مقصر روشنفکر دینی است و قس علی هذا و می بینیم که چه طیف وسیعی با اختلاف های مبنایی که با هم دارند، در زدن روشنفکری دینی هم عقیده و همراه هستند.

به اسامی نمی پردازم که از مسئول سابق مرکز اسناد انقلاب اسلامی  گرفته تا اپوزسیون خارج نشین همگی در این طیف حضور دارند. و از آخرین اتهاماتی که  به روشنفکری دینی وارد  شده است، مقابله روشنفکری دینی با فلسفه است که نوشته ای با عنوان (روشنفکری دینی در تقابل با فلسفه ) منتشر شده در انصاف نیوز، مدعی آن است.

نویسنده مطلب با تعریفی مبهم وغیر ماهوی از فلسفه که  معهود ذهنی خود اوست  و با آنچه در منابع فلسفی  که در تعریف فلسفه آمده ، نسبت روشنی ندارد ،خواسته است این تقابل را بیان کند . تعریف نویسنده از  فلسفه چنین است: (مراد ما از فلسفه، نه حکمت و الهیات و فرزانگی، بلکه نسبتی است خاص که نخستین بار انسان یونانی با هستی برقرار می‌کند و از این نسبت خاص، جهان و انسانی متفاوت، با فرهنگ و تمدن و سبک زندگی ویژه، پدید می‌آید.)

در حالی که  تا قبل از دوره مدرن فلسفه به علم وجود شناسی شناخته می شد و بعدها معرفت شناسی نیز به آن اضافه شد و در هیچ کتاب منبع فلسفی چگونگی نسبت فرد با هستی و آثار آن  شرط فلسفه دانی دانسته نشده است که اگر چنین باشد،  علاوه بر فیلسوفان شرقی که خود نویسنده آنان را از دایره فلسفه خارج می کند، خیل عظیمی از فیلسوفان غربی را نیز  باید از قطار فلسفه پیاده کرد ؛چون از کجا معلوم  آنان نیز نسبت مورد ادعای نویسنده را با هستی داشته اند‌.
 از طرف دیگر در نوشته مورد اشاره که از غربگرایی مفرط رنج می برد، بخشی از سخنان بعضی از فلاسفه  غربی ملاک داوری می شود تا حد و مرز فلسفه مشخص شود.

لذا در این نگاه سیدجمال اسد آبادی هم  که فقط مدرس فلسفه سینایی بوده اهل فلسفه نیست . با تعریف شخصی و جعلی از فلسفه ،به جای نگاه ماهوی و توصیفات با نگاه  عارضی و نه ذاتی  برخی درباره فلسفه را جای تعریف ذاتی و علمی فلسفه دیدن ، این نتایج ناموجه را به دنبال دارد.

فلسفه هویت و تاریخ معلومی دارد که با اعتبار و جعل دیگران پدید نیامده است و علمی است که به شناخت  حقیقت هستی می پردازد و  گرچه منشا یونانی دارد ؛امابه وسیله فیلسوفان مسلمان پروده شده و مجدد به غرب رفته است .
جریان روشنفکر دینی نیز پروسه ای یک دست نیست و مثل نحله های دیگر فرهنگی دارای تنوع دیدگاه است.برخی از روشنفکران دینی مثل مطهری و اگر محمدتقی جعفری را نیز روشنفکر دینی بدانیم فیلسوف بوده اند.

برخی مثل عبدالکریم سروش در بخش هایی از فلسفه صاحب نظرند و برخی مثل طالقانی هم روشی غیر فلسفی داشته اند و موضعی علیه فلسفه نگرفته اند. فردی  مثل بازرگان نیز تقابلی با اصل فلسفه به عنوان یک علم  نداشت  بلکه منتقد  اصالت دادن به فلسفه و روش فلسفی در اثبات عقاید دینی بود .شریعتی هم  کلماتی در نقد و نفی عمل  فیلسوفان در تاریخ  گفته است نه ضد فلسفه.

حال در باره مجموعه این جریان ، حکم تقابل با فلسفه دادن و  روشنفکری دینی را مقابل فلسفه قرار دادن قضاوتی غیر منصفانه و بدون دلیل است. ورای این بحث ها باید توجه کرد که روشنفکری دینی در  کشور ما بلکه  جهان اسلام  اگر هیچ کار وخدمتی نکرده باشد غیر از این که عقل را به عنوان یک منبع مهم معرفتی که فلسفه نیز زیر مجموعه آن است، علَم کرده و اندیشیدن را امری ارزشمند دانسته است، برای عظمت و اعتبار او کافی است.

نشانه مهم این موضوع را  نیز در واقعیت عینی دوره معاصر و  ظهور فرقه های اندیشه سوز چون داعش و طالبان و شبه آنها می توان دید که بعد از آن جلوه و ظهور یافتند که روشنفکری دینی از  جانب جبهه های متعدد و با نیات مختلف به نام دین یا مدرنیته مورد هجمه قرار گرفت و در  فضای تضعیف  جریان روشنفکری دینی در جوامع اسلامی، کسان و گروه هایی ظهور و بروز کردند که از دین چماقی برای سرکوب و ستیز با عقل وعقلانیت ساختند. در کشور ما نیز بعد از طرد و تضعیف روشنفکری دینی بود که حوادث و اتفاقات خرد سوزی  پدید آمدند که  زمینه ساز شکاف های اجتماعی و فرهنگی شدند.

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *