مهران امیرحسینی، مدرس دانشگاه در یادداشتی با عنوان «نخبهکشی؛ هزینهای که ایران میپردازد» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
در طول تاریخ هیچ کشوری با کمبود استعداد زمینگیر نشده است.کشورها زمانی آسیب میبینند که نتوانند از استعدادها و سرمایههای انسانی خود بهره ببرند. اصل تاریخ توسعه نیز همین را میگوید؛ ملتهایی پیشرفت کردهاند که نخبگان خود را میدان دادهاند، نه آنکه از اثرگذاری آنان نگران باشند.
ماجرای اخیر عادل فردوسیپور، فارغ از هر قضاوتی درباره آن، بار دیگر یک پرسش جدی را پیش روی افکار عمومی قرار داد؛ چرا در کشور ما، هر بار که فردی با تکیه بر دانش، تخصص، خلاقیت یا سرمایه اجتماعی به جایگاهی اثرگذار میرسد، به جای آنکه این ظرفیت حفظ و تقویت شود، گاه با محدودیت و حذف روبهرو میشود؟
پیش از فردوسی پور نیز چنین تجربههایی را دیدهایم. این مسئله، محدود به رسانه نیست. در عرصه های مختلف چون سیاست نیز بارها شاهد بودهایم که شخصیتهایی با سابقه و سرمایه اجتماعی، به دلایل مختلف از دایره اثرگذاری کنار گذاشته شده یا نقش آنان کمرنگ شده است. از شهید دکتر علی لاریجانی که حتی در سالهای پیش از شهادتش نیز با محدودیتها و حذف در عرصههای سیاسی مواجه شد، تا محمدجواد ظریف، سیدمحمد خاتمی، حسن روحانی و بسیاری از مدیران، استادان دانشگاه، هنرمندان، ورزشکاران و کارآفرینان؛ فارغ از آنکه با دیدگاهها یا عملکردشان موافق باشیم یا نه، همه بخشی از سرمایه انسانی و اجتماعی ایران هستند.
توسعه، زمانی شتاب میگیرد که یک کشور بتواند از همه ظرفیتهای فکری، مدیریتی و اجتماعی خود بهره ببرد، نه آنکه بخشی از این ظرفیتها را آگاهانه به حاشیه براند. مدیر کارآمد، کارآفرین موفق، دیپلمات باتجربه، هنرمند اثرگذار، ورزشکار الهامبخش و هر انسانی که بتواند برای کشور اعتبار، اعتماد یا ارزشآفرینی کند، بخشی از سرمایه ملی است. توسعه، حاصل انباشت همین سرمایههاست، نه حذف تدریجی آنها.
این رفتار، یک پیام شوم برای کل جامعه دارد: «اگر در کارتان عالی باشید، اگر حرفی برای گفتن داشته باشید و اگر مردم شما را دوست داشته باشند، به چشم یک تهدید نگریسته میشوید.» این همان سم مهلکی است که عزتنفس ملی را میخورد و انگیزه را از چهرههای شاخص میگیرد. بسیاری از نخبگان مهاجرت میکنند، اما همه آنان از کشور نمیروند؛ برخی در همین سرزمین میمانند، اما از اثرگذاری دست میکشند. این «مهاجرت خاموش» گاه خسارتی سنگینتر از مهاجرت جغرافیایی دارد؛ زیرا جامعه، سرمایههایی را از دست میدهد که حضور دارند، اما دیگر امیدی به اثرگذاری ندارند.
نخبهکشی فقط یک آسیب فرهنگی یا سیاسی نیست؛ هزینه اقتصادی، مدیریتی و اجتماعی نیز دارد. هر بار که یک مدیر توانمند، یک پژوهشگر، یک دیپلمات، یک کارآفرین یا یک چهره مورد اعتماد مردم از چرخه اثرگذاری خارج میشود، بخشی از توان کشور برای حل مسائل نیز از دست میرود. هیچ جامعهای با محدود کردن سرمایههای انسانی خود، مسیر پیشرفت را هموار نکرده است.
محدویت یا حذف سرآمدان جامعه، نهتنها باعث دلسردی، بلکه انگیزه تلاش و رقابت سالم نیز در جامعه کاهش میدهد. در چنین فضایی، متوسط بودن مزیت پیدا میکند و ممتاز بودن، گاه هزینهساز میشود. این روند، آرام و بیصدا، کیفیت حکمرانی و توان حل مسائل را تضعیف میکند.
این نگاه، ریشه در مبانی حکمرانی اسلامی نیز دارد. امیرالمؤمنین علی(ع) در نامه تاریخی خود به مالک اشتر، بارها بر بهرهگیری از افراد شایسته، باتجربه، پاکدست و خیرخواه تأکید میکند و کارآمدی را یکی از ارکان اداره صحیح جامعه میداند. بیتردید، هرچه میدان برای شایستگان تنگتر شود، مسیر پیشرفت نیز دشوارتر خواهد شد.
اکنون زمان آن رسیده است که از نگاه امنیتی به نخبگان فاصله بگیریم و آنان را نه تهدید، بلکه فرصتی برای توسعه، افزایش سرمایه اجتماعی و پیشرفت کشور بدانیم. جمهوری اسلامی ایران برای عبور از چالشهای پیچیده اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، بیش از هر چیز به اعتماد، مشارکت و توان همین سرمایههای انسانی نیاز دارد. نقد دلسوزانه، محبوبیت اجتماعی و اثرگذاری عمومی، اگر در چارچوب منافع ملی باشد، نه تهدید است و نه رقیب حاکمیت؛ بلکه میتواند پشتوانهای برای افزایش اعتماد عمومی و تقویت انسجام ملی باشد.
ایران امروز بیش از هر چیز به حفظ و میدان دادن به سرمایههای انسانی خود نیاز دارد. توسعه، از جایی آغاز میشود که موفقیت، تخصص، محبوبیت و قدرت اثرگذاری، نه تهدید، بلکه سرمایهای برای پیشرفت کشور تلقی شود. اگر بتوانیم این نگاه را نهادینه کنیم، نهتنها نخبگان حفظ خواهند شد، بلکه اعتماد عمومی، سرمایه اجتماعی و امید به آینده نیز تقویت خواهد شد؛ سرمایههایی که هیچ کشوری بدون آنها به توسعه پایدار دست نخواهد یافت.
انتهای پیام





