سالهاست آزادی بیان و تکثرگرایی بهعنوان شعارهای اصلی جریانهای لیبرال مطرح میشود، اما واکنشها به سروش و شکوری پرسشی جدی ایجاد کرده است؛ آیا آزادی برای همه است یا تنها برای کسانی که در چارچوب فکری ما قرار دارند؟
به گزارش خبرگزاری ایمنا، دو نام این روزها بیش از همیشه در فضای مجازی فارسیزبان تکرار میشوند؛ عبدالکریم سروش و مجتبی شکوری. دو چهره که نه ارتباط سیاسی مستقیمی با یکدیگر دارند و نه در یک جبهه تعریف میشوند، اما موج واکنشها به آنها، یک نقطه مشترک را آشکار کرده است؛ نقطهای که بیش از آنکه درباره این دو نفر باشد، درباره مدعیان آزادیبیان و رفتار سیاسی آنان سخن میگوید.
عبدالکریم سروش تا همین چند روز پیش، برای بخش قابلتوجهی از جریان اصلاحات، یکی از مهمترین تئوریسینهای روشنفکری دینی بود؛ همان چهرهای که در دهههای ۷۰ و ۸۰، در مقابل مرحوم آیتالله مصباح یزدی قرار میگرفت و اصلاحطلبان او را نماد اندیشه دینی نوگرا معرفی میکردند. اما کافی بود سروش در ماجرای اختلاف با موسی غنینژاد، جانب شریعتی را بگیرد و نسبت به ادبیات غنینژاد اعتراض کند تا ورق برگردد.
ناگهان همان جریانی که سالها از سروش دفاع میکرد، پرونده انقلاب فرهنگی را از بایگانی بیرون کشید و از او توضیح خواست؛ گویی همه آن سالها این پرسشها وجود نداشت و تنها اکنون، بهواسطه یک اختلاف درونجریانی، اهمیت پیدا کرده است. در کنار این تغییر موضع، طیف سلطنتطلب نیز فرصت را مناسب دید تا کینههای قدیمی خود نسبت به سروش را با ادبیاتی آکنده از توهین و تخریب تسویه کند.
واقعیت آن است که بسیاری از کسانی که امروز علیه سروش مینویسند، نه نسبتی با اندیشه شریعتی دارند، نه سروش را خواندهاند و نه حتی اختلاف نظری او با غنینژاد را میشناسند. تنها نقطه اشتراکشان، حمله به فردی است که در آن مقطع، از دایره مطلوبشان خارج شده است.
در سوی دیگر، مجتبی شکوری قرار دارد؛ شخصیتی که کنشگر سیاسی نیست. او را بیشتر با برنامه «کتابباز»، کتابخوانی، پادکست و روایتهای روانشناختی و ادبی میشناسند. شکوری نه فعال حزبی بوده، نه تحلیلگر سیاست و نه در سالهای گذشته درگیر منازعات سیاسی شده است. با این حال، انتشار یک ویدئو از حضورش در پیادهروی اربعین کافی بود تا موجی از حملات، توهینها و اتهامها به سمت او روانه شود.
از ریاکاری و تظاهر گرفته تا نسبت دادن انواع اتهامات مالی و سیاسی؛ هر برچسبی که ممکن بود، به او زده شد. حتی کار به جایی رسید که اطلاعات شخصی، شماره تماس و نشانی محل سکونتش در فضای مجازی منتشر شد و خانوادهاش نیز هدف حملات قرار گرفتند. تنها به این دلیل که برخلاف انتظار برخی، تصمیم گرفته بود در مراسم اربعین شرکت کند.
شکوری وارد نزاع سیاسی نشده بود، اما بهظاهر از نگاه بخشی از مدعیان آزادی، حتی انتخاب یک آیین مذهبی نیز اگر با سلیقه آنان سازگار نباشد، جرم محسوب میشود. این همان تناقضی است که بارها در فضای مجازی دیده شده است؛ آزادی تا زمانی محترم است که نتیجهاش مطابق میل قبیله باشد.
این دو ماجرا، با وجود تفاوت کامل شخصیتها و زمینههایشان، یک نقطه مشترک دارند؛ هر دو نشان میدهند بخشی از جریانهای مدعی لیبرالیسم، در عمل تاب تحمل تفاوت را ندارند. اگر کسی از دایره وفاداری آنان خارج شود، دیگر تفاوتی ندارد که اصلاحطلب باشد، روشنفکر دینی باشد، سلطنتطلب منتقد باشد یا حتی فردی غیرسیاسی همچون مجتبی شکوری؛ ماشین تخریب به حرکت درمیآید.
سالهاست شعارهایی همچون آزادیبیان، تکثرگرایی، گفتوگو و تحمل مخالف، بهعنوان مهمترین سرمایه گفتمان لیبرال معرفی میشود، اما تجربه فضای مجازی فارسیزبان، بهویژه در شبکههایی همچون ایکس، اینستاگرام و تلگرام، تصویر دیگری را نشان میدهد. در این فضا، هرکس زاویهای با پروژه پهلویگرایی پیدا کند یا حاضر نباشد وفاداری کامل خود را به آن اعلام کند، خیلی زود با سیلی از برچسبها روبهرو میشود؛ «نفوذی»، «مزدور»، «عامل جمهوری اسلامی»، «فروشرفته» و دهها عنوان مشابه، جای استدلال را میگیرد.
ادعای «ایران برای همه ایرانیان» نیز در عمل، گاه به «ایران برای کسانی که مثل ما فکر میکنند» تقلیل پیدا میکند، گویی آزادی تنها تا جایی ارزش دارد که مخالف، سکوت کند یا در نهایت، همان چیزی را بگوید که قبیله میپسندد.
در موارد متعددی نیز حملات هماهنگ به صفحات منتقدان، انتشار گسترده پیامهای توهینآمیز، تلاش برای حذف اجتماعی افراد و حتی افشای اطلاعات شخصی آنان دیده شده است؛ رفتاری که نه نسبتی با لیبرالیسم دارد و نه با آزادیبیان. این اقدامات، بیشتر یادآور نوعی انحصارطلبی سیاسی است که در آن، مخالف نه باید قانع شود، بلکه باید حذف شود.
تناقض اصلی همینجاست؛ کسانی که بیش از همه از مبارزه با دیکتاتوری سخن میگویند، گاه در مقیاس فردی، همان الگوی رفتاری را بازتولید میکنند. آزادی را مطالبه میکنند، اما آزادی مخالف را برنمیتابند. از مدارا سخن میگویند، اما پاسخ تفاوت را با فحاشی، تخریب شخصیت و حذف اجتماعی میدهند.
آزادی بیان زمانی معنا پیدا میکند که از حق سخن گفتن کسی دفاع شود که حرفش را دوست نداریم؛ وگرنه دفاع از همفکران، هنر ویژهای نیست. اگر تحمل یک حضور در پیادهروی اربعین یا یک اختلافنظر درباره علی شریعتی وجود نداشته باشد، ادعای لیبرالیسم بیش از آنکه یک باور باشد، به یک ژست سیاسی شبیه خواهد بود.
شاید مهمترین پیام این دو ماجرا نیز همین باشد؛ بزرگترین تهدید برای هر جریان سیاسی، نه مخالفت رقیب، بلکه شکاف میان شعار و رفتار خودش است. وقتی فاصله میان ادعای آزادی و عمل به حذف، هر روز بیشتر شود، پیش از آنکه رقیب آسیبی بزند، اعتبار همان گفتمان از درون فرسوده خواهد شد.
انتهای پیام





