حجت الاسلام هادی سروش، استاد حوزه، در یادداشتی بمناسبت اول شهریور روز بزرگداشت شیخ الرئیس بوعلی سینا نوشت:
شیخ پر فروغ «ابن سینا» بعد هزار سال در دو رشته مهم فلسفه و طب همچنان نام آور است .
گرچه طب جدید تا حدودی توانسته بر طب سینوی سایه افکند ، اما فلسفه ابن سینا حتی با ورود جناب ملاصدرا همواره شاخصیت خویش محفوظ داشته است.
ماندگاری فلسفه
ابن سینا بزرگوار در ابتداء کتاب « عیون الحکمه » مینویسد : «فلسفه/حکمت، به کمال رساندنِ نفس انسانی است.» از این رهگذر است که چون فلسفه با استکمال نفس در دو بخش نظر و تفکر ، و نیز بخش عمل و اخلاق فعال است هیچ گاه کهنه و بی اثر نخواهد شد.
استکمال نفس
استکمال نفس کلید واژه ای که در فلسفه اسلامی ؛ اعم از مشاء ، اشراق ، حکمت متعالیه به وفور دیده می شود.
در استکمال نفس ؛ پرورش عقل و اندیشه است که به افزایش سطح تحلیل، نقد و استدلال منتهی می شود.
در استکمال نفس ؛ شناخت حقیقت و واقعیات جهان مطرح است که آدمی را از قیود توهمات با روش عقلی دور می کند.
و در آخر ؛ در استکمال نفس ، زندگی اخلاقی و معنادار جای دارد که انسان را رهسپار تامل گرایی در جهت خوبی ها و اخلاق و نهایتاً سعادت اُخروی می نماید.
رابطه فلسفه و وحی
اولین و مهمترین پرسش این است ؛ علم و دانشی در این سطح از ره آوری برای انسان است با بزرگترین ره آور سعادت دنیا و آخرت آدمی که منطق “وحی” است چه نسبتی دارد؟
در ابتداء اذعان کنم ؛ فلسفه اسلامی و حکمت الهی یک چشمه از سرچشمه ای بزرگ و ژرف بنام وحی است.
وحی به عنوان یکی ، و بلکه مهمترین منبع معرفتی انسان است. اگر وحی نبود عقلانیت در بشر همواره کودک در مهد بود.
بدون تردید نهال وحی که بوسیله پیامبران عظام الهی (صلوات الله اجمعین) کشت شد و آبیاری شد ، بوسیله علماء علوم عقلی و فلسفه تبیین عقلانی شد .
بدون شک ، رگه های وحیانی در آثار جناب فارابی در مباحث توحید ، یکپارچگی خلقت ، و اخلاق فردی و آداب شهرنشینی و .. به خوبی دیده میشود.
بعد از فارابی ، جناب ابن سینا در عرضه تفکر تجزیه و تحلیل در ساختار خلقت و نظام علت و معلول و استکمال نفس به اخلاق و تقرب به مبداء ؛ جداً بی نظیر است.
و در این ردیف از فیلسوفان ، نمیتوان از صاحب کمالات عقلی آمیخته با اشراقات ملکوتی ، یعنی جناب شیخ اشراق نام نبرد! جوانی که در سن حدود سی سالگی توانست چرخه تفکر عقلی را از مدار تجزیه و تحلیل خشک عقلی به فضای اشراقات عالَم بالا به نفس مستعد انسانی سوق دهد و بزرگی چون حضرت خواجه نصیرالدین طوسی را تابع فکری خود سازد.
خاتم الحکماء در قرون معاصر ؛ صدرالمتالهین شیرازی معروف به ملاصدرا است که با تفکری عمیق که برخاسته از عقل و استفاده وافر از وحی -قرآن وعترت- بود ، با نیروی ارتباط با غیب ؛ توان مضاعف پیدا کرد و تغییراتی در حکمت الهی از مبداء تا معاد رقم زد که دانشمندان و دانش پژوهان علوم عقلی را به شگفتی نشاند!
خلاصه ؛ هر یک از این حکیمان بر انگیزه متمرکز بودند که سرشت و گوهر درونی وحی را بر اساس مبانی خاص خود در رابطه با خالق هستی ، و خلقت و مراتب نفس تبیین نمایند و سعی شان مشکور است.
برکات فلسفه و فلسفه اندیشی
از آن رهگذر که فلسفه، فرهنگ خردورزی و عقلانیت است ، طبعا به جامعه درس عقلانیت و دعوت به ارزیابی عقلانی از کرده و ناکرده خود می کند.
حکمت ؛ آدمی را همواره توصیه عقلانیت در برابر خرافات می کند، و گاه است که تشخیص حقیقت از خرافه بسیار سخت است.
فلسفه در مسیر عقلانیت می تواند چراغ خوبی در دست انسان باشد و انسان را از بیراهه توهمات و سرانجام “غرق در خرافات” محافظت کند.
اگر حقیقت فلسفه -ونه اصطلاحات فلسفی- در نفس آدمی جان گیرد ؛ انسان از «نفرتانگیز» ها فاصله می گیرد و «فضیلت ورزی» نمایان میشود و جهانی را به حقیقت و اخلاق رهسپار می کند.
و فلسفه در واقع ؛ زندگی را معجونی از عقلانیت و دینداری می کند.
مخالفت با فلسفه چرا ؟
تردیدی نیست دانش بنام فلسفه مخالفانی دارد و نمیتوان نیت و انگیزه همگان شان را یکسان دید ؛
برخی از آنان ؛ توان اندیشه ندارند و با اندیشه ورزی مخالف اند.
برخی دیگرشان ؛ اتهام ضدیت فلسفه با وحی را مطرح میکنند که اتهام بی اساسی است.
سرآمد فیلسوفان و حکماء اسلامی جناب ملاصدرا در کتاب “الاسفارالاربعه” جلد هشتم آورده است: «نمیشود قوانین این دین اسلام و بر حق الهی که چون خورشید روشن و درخشان است با دانش استدلالی یقینی مخالفت داشته باشد. نیست باد آن فلسفه ای که قوانینش با کتاب قرآن و سنت رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (ع) مطابقت نداشته باشد.»
گروه دیگری از نامهربانان به فلسفه و حکمت ؛ خوف کمرنگ شدن نگاه “تعبدی” به دین را مطرح می کنند. ولی این خوف جای ندارد ، خصوصا در مورد «انسان معاصر» که روحیه تعبد او بسوی تعقل رهسپار است. از این روست که یک وقتی استفتائات یکی از مراجع عظیم القدر را که رابطه مهربانانه ای با فلسفه نداشت را مطالعه می کردم ، دیدم ؛ در پاسخ به شبهات و سوالات توحیدی ؛ جملگی از استدلالات ابن سینا در بحث یگانگی خدا استفاده کرده بود.
و برخی دیگر از بزرگانی که رابطه با فلسفه و حکمت ندارند ، صادقانه میگویند ؛ ما نتوانستیم از فلسفه بهرمند باشیم و از این رو مُشوّق نیستیم.
مناسب است در اینجا نقل قولی از استادمعظم ما و سید فضائل حضرت آیت الله شبیری زنجانی داشته باشم که می فرمود: فلسفه را آغاز کردم اما دیدم مورد ذوق علمی من نیست. و در جای دیگر به بهترین شکل حملات به فیلسوفان در باب “وحدت وجود” را دفع نمودند ، آنجا که در قبال این سوال که نظر شما در بارۀ “وحدت وجود” و این لوازمی که آقایان مخالف بر این عقیده بار می کنند چیست، پاسخ فرمودند که ؛ «این آقایانی که من آن ها را می شناسم و به وحدت وجود قایل اند شأنشان اجل از این لوازم است و در ثانی من در این مسئله کار نکرده ام لذا نمی توانم در بارۀ ان نه نفیاً و نه اثباتاً اظهار نظر کنم.»
گاهی برخی از «نونهالان عرصه علم» به برخی روایات بی سند در مذمت فلسفه تمسک میکنند ! غافل از اینکه اولا ؛ روایات با حفظ سند صحیح قابل اعتناء است . و ثانیا ؛ فلسفه بحث عقلی دارد و نقل در معارضه با عقل قرار نمیگیرد. و ثالثا ؛ به تعبیر مرحوم علامه شعرانی : «اگر یک دهم این روایاتی که در ذمّ کلام و متکلمین صادر شده است، در مذمّتِ فلاسفه و عرفا صادر می شد چه می کردند؟ چونکه روایات ما الی ماشاء الله پُر است از ذمّ کلام و متکلمین.»
جای تامل دارد که امام خمینی (ره) در کتاب «شرح چهل حدیث» بر اهمیت عقلانیت فلسفی در فهم دین تأکید دارد ، و بر مخالفان آن تیغ نقد کشیده و بارها آنان را با پند و نصحیت مخاطب قرار داده است.
سرشت فلسفه در قرآن ، نهج البلاغه و صحیفه است و نه در یونان
یکی از حرف های رایج و فاقد استناد صحیح این است که فلسفه اسلامی همان فلسفه یونان است !
امام خمینی که خود یکی از فیلسوفان بزرگ صدرایی در تاریخ معاصر است و شاگردان فحلی چون فیلسوف آقامهدی حائری تربیت نموده ، در این رابطه می گوید: « سخنی که زبان زد بعضی است که این فلسفه از یونان اخذ شده، این سخن غلط است، کی فلاسفه یونان از این حرفها سر درآورده اند؟ و چه کسی سراغی از این حرفها در کتب آنها دارد؟ این حرفها در کتب آنها نبوده و نخواهد بود. بهترین کتاب فلسفی آنها “اثولوجیا” است که دارای مختصری از معارف بوده و بقیه اش طبیعیات است، کتاب ”شفاء” شیخ ، فلسفۀ است و در آن هم این حرفها نیست. و باز گمان نشود که حکیم سبزواری و یا حکمای اسلامی این حرفها را از خود درآورده باشند، بلکه این حرفها در ادعیه بیشتر از کتاب منظومه است ،قرآن ، صحیفه سجادیه و نهج البلاغه ؛ منبع و سرچشمه و مادر این حرفهاست.» ( تقریرات فلسفه امام خمینی، ج۱، ص۸۷)
فلسفه در جهان اسلام
در مقابل آن گروه که با انگیزه های مختلف بنای به بی مهری با علم حکمت دارند ، بسیاری از عالمان دینی شیعه هستند که ؛ «فلسفه را مکمل دین» میدانند. مانند؛ خواجه نصیرالدین طوسی و ملاصدرا که در واقع با کوشش توان فرسا توانست فلسفه ای بنام «حکمت متعالیه» تاسیس کند که تشکیل شده از فلسفه (عقل) ، عرفان (شهود) ، و قرآن و عترت (نصوص دینی) است. و پیروان مکتب صدرایی ، بزرگانی چون ؛ فیض کاشانی ، آقا علی مدرس ، آقا محمدرضا قمشه ای ، ملاعلی نوری ، حاج ملاهادی سبزواری ، آقا مهدی الهی قمشه ای ، میرزا مهدی آشتیانی ، علامه طباطبایی ، امام خمینی ، استاد مطهری ، علامه حسن زاده آملی ، و آیت الله جوادی آملی و..
درس بزرگ فلسفه و حکمت
هر دانشی بدون ره آور برای آدمی نیست خصوصا فلسفه اسلامی و حکمت الهی که ادعای «استکمالِ نفس و تکمیل کمالات روحی» دارد. بجاست درس اخلاقیِ فلسفه را به گوش شنیده و در جان جای دهیم.
سخن فیسلوف اسلامی بعد از تمام تجزیه و تحلیل های سنگین عقلی این است ؛ «جناب انسان ، تو نامحدود هستی ، پس نامحدود بیاندیش و نامحدود ببین . با ارتباط با نامحدود می توانی به نامحدود بودن تشرف پیدا کنی و از مقامِ فوق تجرد بهرمند شوی.»
چه زیبا امیرالمومنین (ع) فرمود: «هر ظرفى بر اثر قرار دادن چیزى در آن از وسعتش کاسته مى شود مگر پیمانه علم که هرقدر از دانش در آن جاى گیرد وسعتش افزون مى گردد!»؛ «کُلُّ وِعَاءٍ یَضِیقُ بِمَا جُعِلَ فِیهِ إِلاَّ وِعَاءَ الْعِلْمِ، فَإِنَّهُ یَتَّسِعُ بِهِ.»
بسیار دقیق است ؛ امام امیرالمومنین (علیه السلام) «وعاء» و ظرف های مادى را با گنجایش محدودى معرفی می کند که اگر چیزى در آن قرار گیرد به تدریج محدودتر و سر انجام پر مى شود ، ولى روح آدمی ؛ هر قدر علوم و معارف و اخلاق در او قرار گیرد، گنجایش بیشتر و بیشتر میشود و این مقام «فوق تجرد» است که حکماء الهی به آن باور دارند.
سخن آخر ؛ فلسفه و اسلام عزیز
فلسفه و حکمت درس دینداری توآم با تعقل به آدمی میدهد و اگر فلسفه و حکمت در جهان اسلام نبود، دین عزیز اسلام از یک سوی گرفتار خرافات ، و از سوی دیگر مورد حمله متحجران دگم اندیشی چون داعش ها در عرضه های گوناگون بود.
بر روح همه عالمان ربانی و حکیمان گرانقدر احترام و دعا داریم.
انتهای پیام





