حجت الاسلام هادی سروش، استاد حوزه، در یادداشتی با عنوان «دست از نسبت دادن امور پیش روی به اهلبیت (ع) و مقایسه افراد با آن حضرات بردارید» نوشت:
قصهٔ نسبت دادن سخنی و حضور و یا حرکتی به اهلبیت (سلام الله علیهم)، قصهٔ پرغصهای است تا جایی که دلهای پاک و آگاه شیعیان، خون است!
این انحراف از روز رحلت پیامبر خدا (صلوات الله علیه و علی عترته) شروع شد که غیرمعصوم در جای معصوم نشانده شد! مقام معصوم را پایین کشیدند! و مقام انسانهای عادی را به آن سوی آسمان بردند!
در این بین، برای آسمانی معرفی کردن محبوبان خود، دست به کارهای عجیبی زدند. به تصریح علامه امینی در کتاب الغدیر، حدود ۷۰۰ نفر جعل حدیث میکردند و برخی از آنان بیش از ۱۰۰ هزار حدیث ساختند!
این انحراف در شیعه به شکلی دیگر در عصر غیبت (و حتی بعضاً در عصر حضور) رقم خورد. روزی فتوای یک فقیه مانند شیخ مفید (ره) را به حضرت بقیه الله (عج) اسناد داده شد و دیگر و دیگر… در حالیکه فقیهان بر اساس ادلهٔ شرعیه اجتهاد میکنند و ممکن است همان مسئله در نزد فقیه دیگر به شکلی دیگر مورد فتوا باشد.
و امروز قصهٔ پرغصهٔ انتساب به اهلبیت (ع) به شکلی دیگر در اوج است!
امروز متأسفانه رسانههای [به نام] دینی، از خطیبان و مداحان امواج سنگینی از نسبتهای غیرقابل اثبات و حتی خرافه بر اساس خواب و خیال و تخمین و آرزو، به معصومین (ع) [معاذ الله] نسبت داده میشود!!
غیر از خون دل خوردن، از اعاظم حوزه، و از اساتید، و از فضلای درسخوانده، و خطبایی که محققانه سخن میگویند انتظار است بر این چالشهای مهم دینی سکوت نکرده و روشنگری داشته باشند. و الا [معاذ الله] فردا چیزی از محکمات دین و آیین باقی نخواهد ماند.
این دو روایت خواندنی است:
اول؛ طبق نقل شیخ حرعاملی در وسائل الشیعه، امام جواد (ع) کسانی را که به اهلبیت امری [غیرمستند] را نسبت میدهند، لعنت کرده.
دوم؛ طبق نقل شیخ کلینی در کافی، امام صادق (ع) کسانی را که به نام اهلبیت (ع) در محافل دینی معرکه میگیرند و دنبال شهرت هستند، از خود بیگانه و اعلام بیزاری از آنان نموده و معرفی فرموده. متن سخن امام صادق (ع) چنین است:
«حلقههایی در مسجد تشکیل میشود که هم ما را مشهور میکنند و هم خود را، نه آنها از مایند و نه ما از آنها. من میروم و نهان میشوم و پرده بر خود میافکنم ولی آنها پردهٔ ما را میدرند، خدا پردهٔ ایشان را بدرد. میگویند: امام. به خدا سوگند من امام نیستم مگر برای آن کس که از من فرمان برد، ولی امام کسی که از فرمان من سر بتابد نیستم. چرا اینها به نام من میآویزند؟ چرا نام مرا از زبانشان نمیافکنند؟ به خدا سوگند، پروردگار من و آنها را در یک سرای گرد نیاورد.»
متن عربی حدیث:
«حَلَقٌ فِی اَلْمَسْجِدِ یَشْهَرُونَّا وَ یَشْهَرُونَ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِکَ لَیْسُوا مِنَّا وَ لاَ نَحْنُ مِنْهُمْ أَنْطَلِقُ فَأُوَارِی وَ أَسْتُرُ فَیَهْتِکُونَ سِتْرِی هَتَکَ اَللَّهُ سُتُورَهُمْ یَقُولُونَ إِمَامٌ أَمَا وَ اَللَّهِ مَا أَنَا بِإِمَامٍ إِلاَّ لِمَنْ أَطَاعَنِی فَأَمَّا مَنْ عَصَانِی فَلَسْتُ لَهُ بِإِمَامٍ لِمَ یَتَعَلَّقُونَ بِاسْمِی أَ لاَ یَکُفُّونَ اِسْمِی مِنْ أَفْوَاهِهِمْ فَوَ اَللَّهِ لاَ یَجْمَعُنِی اَللَّهُ وَ إِیَّاهُمْ فِی دَارٍ.»
جذابیت دلها در جای دیگری است.
دلها مجذوب کسانی است که در دوری از ریاستخواهی شهره هستند، و در گرامیداشت تقوا و علم در درونشان، و دلسوزی برای دین و مردم در برونشان، سراسر فضیلت و خدمت هستند.
هر که این فضائل را داشته باشد، دیگر برای ایجاد جمعیت و جماعت در اطراف او، نیازی به تخمینیات و خرافات نیست.
نکتهٔ پایانی و مهم:
در این بین باید متوجه نفوذیهای منافقصفت بود که با فریب و دغل خود را در مجموعهٔ «دوستان» تعریف میکنند ولی از هر دشمنی دشمنتر هستند.
امام علی (ع) از رسول الله (ص) نقل نمود که فرمود: «إِنِّی لاَ أَخَافُ عَلَی أُمَّتِی مُؤْمِناً وَ لاَ مُشْرِکاً … وَ لَکِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ کُلَّ مُنَافِقِ اَلْجَنَانِ عَالِمِ اَللِّسَان …» (نهج البلاغه، نامه ۲۷)
استاد مطهری مینویسد:
«یک نهضت و انقلاب همینکه موفق شد و دشمن از مواجههٔ روبهرو مأیوس گشت، حرکتش در جبههٔ دشمن متوقف میشود و دشمن بدون آنکه واقعاً تحت تأثیر واقعی نهضت قرار گرفته باشد، بلکه صرفاً برای بهرهبرداری و براساس تشخیص سود خود به نهضت میپیوندد بدون آنکه به روح و معنی و هدف نهضت ایمان داشته باشد، بلکه برای استقلال نهضت، آنچنان که مخالفان مشروطیت ایران به مشروطیت پیوستند و محکمتر سنگ مشروطه را به سینه زدند، … اینجاست که نیاز به نوعی رشد و روشنبینی به معنی درونبینی لازم است.»
والسلام
انتهای پیام




