علی نیلی، انصاف نیوز:

احمدآقای زیدآبادی در یکی از آخرین نوشتههای کانال تلگرامیاش با عنوان «فرمول جادویی دکتر راغفر!» به طعنه مواضع این اقتصاددان «و همفکرانش» را نقد کرده است.
به عنوان روزنامهنگاری نهچندان تازهکار در حوزه اقتصاد، نکاتی به نظرم رسید که عرض میکنم.
از عجایب این دورهی تاریخ ایران یکی هم این است ظاهرا برای هیچکس نه «ادب نقد» و نه «ابزار نقد» اهمیتی ندارد و هر نظر ناخوشآیندی را میتوان به طعنه و متلک و پوزخند نقد کرد، بدون کوچکترین صلاحیت تخصصی و قرابت تجربی.
ظاهرا دیدهشدن به اولویت نخست همه صاحبان صدا و تریبون تبدیل شده است؛ نمونه روشن و تاسفبار این ادعا، جدالهای اخیر است بر سر مرحوم علی شریعتی در هر دو اردوگاه موافق و مخالف.
به این اعتبار، شاید نشود بر احمدآقای زیدآبادی خرده گرفت؛ وقتی خدایگان اندیشه و روشنفکری این مملکت عنان قلم از کف میدهند، بر دیگران حرجی نیست.
غیر از گزندگی زبان که سکه رایج نقد و نظر این روزهاست، اظهارنظر بدون داشتن اهلیت حرفهای و صلاحیت تخصصی نیز عمومیت یافته است.
بهترین نمونهاش برنامه تلویزیونی با مسمای «به وقت ایران» است که خوب ثابت میکند در این مقطع از تاریخ این سرزمین، دو سه مجری خود کارشناسپندار به راحتی آب خوردن میتوانند درباره همه چیز اظهار فضل کنند؛ از اقتصادسیاسی انرژی در جهان تا تحولات دکترین امنیتی متحدان امریکا را میشناسند، ظرایف اظهار نظر رهبران جهان را میدانند، از پشتپردههای سیاست ترکیه و سوریه و قطر و پاکستان و عراق مطلعاند، برای مسئولان دیپلماسی و میدان تعیین تکلیف میکنند، به اشخاص و احزاب مدال وفاداری میدهند، یکی را از قطار انقلاب پیاده میکنند و…
وقتی میشود به مخاطبان رسانه ملی این حجم رطب و یابس خوراند، دیگران چرا باید نگران باشند که مواضعشان باید به حوزه مطالعه یا تجربهشان «ربط» داشته باشد؟
آقای زیدآبادی نوشته است: «هنگامی که یک شهروند عادی یا تحصیلکرده هشدارهای توقفناپذیر امثال آقای راغفر را میشنود، انتظار دارد که راهحلی هم برای مهار فقر از زبان آنها مطرح شود. البته این افراد مدعی ارائه راهحل هم هستند. راهحلشان اما چیست؟ کنترل نقدینگی و تورم، تقویت پول ملی از طریق کاهش ارزش دلار به ۲۰ هزار تومان، ادامه توزیع منابع انرژی با حداکثر سوبسید و مسائلی از این دست!لازمه این کارها اما چیست؟ ظاهراً از نگاه این افراد، لازمه خاصی ندارد! فقط کافی است دولت سیاستهای اقتصادی “نئولیبرال” را کنار بگذارد تا این امور به خودی خود عملی شوند! پناه بر خدا! من گمان میکردم که هر کس مدرکی در حوزه علم اقتصاد داشته باشد، لابد باید به چیزی به نام منابع و کمبود یا وفور آن هم واقف باشد، اما گویا چنین ضرورتی وجود ندارد!»
پناه بر خدا احمدآقا! پناه بر خدا که فکر کردهاید با استعمال یک «ظاهرا» مسئولیت از گردهتان ساقط میشود و مخاطبتان مجاب میشود اقتصاددانی که ۴ دهه است دارد در سطح ملی کنشگری میکند، لوازم حرفها و توصیههایش را نمیشناسد.
شما یا تحت همین «تنگناهای فزاینده اقتصادی» حوصله و وقت بررسی نظرات راغفر را نداشتهاید یا با عرض شرمندگی، تجاهل میفرمایید؛ راغفر و همفکرانش میدانند چه میگویند و عواقب توصیههایشان را میفهمند و آستانه درد ذینفعان سیاستهای جاری را میشناسند.
طعنه زدهاید که راغفر بدیهیات علم اقتصاد و اهمیت منابع را نمیداند.
این حرف از شما بعید است اما تازه نیست و سالهاست یک شبکه رسانهای که با رانت معدنیها زاده و با باج فولادیها و نفتیها فربه شده، هر صدایی که به حمایت از مردم بلند میشود را «کمونیستی» میخواند و به «کوپنیسم» متهم میکند؛ همانها که ۳۵ سال آزگار است «آزادسازی» را کلید بازکردن قفلهای اقتصاد ایران جا زدهاند و برای «بازار آزاد» مرثیه سر دادهاند و محض رضای خدا یکبار هم نپذیرفتهاند که عمل به همین توصیههاست که اقتصاد ایران را به خاک سیاه نشانده.
باری، احمدآقا! مساله این روزهای اقتصاد ایران کمی و نایابی «منابع» نیست، مساله رویکردهای «تخصیص منابع» است.
به اذعان آمارهای رسمی، در ۲ سال اخیر ورودیهای ارزی اقتصاد ایران به مراتب بیشتر از سالهای ۹۸ و ۹۹ بوده است اما فقر و فلاکت مردم نیز به مراتب بیشتر از آن سالهاست.
فقط یک نمونه کفایت میکند تا بدانیم آنچه راغفر و همفکرانش میگویند واقعیتی است دردناک که در پس آن این حقیقت هولناک خوابیده که الیگارشها همه عرصههای سیاستگذاری را تسخیر کردهاند؛ باز به اذعان آمارهای رسمی، سال گذشته بالغ بر ۸میلیارد دلار طلا وارد کشور شده است اما اگر خیال میکنید این طلا برای پشتوانه پول به اقتصاد تزریق شده، «ظاهرا» با واقعیتهای اقتصادسیاسی ایران بیگانهاید؛ بخش بزرگی از این طلا صرف دامنزدن به تقاضاهای سوداگرانه شده است.
دیوان محاسبات میگوید بخش بزرگی از سود چند همتی بانک مرکزی در سال گذشته ناشی از فروش طلا بوده است.
حالا فرض کنیم این ۸ میلیارد دلار به واردات مواد اولیه تخصیص مییافت؛ وضعیت اشتغال و تولید چگونه بود؟
رد هر تخصیص دیگری را هم که بگیریم، با همین واقعیتهای تلخ و گزنده مواجه خواهیم بود. در اقتصادی که دارو و تجهیزات پزشکی لنگ تخصیص ارز است، ورود کانتینر کانتینر کالای لوکس پرسشبرانگیز نیست؟
برایتان عجیب نیست که در خلال یکی از جدیترین بحرانهای بنزینی تاریخ معاصر ایران، صدای دلالان واردات خودرو از همه بلندتر است؟
برایتان سوال نیست که طبقه پرسروصدا و خودنمای نوکیسه که یک سور به مرفهان امریکایی و اروپایی زده، زادگان کدام سیاستها و فرزندان کدام جهتگیریهایند؟
جناب زیدآبادی، کسی چون راغفر میداند هر سیاستی، برندگان و بازندگانی دارد. همه حرف او این است که سیاستگذاران چرا از خود نمیپرسند برنده این نوع تخصیص منابع کیست و بازندهاش که؟
مگر میشود سیاستی را چند بار آزمود و نتیجه فاجعهبارش را دید و باز به سراغ آن رفت؟ حالا که شده است، نباید بپرسیم چاقوی چه کسانی زیرگلوی این نظام تدبیر و تخصیص منابع است که چشمش را میبندد و سر به تایید تکان میدهد و با یک تکانه، صدهاهزار ایرانی را به زیر خط فقر سوق میدهد؟ نباید پرسیم چگونه تهدید شدهاید که حتی جرات ندارید به توقف این سیاستهای نابرابریساز و فقرگستر فکر کنید؟
برای شما سوال نشده این «غارتی» که همکار و همفکر سابقتان دائما تکرارش میکند، چیست؟ کجاست و کار کیست؟
احمدآقای عزیز؛ آنچه من را «تا سرحد مرگ به وحشت میاندازد» این است که نسلهای جدید سنت روشنفکری ایران هم قبیلهگرا شدهاند و مطابق مد روز، اظهار نظر میکنند.
اکنون مد شده که اقتصاددانان نهادگرا را فاقد راهحل بخوانند تا افکار عمومی، انتقادات این نحله فکری به سیاستهای جاری را نق زدن افرادی تلقی کند که دستشان از قدرت و سفرههای گشوده ثروت کوتاه مانده است.
پیش از شما، نسل تازه رسیدهای از بازارگرایان طعنه زده بودند که فلانی را بر کرسی وزارت بنشانید تا یکشبه مشکلات اقتصاد ایران را حل کند اما به اعتبار گفتارها و نوشتارهای متعدد راغفر و همفکرانش، این کلاف سردرگم را یکشبه و با یک وزارتخانه و چند سازمان نمیشود بهسامان رساند، گرچه میشود از شدت و قدرت تخریبها کاست.
از نظر این اقتصاددانان، «رویکرد» بر «راه حل» مقدم است و چه بسا که راهحل هم در رویکرد نهفته است؛ سیاستگذاری که نگران قیمت نان نفوس و کرایه خانه کارمند و کرایه راه دانشجو و میزان مصرف پروتئین مادر و کودک است یکطور به منابع نگاه میکند، سیاستگذاری که برای معافیت مالیاتی خامفروشان معدنی و فولادی و پتروشیمی چانه میزند، طور دیگر.
جناب آقای زیدآبادی عزیز؛ هر گاه کسانی را یافتید که منافع مردم را بر منافع الیگارشها مقدم و مرجح میدانستند، معرفیشان کنید تضمین میدهم بدون راه حل نخواهند ماند!
انتهای پیام





