روایت متناقض چپ ها از انقلاب و یک ابهام برای آینده

نیروانا مهرآیین، پژوهشگر حقوق بین الملل در یادداشتی با عنوان «چپ‌های خارج می‌گویند انقلاب را از ما دزدیدند؛ این بار چه کسی آینده ایران را تعیین می‌کند؟» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:

بیش از چهار دهه پس از انقلاب ۱۳۵۷، بخشی از نیروهای چپ ایرانی خارج از کشور همچنان از «دزدیده‌شدن انقلاب» سخن می‌گویند؛ روایتی که بر اساس آن، نیروهای مختلف سیاسی و اجتماعی در سرنگونی حکومت پهلوی نقش داشتند، اما پس از پیروزی انقلاب، جمهوری اسلامی توانست قدرت را در اختیار بگیرد و سایر جریان‌های سیاسی، از جمله چپ‌ها، را از صحنه خارج کند. این روایت البته مخالفان خود را دارد؛ منتقدان می‌گویند انقلاب ۱۳۵۷ محصول یک جریان واحد نبود و شکست سیاسی یک گروه را نمی‌توان لزوماً به معنای «دزدیده‌شدن انقلاب» دانست. با این حال، این بحث قدیمی در شرایط امروز ایران معنای تازه‌ای پیدا کرده است: اگر انقلاب دیروز به گفته بخشی از چپ‌ها «دزدیده شد»، آیا ممکن است این بار آینده ایران تحت تأثیر قدرت‌های خارجی قرار گیرد؟

از خیابان‌های ۵۷ تا میدان جنگ
جنگ مستقیم ایران با آمریکا و اسرائیل، این پرسش را از یک بحث تاریخی به یک مسئله روز تبدیل کرده است. در روایت رسمی جمهوری اسلامی، حملات آمریکا و اسرائیل تجاوز به حاکمیت و تمامیت ارضی ایران تلقی شده و دفاع از کشور در مرکز سیاست تهران قرار گرفته است. هم‌زمان، بحث درباره آینده سیاسی ایران در خارج از کشور نیز شدت گرفته و برخی جریان‌های مخالف جمهوری اسلامی آشکارا از ضرورت تغییر ساختار سیاسی سخن می‌گویند. نقطه اختلاف اما فقط بر سر «تغییر» نیست؛ مسئله مهم‌تر این است که چه کسی و با چه پشتوانه‌ای قرار است این تغییر را رقم بزند.

یک تناقض تاریخی
روایت «انقلاب را از ما دزدیدند» در میان بخشی از چپ ایرانی، بازتاب نوعی شکست تاریخی است. این جریان‌ها معتقدند در روند انقلاب، نیروهای مختلفی در کنار یکدیگر قرار گرفتند، اما پس از پیروزی، جمهوری اسلامی توانست رقبای سیاسی خود را کنار بزند و ساختار قدرت جدید را تثبیت کند. اما همین روایت یک پرسش دیگر را نیز به دنبال دارد: اگر مشکل اصلی، از دست رفتن استقلال سیاسی انقلاب بود، آیا اتکا به قدرت‌های خارجی برای تغییر حکومت در ایران امروز نمی‌تواند همان تناقض را به شکلی دیگر تکرار کند؟ در این صورت، مسئله دیگر «چه کسی انقلاب را دزدید؟» نیست؛ بلکه این است که «چه کسی قرار است آینده ایران را تعیین کند؟»

جنگ فقط در آسمان نیست
درگیری امروز فقط به موشک، هواپیما و میدان نبرد محدود نمی‌شود. تحریم‌های اقتصادی، شبکه‌های مالی، حمل‌ونقل دریایی، بیمه کشتی‌ها، بازار نفت و گاز و حتی تصمیم شرکت‌های بین‌المللی نیز بخشی از این رویارویی شده‌اند. ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی و نقش خود در بازار انرژی، نمی‌تواند از این معادلات جدا باشد. هر اختلال در صادرات نفت، عبور کشتی‌ها یا دسترسی به منابع مالی می‌تواند پیامدهایی فراتر از مرزهای ایران داشته باشد.

از همین رو، جنگ را می‌توان از زاویه دیگری نیز دید: جنگ بر سر «اقتصاد آینده» ایران. اگر جنگ پایان یابد، کشور با نیاز گسترده‌ای به بازسازی زیرساخت‌ها، انرژی، حمل‌ونقل، صنعت و فناوری روبه‌رو خواهد شد. این نیاز، پای سرمایه‌گذاران و شرکت‌های خارجی را دوباره به ایران باز خواهد کرد؛ البته اینکه چنین اتفاقی چه زمانی و تحت چه شرایطی ممکن شود، به وضعیت سیاسی و تحریم‌ها بستگی دارد.

شرکت‌های خارجی؛ فرصت یا اهرم نفوذ؟
ورود سرمایه و فناوری خارجی به خودی خود تهدید محسوب نمی‌شود. اقتصادی که سال‌ها با تحریم و محدودیت‌های بین‌المللی مواجه بوده، برای بازسازی و توسعه به سرمایه، فناوری و ارتباط با بازارهای جهانی نیاز دارد. اما تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد که قراردادهای بزرگ اقتصادی، به‌ویژه در حوزه انرژی و زیرساخت، همیشه صرفاً اقتصادی نیستند و می‌توانند با منافع ژئوپلیتیک دولت‌ها نیز پیوند بخورند.

به همین دلیل، سؤال اصلی نباید این باشد که «آیا شرکت خارجی وارد ایران بشود یا نه؟» سؤال اصلی این است که ورود آن شرکت تحت چه شرایطی انجام می‌شود، قرارداد را چه نهادی امضا می‌کند، چه میزان شفافیت وجود دارد و منافع حاصل از آن در نهایت نصیب چه کسانی خواهد شد. کشوری که برای بازسازی فوری خود به سرمایه خارجی نیاز دارد، اگر فاقد سازوکارهای شفاف و نظارت عمومی باشد، ممکن است در موقعیتی قرار گیرد که تصمیم‌های اقتصادی امروز، هزینه‌های سیاسی و اقتصادی بلندمدتی برای نسل‌های آینده ایجاد کند.

از «انقلاب ما» تا «ایران ما»
شاید یکی از مشکلات عبارت «انقلاب ما را دزدیدند» همین کلمه «ما» باشد. انقلاب ۱۳۵۷ متعلق به یک جریان سیاسی واحد نبود. میلیون‌ها ایرانی با انگیزه‌های مختلف در تحولات آن دوره حضور داشتند و پس از انقلاب نیز مسیرهای سیاسی متفاوتی شکل گرفت. بنابراین هیچ گروهی نمی‌تواند به تنهایی خود را صاحب انقلاب بداند.

همین مسئله درباره آینده ایران نیز صدق می‌کند. نه چپ خارج از کشور به تنهایی نماینده مردم ایران است، نه سایر گروه‌های اپوزیسیون، و نه دولت‌های خارجی. اگر قرار باشد درباره آینده سیاسی و اقتصادی ایران تصمیمی گرفته شود، مسئله اصلی باید حضور و اراده مردم ایران باشد.

این موضوع درباره اقتصاد نیز اهمیت دارد. اگر قرار باشد پس از جنگ سرمایه‌گذاری‌های خارجی گسترده‌ای در ایران انجام شود، مردم باید بدانند قراردادها چگونه بسته می‌شوند، چه منابعی واگذار می‌شود، چه امتیازهایی داده می‌شود و درآمد حاصل از این قراردادها چگونه هزینه خواهد شد. تعامل اقتصادی با جهان لزوماً به معنای از دست دادن استقلال نیست؛ همان‌طور که انزوا نیز لزوماً به معنای استقلال نیست. مسئله اصلی، قواعدی است که رابطه ایران با جهان را تعیین می‌کند.

سؤال سخت برای مخالفان و موافقان
ادعای «دزدیده‌شدن انقلاب» اگر قرار باشد امروز جدی گرفته شود، باید به یک پرسش سخت‌تر پاسخ دهد: چگونه می‌توان از تکرار آن تجربه جلوگیری کرد؟ اگر بخشی از چپ ایرانی معتقد است در سال ۱۳۵۷ نیروهای سیاسی پس از پیروزی انقلاب نتوانستند سهم خود را در ساختار قدرت حفظ کنند، امروز باید توضیح دهد که آیا تغییر حکومت از طریق فشار و مداخله خارجی می‌تواند به نتیجه‌ای متفاوت منجر شود یا نه.

این سؤال البته فقط متوجه چپ نیست. تمام جریان‌هایی که درباره آینده ایران سخن می‌گویند باید با آن روبه‌رو شوند. تفاوت میان «حمایت خارجی» و «وابستگی خارجی» کجاست؟ آیا کمک نظامی یک قدرت خارجی برای تغییر حکومت، با حق تعیین سرنوشت مردم سازگار است؟ و اگر یک حکومت جدید با حمایت قدرت‌های خارجی روی کار بیاید، چگونه می‌تواند استقلال خود را حفظ کند؟

آینده ایران بعد از جنگ
ایران پس از جنگ، صرف‌نظر از اینکه ساختار سیاسی آن چه مسیری را طی کند، با یک مسئله بزرگ روبه‌رو خواهد بود: بازسازی. بازسازی نیازمند سرمایه، فناوری، امنیت، تجارت و ارتباط با اقتصاد جهانی است. در چنین شرایطی، طبیعی است که دولت‌ها و شرکت‌های خارجی برای حضور در بازار ایران علاقه نشان دهند.

اما همین‌جا یک انتخاب مهم شکل می‌گیرد. ایران می‌تواند با جهان تعامل کند، بدون آنکه اختیار منابع و سیاست‌های خود را واگذار کند؛ یا ممکن است نیاز اقتصادی، تصمیم‌گیری‌های سیاسی را تحت تأثیر قرار دهد. تفاوت این دو وضعیت را نه شعار، بلکه قانون، شفافیت، رقابت و نظارت عمومی مشخص خواهد کرد. در چنین شرایطی، شاید بحث «انقلاب دزدیده‌شده» دیگر مهم‌ترین سؤال نباشد. سؤال مهم‌تر این است که آیا ایران می‌تواند آینده خود را خودش تعیین کند؟

چهار دهه پیش، بخشی از نیروهای چپ می‌گفتند انقلاب از آنها گرفته شد. امروز، در میانه جنگ و فشار خارجی، همان تجربه تاریخی می‌تواند به یک هشدار تبدیل شود: آینده یک کشور فقط با تغییر حکومت تعیین نمی‌شود. آینده در قراردادهای اقتصادی، سیاست خارجی، منابع طبیعی، زیرساخت‌ها و رابطه با قدرت‌های جهانی نیز شکل می‌گیرد.

بنابراین پرسش اصلی امروز شاید این نباشد که «چه کسی انقلاب ۵۷ را دزدید؟» پرسش اصلی این است: چه کسی قرار است آینده ایران را تعیین کند؟ اگر قرار است تجربه انقلاب ۱۳۵۷ درسی برای امروز داشته باشد، شاید مهم‌ترین درس آن این باشد که سرنوشت ایران، چه در سیاست و چه در اقتصاد، نباید بدون حضور و رضایت مردم ایران تعیین شود.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *