امیرعلی ابوالفتح، کارشناس مسائل آمریکا، در گفتوگو با انصاف نیوز با اشاره به ادامه مذاکرات درباره طرح ایران برای بازگشایی تنگه هرمز، تأکید کرد که دو طرف هنوز بر سر مسئله هستهای به نقطه مشترکی نرسیدهاند.
به گفته او، آمریکا در تفاهم اسلامآباد امتیازهایی را به ایران پیشنهاد کرده بود تا تهران را به ورود به مذاکرات هستهای و در نهایت پذیرش غنیسازی صفر ترغیب کند؛ اما با نپذیرفتن این خواسته از سوی ایران، مسیر تفاهم با مشکل مواجه شد.
ادامه مذاکرات درباره طرح ایران برای بازگشایی تنگه هرمز

ابوالفتح در پاسخ به این پرسش که آیا اصرار ایران بر طرح هفتروزه بازگشایی تنگه هرمز، آنطور که عباس عراقچی مطرح کرده، نشانه ابتکار عمل دیپلماتیک است یا پافشاری بر مواضع قبلی، گفت ایران طرحی ارائه کرده که همچنان موضوع مذاکره با آمریکاست.
او توضیح داد که دو طرف در حال بررسی و اصلاح پیشنهادهای یکدیگرند و هنوز به نقطه مشترک نرسیدهاند. به گفته ابوالفتح، ایران و آمریکا هر دو تغییراتی در پیشنهادها اعمال میکنند و تلاش برای رسیدن به یک نقطه میانی ادامه دارد.
این کارشناس مسائل آمریکا با تأکید بر ضرورت ادامه دیپلماسی گفت ایران باید ضمن تقویت توان دفاعی، به مذاکرات ادامه دهد، ابتکارهای تازهای برای حل اختلافها ارائه کند و با آمریکا و دیگر بازیگران منطقهای و بینالمللی رایزنی داشته باشد. به اعتقاد او، ایران باید مانع از شکلگیری این تصور در طرف مقابل شود که تهران در حال وقتکشی است؛ زیرا چنین برداشتی میتواند احتمال ازسرگیری جنگ را افزایش دهد. او همچنین اجماع و انسجام داخلی را از عوامل مؤثر در این زمینه دانست.
چرا آمریکا حاضر به بازگشت به تفاهم اسلامآباد نیست؟
در ادامه گفتوگو، با توجه به طرح دیدگاههایی مبنی بر ضرورت بازگشت به تفاهم اسلامآباد، این پرسش مطرح شد که آیا اگر آمریکا در یک توافق احساس کند امتیاز کمتری گرفته یا بازنده بوده است، توافق از ابتدا شکننده خواهد بود؟
ابوالفتح در پاسخ گفت: ایران همچنان بر بازگشت به تفاهم اسلامآباد اصرار دارد، اما آمریکا خواهان بازگشت به آن نیست. او در توضیح دلایل این وضعیت، تفاهم اسلامآباد را دارای دو بخش دانست: نخست، دورهای ۶۰روزه که در آن امتیازهایی به ایران داده میشد و دوم، ورود به مذاکرات هستهای پس از این دوره.
به گفته او، توقف جنگ، بهرسمیتشناختن حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران، رفع تحریمهای نفتی، انتقال پول حاصل از صادرات نفت، ایجاد صندوقی ۳۰۰ میلیون دلاری و مدیریت تنگه هرمز از جمله امتیازهایی بود که در چارچوب تفاهم اسلامآباد برای ایران در نظر گرفته شده بود. قرار بود پس از دوره ۶۰روزه، مذاکرات هستهای آغاز شود و در نهایت خواسته آمریکا مبنی بر غنیسازی صفر در ایران محقق شود.
ابوالفتح معتقد است آمریکا با این تصور وارد این مسیر شد که ایران در نهایت غنیسازی صفر را بپذیرد. به گفته او، اگر تهران با این خواسته موافقت میکرد، تفاهم اسلامآباد میتوانست احیا شود و امتیازهای پیشبینیشده برای ایران نیز در مقابل کنار گذاشتن فعالیتهای هستهای در اختیار تهران قرار گیرد.
او در توضیح اختلاف اصلی دو طرف گفت: ایران حاضر نیست غنیسازی را بهطور کامل کنار بگذارد و آن را مغایر با امنیت ملی خود میداند؛ در مقابل، آمریکا با هرگونه فعالیت غنیسازی یا بازفرآوری پلوتونیوم در ایران مخالفت میکند.
غنیسازی صفر
این کارشناس مسائل آمریکا در پاسخ به این پرسش که ایران و آمریکا در چه زمینههایی امکان کوتاهآمدن از مواضع خود را دارند، میان موضوعات هستهای و غیرهستهای تفکیک قائل شد.
به گفته ابوالفتح، ایران تأکید دارد که اگر قرار باشد در موضوعی امتیاز بدهد، این امتیازدهی باید به مسئله هستهای محدود بماند؛ اما آمریکا خواهان آن است که موضوعات دیگری نیز در مذاکرات مطرح شوند.
او توضیح داد که اختلاف اصلی حتی در پرونده هستهای نیز بر سر میزان غنیسازی نیست، بلکه بر سر اصل آن است. ایران خواهان حفظ امکان غنیسازی است، حتی اگر این فعالیت در مقیاسی بسیار محدود و آزمایشگاهی انجام شود؛ در مقابل، آمریکا میگوید ایران تحت هیچ شرایطی نباید غنیسازی یا بازفرآوری پلوتونیوم داشته باشد.
ابوالفتح با اشاره به برجام گفت: در آن توافق، دو طرف به راهحلی میانی رسیده بودند؛ ایران محدودیتهایی را پذیرفته بود و آمریکا نیز با ادامه غنیسازی در ایران، همراه با نظارتهای دقیق، موافقت کرده بود.
او افزود که از نگاه ترامپ، مطلوبتر آن بود که مسئله هستهای بهطور کامل کنار گذاشته شود و سپس موضوعات موشکی و منطقهای در دستور کار قرار گیرد؛ درحالیکه ایران اساساً حاضر نیست درباره توان موشکی و دفاعی خود مذاکره کند.
ابوالفتح: در روابط بینالملل، توافق بر مبنای منافع است نه اعتماد
در بخش دیگری از گفتوگو، این پرسش مطرح شد که با توجه به سابقه اختلافها و خروج آمریکا از توافقهای پیشین، بهویژه در دوره ترامپ، آیا اساساً میتوان با طرفی غیرقابلاعتماد به توافقی با منافع متقابل رسید و ایران برای مواجهه با این وضعیت باید چه رویکردی داشته باشد؟
ابوالفتح با رد این تصور که اعتماد مبنای توافقهای بینالمللی است، گفت در روابط بینالملل، کشورها بر اساس منافع خود عمل میکنند و توافقها نیز بر همین اساس شکل میگیرند.
او برای توضیح این دیدگاه به روابط آمریکا و اسرائیل اشاره کرد و گفت حتی نزدیکترین متحدان نیز ممکن است به یکدیگر بیاعتماد باشند یا برخی اطلاعات و تسلیحات را از یکدیگر دریغ کنند.
این کارشناس مسائل آمریکا با اشاره به برجام گفت: اگر توافقها بر مبنای اعتماد شکل میگرفتند، نیازی به تدوین متون مفصل و پیشبینی سازوکارهای نظارتی و حقوقی نبود. به اعتقاد او، ایران باید بهجای اتکا به اعتماد، قدرت خود را افزایش دهد، در اجرای توافقها مراقبت کند و سازوکارهایی برای جلوگیری از تضییع منافعش در نظر بگیرد.
شلیک به سه کشتی بهانهای برای کنار گذاشتن تفاهم اسلامآباد بود نه دلیل آن
در ادامه، با اشاره به دو روایت متفاوت درباره از دست رفتن تفاهم اسلامآباد، از ابوالفتح پرسیده شد که آیا شلیک به سه کشتی عامل اصلی فروپاشی تفاهم بود یا اینکه این اقدام صرفاً بهانهای برای کنار گذاشتن آن شد.
ابوالفتح تأکید کرد که شلیک به سه کشتی را دلیل اصلی از بین رفتن تفاهم اسلامآباد نمیداند و معتقد است آمریکا از این اتفاق بهعنوان بهانه استفاده کرد.
او توضیح داد که واشنگتن به این نتیجه رسیده بود که ایران، با وجود بهرهمندی از امتیازهای تفاهم اسلامآباد و امضای رئیسجمهور، حاضر نیست در موضوع غنیسازی کوتاه بیاید؛ بنابراین، ادامه آن مسیر دیگر برای آمریکا منفعتی نداشت.
به گفته ابوالفتح، حتی اگر شلیک به کشتیها نیز اتفاق نمیافتاد، در صورتی که ایران حاضر به پذیرش غنیسازی صفر نبود، تفاهم اسلامآباد به نتیجه نمیرسید. او تأکید کرد که از نگاه آمریکا، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای اولویت اصلی است و واشنگتن این هدف را در گرو توقف کامل غنیسازی در ایران میداند.
ابوالفتح معتقد است اقدام ایران بهاندازهای نبود که بهتنهایی علت کنار گذاشتن تفاهم و تشدید تنشها در تنگه هرمز باشد. از نظر او، آمریکا پس از آنکه دریافت ایران از موضع خود درباره غنیسازی عقبنشینی نمیکند، از ماجرای شلیک به کشتیها برای برهم زدن مسیر توافق استفاده کرد.
سیاست چماق و هویج آمریکا
در پاسخ به این پرسش که آمریکا با وجود تأکیدهای مکرر ایران بر نپذیرفتن غنیسازی صفر، چرا از ابتدا این اختلاف را در محاسبات خود لحاظ نکرد، ابوالفتح گفت: طرف آمریکایی از موضع ایران آگاه بود، اما قرار بود تهران پس از دوره ۶۰روزه وارد مذاکرات هستهای شود.
او این رویکرد را نمونهای از سیاست «چماق و هویج» دانست؛ به این معنا که آمریکا با ارائه امتیازهای جذاب تلاش میکند ایران را به تغییر موضع خود ترغیب کند و در صورت نپذیرفتن پیشنهاد، فشار و تهدید را افزایش میدهد.
ابوالفتح در توضیح این سیاست گفت: پیشنهادهای وسوسهکننده، از جمله وعده پایان جنگ و فراهمکردن سرمایهگذاری گسترده، میتواند با این هدف مطرح شود که در داخل ایران نیز بحث بر سر پذیرش یا رد امتیازدهی در پرونده هستهای شکل بگیرد.
او این وضعیت را به مذاکره بر سر خریدوفروش تشبیه کرد؛ جایی که یک طرف ممکن است پیشنهادی بالاتر از حد انتظار ارائه دهد تا طرف مقابل را به معامله ترغیب کند. به گفته او، پیشنهادهای آمریکا نیز میتوانست با همین منطق مطرح شده باشد: ارائه امتیازی بزرگ در مقابل پذیرش خواسته واشنگتن.
ابوالفتح افزود که وقتی ایران این پیشنهاد را نمیپذیرد، آمریکا نهتنها امتیازهای پیشنهادی را پس میگیرد، بلکه فشارها و تهدیدهای خود را افزایش میدهد. او این روند را وجه دیگر سیاست چماق و هویج دانست؛ سیاستی که در آن، پیشنهادهای جذاب و تهدیدهای نظامی در کنار یکدیگر برای تغییر محاسبات طرف مقابل به کار گرفته میشوند.
انتهای پیام





