از توقف جنگ تا آغاز نبرد های خاکستری

سجاد عابدی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «از توقف جنگ تا آغاز نبرد های خاکستری» نوشت:
در ادبیات کلاسیک نظامی، آتشبس (Ceasefire) اغلب به عنوان یک «تنفس تاکتیکی» یا وقفهای موقت در درگیریهای مسلحانه نگریسته میشود. اما از منظر مطالعات راهبردی مدرن، فضای پس از آتشبس، نه پایان ناامنی، بلکه تغییر فاز امنیت از حالت «سخت و آشکار» به حالت «خاکستری و پنهان» است. در این بازه زمانی، امنیت معنای پیچیدهتری پیدا میکند که مدیریت آن مستلزم بازتعریف استراتژیهای ملی است.
بزرگترین خطای راهبردی، معادل دانستن آتشبس با امنیت پایدار است. در فضای آتشبس، رقابت قدرتها متوقف نمیشود، بلکه از میدانهای نبرد فیزیکی به عرصههای اطلاعاتی، سایبری و اقتصادی منتقل میگردد. در این مرحله، «امنیت» بر محور «تابآوری زیرساختها» و «جلوگیری از نفوذ ادراکی» تعریف میشود. طرفین درگیر از این فرصت برای بازسازی توان رزم، شناسایی نقاط ضعف حریف و اجرای عملیاتهای روانی به منظور تضعیف اراده ملی طرف مقابل استفاده میکنند. بنابراین، امنیت در فضای آتشبس، نوعی «پایداری مسلحانه» است که در آن اشراف اطلاعاتی حرف اول را میزند.
در زمان جنگ، خطوط قرمز مشخص هستند، اما در فضای آتشبس، امنیت با «ابهام استراتژیک» گره میخورد. استراتژیستها معتقدند که حفظ امنیت در این فضا نیازمند تقویت بازدارندگی است؛ به گونهای که هزینه نقض آتشبس برای طرف مقابل، بسیار فراتر از دستاوردهای احتمالی آن باشد. این بازدارندگی نه تنها از طریق تسلیحات، بلکه از طریق ائتلافسازیهای جدید و تقویت پیوندهای اقتصادی به دست میآید. در واقع، امنیت راهبردی در این فضا، تابعی از قدرت چانهزنی دیپلماتیک است که پشتوانه آن، آمادگی نظامی برای بازگشت آنی به وضعیت نبرد باشد.
یکی از چالشهای امنیت در فضای آتشبس، ابعاد داخلی آن است. با توقف درگیریهای مرزی یا خارجی، مطالبات عمومی برای بهبود وضعیت اقتصادی و بازگشت به شرایط عادی افزایش مییابد. اگر حاکمیت نتواند میان «آمادگی دفاعی» و «توسعه رفاهی» تعادل ایجاد کند، شکاف دولت-ملت به یک تهدید امنیتی تبدیل میشود. امنیت راهبردی ایجاب میکند که فضای آتشبس به فرصتی برای بازسازی ظرفیتهای داخلی و انسجام اجتماعی تبدیل شود تا از ایجاد نفوذ دشمن در لایههای مدنی جلوگیری شود.
نگاه راهبردی به امنیت در فضای آتشبس، بر این اصل استوار است که «صلح شکننده، خطرناکتر از جنگ روشن است». امنیت در این دوران، نه در سکوت تفنگها، بلکه در پویایی دیپلماسی مسلح، اشراف سایبری و استحکام زیرساختهای حیاتی نهفته است. مدیریت این فضا نیازمند عبور از تفکر کوتاهمدت نظامی به سمت یک معماری امنیتی جامع است که در آن «صبر راهبردی» و «هوشیاری فعال» دو رکن جداییناپذیر هستند. در این پارادایم، برنده کسی نیست که لزوماً گلوله آخر را شلیک کرده، بلکه کسی است که در فضای آتشبس، ساختار قدرت خود را به گونهای بازسازی کند که جنگ بعدی یا غیرممکن شود و یا در صورت وقوع، پیروزی در آن پیشاپیش تضمین شده باشد.
انتهای پیام




