دکتر محمدحسن علایی (جامعهشناس)، در یادداشتی با عنوان « هشدار زوال تابآوری اجتماعی در اثر فرسایش تعلیق!» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده نوشت:
فرسایش تعلیق “نه جنگ، نه صلح” بیتردید به مثابه سم مهلکیست که معالاسف، قلب تابآوری اجتماعی جامعهی ایرانی را نشانه رفته است، درست است که در عرف ادبیات حقوقی نظام بین المللی، ادامهی محاصرهی دریایی خود بخشی از تداوم جنگ تلقی میگردد ولیکن پذیرش آتشبس موقت و سکوت نظامی حاکم بر جبههی طرف ایرانی، به منزلهی ادامهی وضعیت تعلیق قلمداد میشود. فلذا نگارنده در مقام یک جامعهشناس دغدغهمند و از سر تکلیف، نسبت به پیامدهای و عواقب خطیر ناظر بر استمرار وضعیت تعلیق و خطر فوری زوال، اضمحلال و فرسایش تابآوری اجتماعی ایرانیان مخصوصا در میان اقشار آسیبپذیر جامعه، اکیداً اعلام هشدار مینماید.
در بیانیهی گام دوم انقلاب، رهبر شهید انقلاب کارنامهی انقلاب در زمینهی تحقق عدالت را اگر چه نسبت به پیش رو به جلو تلقی کردند، لیکن آن را به هیچ وجه قابل قبول ندانسته، و ضرورت اهتمام مسئولین و نخبگان را به این مهم تذکار دادند، نگارنده ضمن تذکار دوبارهی بر سفارش رهبر شهید، نسبت به پیامدهای دهشتناک عدم تعهد به جبران بیعدالتیها و تبعیضها در عموم ساحات زیستجهان ایرانیان اکیدا هشدار داده، در یک عبارت کوتاه از “عدالت” به عنوان گمشدهی انقلاب و ضرورت گام دوم یاد میکند. بیتردید یکی از اساسیترین آرمانهای انقلاب ایران تحقق عدالت در عموم ساحات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی بود که معالاسف امروز پس از نزدیک به پنج دهه، از تحقق شایستهی آن بازماندهایم.
حال در یک چنین بستری، کشور در یک پیکار بزرگ هم وارد شده است، باری، زیستن در زمانهی پیکار، آن هم در دل یک جامعه شبهمدرن کم خشونتبار نیست، اساسا وصف ذاتی وضعیت توسعه نیافتگی تاریخی خشونت ذاتی آن است، دولت شبهمدرن، از پاسخگویی به مطالبات جامعه شبهمدرن باز میماند و در شرایط بحرانی و جنگی با تنگتر شدن عرصه برای اقتصاد و افول فاحش وضعیت معیشت مردم و جهش بیسابقه تورم افسارگسیخته، رفته رفته تابآوری اجتماعی جامعه رو به زوال و فرسایش میگذارد.
با تخریب حوزهی مادی زندگی، حوزههای غیرمادی هم تخریب میشود، روابط از هم میگسلد، و زخمها و جراحات، عمیقتر از پیوندها و اتصالات میشود. و جامعه تحت تعلیق به سوزاندن و مصرف ذخایر سوخت اضطراری تن در میدهد حال پرسش این است با وجود چنین حقایقی چگونه می شود با زخمها و شکافها کنار آمد، چگونه میشود از تابآوری با زخمها سخن گفت؟! در خصوص این پرسش، بیشتر بایستی اندیشید، ولو اینکه پاسخی دمدستی نتوان برای آن فراهم کرد، صرف اندیشیدن به مسئله و فهم واقعبودگیمان ممکن است نوری به مسیر ناهموار و پرسنگلاخ ما بتاباند!
فلذا بر همهی دغدغهمندان فرض است که ضمن ریشهیابی علل و عوامل، چشماندازهای نظری و راهکارهای عملیاتی خود در خصوص امکان برقراری عدالت در زمینههای مختلفی چون گردش نخبگان در سطح سیاسی، کاستن از اختلافات فاحش طبقاتی در سطح اقتصادی، و رسیدن به تساوی حقوق اقلیتها در سطح اجتماعی و … را ارائه دهند. از یاد نباید برد که انقلاب ایران با مشارکت طبقات پایین جامعه و با شعار بهبود وضعیت مستضعفین متحقق گردید و از این حیث وامدار طبقات آسیبپذیر جامعه است، و امروز معالوصف کثیری از افراد تحصیلکرده و به اصطلاح نخبهی طبقهی متوسط هم شوربختانه به سطح طبقات پایین فروغلتیده، از برآوردن نیازهای اولیهی یک زیست شرافتمندانه عاجزند.
جامعهشناسی حضور خیابانی مردم “مبعوثشده”، از نوعی تداوم در بازتولید انسان انقلابی در دهههای متمادی بعد انقلاب حکایت دارد که با هر درصدی از کل جامعه، به عنوان بدنهی وفادار، هنوز حاملان همان آرمانها و ارزشها و اعتقادات و ایدئولوژیها هستند که آن را از نسل پدران و مادران انقلابی سال ۵۷ و البته تحت سازوبرگهای ایدئولوژیک حاکمیت به ارث بردهاند. فلذا تقریبا از همان نظام ارزشی پیشین تبعیت میکند با همان نمادها و قهرمانها و اسطورههای ملی و مذهبی. این بدنهی اجتماعی وفادار و به اصطلاح پای کار میتواند و باید به عنوان یک سرمایهی اجتماعی موثر برای تقویت و تحکیم حاکمیت ملی و انسجام اجتماعی در ایران تلقی گردیده، ظرفیت ارزشمند آن در عبور کشور از پیچهای تاریخی که -جنگ اخیر و وضعیت اینجایی و اکنونی ما شاید مصداق اتم آن باشد- به معنای واقعی کلمه حفظ و حراست گردد ضمن اینکه بایستی مقومات به رسمیت شناختن “دیگری” و زیست مسالمتآمیز تمام آحاد مردم با هر سلیقه و گرایشی در کنار همدیگر با اتخاد رویکردهای بخردانه تمهید و تقویت گردد.
باری، امید میرود در دوران پساجنگ تحمیلی و در دوران رهبری سوم، گام دوم انقلاب را با تلاش برای جامهی عمل پوشاندن به توصیهی رهبر شهید، به بهبود عملکرد نظام در زمینهی تحقق عدالت همت بگماریم و از ظرفیت برآمده از فتوحات اخیر در برابر دشمنان ملت، علیرغم جهاد در جبههی سازندگی و آبادانی تخریبها و ویرانیهای برجای مانده از جنگ، به طور ویژه و با روحیهی مضاعف جهادی، به ریشهکنی فقر و بیعدالتی در ایران سرافراز اهتمام بورزیم. خاصه آنکه شعار امسال نیز با همین رویکرد و در راستای تحقق همین اهداف از سوی مقام معظم رهبری طراحی و تدبیر گردیده است؛ «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی»!
امروز با وجود دشمنیهای آشکار نظام سلطه، درک ابعاد گوناگون اقتصاد مقاومتی اهمیت دوچندانی پیدا کرده است، فلذا حقیقتا عدم تحقق عدالت اقتصادی، میتواند به وحدت و امنیت ملی آسیبهای جدی وارد سازد، بنابراین توجه به رابطهی دوسویهی میان عدالت و وحدت و نیز میان عدالت و امنیت، هوشمندانه در شعار امسال مطمح نظر واقع گردیدهاست، که اهتمام ویژه مسئولان و متولیان امور و نخبگان فکری را میطلبد. به عنوان سخن آخر لازم میدانم ضمن اشاره به ضرورت و اهمیت عاجل تقویت اضلاع مثلث “خیابان، میدان، مذاکره” در شرایط حساس کنونی، به عنوان یک کارشناس از منظر سنجش میزان تابآوری اجتماعی جامعه، ضرورت پیشگیری از فرآیند مزمن فرسایش اجتماعی، و توجه ویژه به امر عدالت و اقتصاد در اتخاذ سیاستهای جاری کشور را باری دیگر مشفقانه و مجدانه تذکار داده، از درگاه حق تعالی، سرافراز و آبادانی بیش از پیش ایران عزیز را مسئلت دارم.
انتهای پیام




