تولد یک اسطوره

مهدی میرابی، نویسنده و روزنامه نگار در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «تولد یک اسطوره» نوشت:

امروز تولد کسی‌ست که در کودکی از سلامت طبیعیِ رشد رنج می‌بُرد. خورخه مسی که یک کارگر شرکت فولاد بود، برای درمان فرزندش او را به اسپانیا برد تا به واسطه اقوام و خویشاوندانی که آنجا داشت روند درمانش را نزد پزشکانِ شناخته شده پی بگیرد.

وقتی به سرگذشت اساطیر نگاه می‌کنیم، درمیابیم که اغلبِ بزرگان برای موفقیت، رنج‌های زیادی در زندگی متحمل شده‌اند. مسی که اکنون تولد ۳۹ سالگی‌اش را پشت سر می‌گذارد، دارد با خرسندی و فراغ‌بال در تصاحب بیشترِ رؤیا و آرزوها، سکانس پایانی‌ِ دوران ورزشی‌اش را می‌نویسد. اما افسوس که مرد زندگی‌اش یعنی خورخه‌ی پدر که روزی نجات دهنده‌ی او بود حالا در بستر یک بیماریِ سخت به سر می‌برد. با این حال دیروز خبر خوبی به مسی رسید. خورخه از بیمارستان مرخص شده است. گرچه همچنان درگیر بیماری‌ست. زندگی یعنی همین. بودن و ماندن در رنج‌ها با همه‌ی لذایذ و خوشی‌ها.

ما حتی اگر به واسطه علاقه و سلایق شخصی از جمله رئالی بودن، برزیلی بودن یا به هر دلیل دیگری به طور طبیعی (که کاملاً هم طبیعی‌ست) خواهان شکست حریف مقابل خود باشیم باید از نمایش بی‌نظیر و فوتبالی که این عجوبه به نمایش می‌گذارد لذت ببریم. یعنی لذت فوتبالی‌مان را به سلیقه‌های شخصی محدود نکنیم. ما باید خشم و تنفرمان را از توفیق و اقبال رقیب احساسی‌مان دور کنیم.

همانطور که باید از گل‌های تحسین شده‌ی کریس رونالدو لذت برد، باید از گل‌های سراسر تکنیکی و انفرادی مسی هم لذت برد. دیروز رونالدو دو گل زیبا به ثمر رساند و دل هوادارانش را شاد کرد. همانطور که مسی پیش از این برابر اتریش این کار را با مهارتی خارق‌العاده به سرانجام رساند.

برای من بسیار ناراحت کننده است که دیگر نمی‌توانم در قاب فوتبال، ورژن مسی را ببینم. می‌دانید؟ شبیه این است که مرشد و مارگاریتا، سه تفنگدار، برادران کارامازوف، بوف کور، اُلیس و سایر شاهکارهای ادبی دنیا را بخوانید بعد یک آن در دنیای رمان‌های متوسط غرق شوی و هر چه بخوانی لذت آن رمان‌های گذشته را نیابی و طعم‌شان را نچشی…

به گمان من فوتبال شبیه مراحل یک داستان، از یک مقدمه‌ای شروع شد، در ادامه اوج گرفت و در نهایت به قله رسید و فتح شد. مسی فاتح این قله بود. که پیش از او گویا همه‌ی جویندگان تنها به دامنه می‌رسیدند و به علت کمبود اکسیژن و تحلیل قوای بدنی توان فتح آن را نداشتند.

فوتبال با بزرگانی نظیر گیلرمو استابیله، شاندور کوچیش، ژوست فونتین، پله، اُوزه بیو و… شروع شد. شبیه آغاز ادبیات کلاسیک که با آثار خارق‌العاده‌ای نظیر ماجراهای تام سایر، آرزوهای بزرگ، دیوید کاپرفیلد، داستان دو شهر شهره‌ی زمانه‌ی خود بودند. ادامه دهنده این راه بر دوش بزرگانی نظیر مارادونا، زیدان، رونالدو نازاریو، فان باستن و..‌‌. افتاد. اوج گرفت و به شکوفایی رسید. شبیه آنچه ادبیات از رئالیسم و ناتورالیسم عبور کرد و با آثار ماندگارِ مدرن، عصر جدیدی از تکنیک ادبی و خلاقیت در نگارش متون را به ارمغان آورد.

بنظرم همانطور که در حوزه ادبیات، اکنون در دوره مکتب پسامدرن بسر می‌بریم. با نمایش و سبک و سیاقی که مسی در فوتبال ارائه داد شاهد پدیده‌ای نبودیم جز یک فوتبال فرا مدرن که مسی آن را به تکامل رساند.

عده‌ای از هواداران افراطیِ مارادونا و پله به واسطه اینکه در دوره آن‌ها زیسته‌اند و تماشاگر زنده‌ی فوتبال آن‌ها بوده‌اند، مسی را در قامت مارادونا برنمی‌تابند. درحالی که داوریِ منطقی از سوی مفسران چنین چیزی را رد می‌کند. آمار و تالار افتخارات فردی و باشگاهی مسی از هر زوایایی که بنگرید از مارادونا پیشی می‌گیرد. می‌توان به قضیه اینجور نگریست: «تا پیش از ظهور مسی، مارادونا بهترین بود.»

زمانی که سپ بلاتر جایزه بهترینِ قرن را در سال ۲۰۰۰ به پله و مارادونا هدیه کرد، مسی هنوز آغاز نشده بود. به پیروی از همین درکِ منطقی اگر روزی روزگاری بازیکنی در جهان ظهور کرد که علاوه بر عبور از رکوردهای مسی، فاتح جام جهانی شد. باید او را بهترین بازیکنِ جهان برای تمام ادوار دانست و به احترامش سر تعظیم فرود آورد.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *