آزمونی که برای چند ساعت، سرنوشت ماهها درس خواندن، شببیداری، آزمونهای آزمایشی و رؤیاهای بزرگ را روی چند برگه سؤال و پاسخ میگذارد. آزمونی که برای داوطلب، چند ساعت نشستن پشت یک میز و برای خانوادهاش، چند ساعت چشم دوختن به دری است که فرزندشان از آن وارد میشود و قرار است با بخشی از آیندهاش از آن بیرون بیاید.
به گزارش ایسنا از خراسان رضوی، صبح کنکور، خیابانهای اطراف حوزههای آزمون حالوهوای دیگری دارد؛ داوطلبان یکییکی از میان جمعیت عبور میکنند، کارت ورود به جلسه را در دست دارند و آخرین نگاهها را به پدران و مادرانی میاندازند که قرار است چند ساعت پشت همین درها منتظرشان بمانند.
بعضیها آراماند، بعضی زیر لب چیزی زمزمه میکنند و بعضی دیگر سعی دارند اضطرابشان را پشت لبخندی کوتاه پنهان کنند. پشت این درها اما فقط یک آزمون چندساعته در انتظارشان نیست؛ ماهها درس خواندن، کلاسهای کنکور، آزمونهای آزمایشی، بیخوابیها، امیدها و البته روزهایی که شرایط جنگی و تعطیلات، برنامه زندگیشان را تغییر داد، همه در چند ساعت قرار است به محک گذاشته شود.
در این میان، هر داوطلب روایت خودش را دارد؛ یکی تعطیلات را فرصتی برای جبران عقبماندگیها میداند و دیگری از فشار روانی روزهای جنگ میگوید. یکی برای نخستین بار پا به حوزه گذاشته و دیگری سالهاست پشت کنکور مانده است. بعضیها رؤیای پزشکی دارند، برخی دندانپزشکی و داروسازی و عدهای هم به رشتههایی مانند فیزیوتراپی و پرستاری فکر میکنند. ایسنا در گفتوگو با تعدادی از داوطلبان و خانوادههای منتظر آنها، پای روایتهایی نشسته که شاید پشت هر درِ حوزه، یکی شبیه آن در جریان باشد.
چند ساعت تا رؤیا؛ روایت یک روز متفاوت در حوزههای کنکور
روایت کنکوریها از ماهها درس خواندن تا چند ساعت سرنوشتساز
با نزدیک شدن به زمان شروع آزمون، دارا امیرپور داوطلب کنکور تجربی که رؤیای قبولی در رشته پزشکی را در سر دارد، آرامتر از چیزی که انتظار میرود به نظر میرسد. او به ما میگوید: راستش تعطیلات برای من خیلی هم بد نبود. چون رفتوآمدها و کلاسها کمتر شد، توانستم زمان بیشتری برای درس خواندن و جمعبندی بگذارم. حتی بعضی مباحثی را که عقب افتاده بودم در همین روزها جمع کردم. طبیعتاً شرایط جنگی و نگرانیهایش وجود داشت، اما سعی کردم تا جایی که میشود ذهنم را از حاشیهها دور کنم و از زمانی که داشتم استفاده کنم. حالا فقط امیدوارم نتیجه زحماتم به پزشکی برسد؛ رشتهای که از سالها قبل دوستش داشتم.
در ادامه مینا محمدی داوطلب دیگری که هدفش قبولی در رشته دندانپزشکی است، از ماههای اخیر با تجربهای متفاوت میگوید: برای من تعطیلات اصلاً فرصت خوبی نبود. شاید روی کاغذ زمان بیشتری برای درس خواندن داشتیم، ولی از نظر روحی شرایط خیلی سخت بود. وقتی اخبار جنگ و اتفاقات مختلف را میدیدم، واقعاً نمیتوانستم ذهنم را روی کتاب و تست متمرکز کنم.
مینا خاطرنشان کرد: چند روز حتی برنامهام کاملاً به هم ریخت و بعد که خواستم دوباره شروع کنم، احساس میکردم از بقیه عقب افتادهام. با این حال سعی کردم هرطور شده ادامه بدهم. امسال دومین بار است که کنکور میدهم و واقعاً امیدوارم بتوانم دندانپزشکی قبول شوم. فکر میکنم الان دیگر مهم نیست چه روزهایی را از دست دادم؛ مهم این است که امروز بتوانم از چند ساعت آزمون بهترین استفاده را بکنم.
چند ساعت تا رؤیا؛ روایت یک روز متفاوت در حوزههای کنکور
رضا علیمردانی داوطلبی که برای دومین بار در کنکور تجربی شرکت کرده و داروسازی را بهعنوان انتخاب اصلیاش در نظر دارد، یادآور شد: پارسال اولین تجربهام بود و بیشتر از هرچیزی از خود کنکور میترسیدم. امسال میدانم چه فضایی قرار است ببینم و بیشتر نگرانیام این است که بتوانم چیزی را که خواندهام سر جلسه درست اجرا کنم.
وی درباره تعطیلات و شرایط جنگی هم میگوید: تعطیلات باعث شد زمان بیشتری برای مطالعه داشته باشم، ولی از طرف دیگر شرایط روحی عادی نبود. بعضی روزها خیلی خوب درس میخواندم و بعضی روزها اصلاً نمیتوانستم تمرکز کنم. با این حال سعی کردم از روزهایی که شرایط بهتر بود استفاده کنم. اگر نتیجه خوب باشد، دوست دارم داروسازی بخوانم و وارد فضایی شوم که همیشه به آن علاقه داشتم.
چند ساعت تا رؤیا؛ روایت یک روز متفاوت در حوزههای کنکور
منیره ضیایی داوطلب دیگری است که چند دقیقه پیش از ورود به حوزه آزمون به ایسنا گفت: من فکر میکنم امسال برای خیلی از بچهها فقط مسئله درس خواندن نبود. خودِ شرایط جامعه و اتفاقات جنگی باعث شد فشار روانی بیشتری داشته باشیم. بعضی شبها واقعاً نمیتوانستم با خیال راحت بخوابم و صبح دوباره شروع به درس خواندن کنم. چند روز هم که تعطیلات شد، برنامهام کاملاً از نظم خارج شد.
وی خاطرنشان کرد: بعد از چند روز فهمیدم اگر بخواهم مدام به اتفاقات فکر کنم، چیزی از درس خواندنم باقی نمیماند. دوباره برنامه گذاشتم، تست زدم و سعی کردم جمعبندی کنم. الان دیگر همهچیز را گذاشتهام پشت در حوزه. نمیدانم بیش از همه قبولی در کدام رشته مورد علاقهام خوشحالم میکند اما بیش از همه دوست دارم رضایت پدرم را ببینم و زحماتش را جبران کنم. امیدوارم امروز همان چیزی باشد که برایش اینهمه تلاش کردم.




هادی محمدی داوطلبی که تنها به حوزه آزمون آمده بود میگوید: این اولین کنکور من است و فکر میکنم تا قبل از امروز تصور نمیکردم یک آزمون بتواند اینقدر استرس داشته باشد. ماهها درس خواندم و خیلی چیزها را کنار گذاشتم. تعطیلات هم بیشتر در خانه بودم و درس میخواندم. از طرفی شرایط جنگی و اخبار هم گاهی باعث میشد تمرکزم را از دست بدهم، ولی سعی کردم دوباره به برنامه برگردم.
هادی با بیان اینکه الان فقط میخواهم بروم سر جلسه، هرچه بلدم بزنم و وقتی بیرون آمدم، این استرس چند ماهه تمام شده باشد، گفت: اگر انتخاب رشته طبق چیزی که میخواهم پیش برود، دوست دارم پرستاری بخوانم؛ چون از مدتها قبل به کار در حوزه درمان علاقه داشتم. بیش از همه مفید بودن برای آدمها مرا خوشحال میکند.
چند ساعت تا رؤیا؛ روایت یک روز متفاوت در حوزههای کنکور
روایت رؤیاهایی که پشت درهای حوزه به انتظار نشستهاند
اما قصه کنکور فقط به آنهایی که پشت میزهای آزمون نشستهاند ختم نمیشود. درست آن سوی درهای حوزه، روایت دیگری در جریان است؛ روایت پدرها و مادرها، خواهرها و برادرها و حتی پدربزرگها و مادربزرگهایی که چند ساعت از صبح خود را به انتظار گره زدهاند. برای آنها هم این چند ساعت کم از یک آزمون ندارد؛ هر نگاه به ساعت، هر صدای باز شدن در و هر داوطلبی که از حوزه بیرون میآید، میتواند ضربان قلبشان را تندتر کند. آنها آمدهاند تا فرزندشان را تا آستانه آزمون همراهی کنند و حالا باید چند ساعت، دور از چشم او، نتیجه ماهها تلاش و دلنگرانی را به انتظار بنشینند.
در گوشهای از محوطه حوزه، مادری قرآن کوچکی را در دست گرفته و آرام مشغول خواندن است. هر چند دقیقه یکبار چشمش به در حوزه میافتد. وقتی از او درباره دلیل حضورش را پرسیدم، با لبخندی آمیخته به نگرانی گفت: دخترم اولین بار است که کنکور میدهد. از دیشب خیلی استرس داشت و صبح هم با اینکه زود بیدار شد، اشتهای چندانی نداشت. گفتم من که نمیتوانم کنارش سر جلسه باشم، حداقل اینجا برایش دعا میکنم.
وی افزود: ماههای آخر برایش خیلی سخت گذشت؛ هم فشار درس و کلاسها بود و هم اتفاقات و شرایط جنگی اخیر که روی روحیهاش تأثیر گذاشت. چند روزی واقعاً تمرکز نداشت، اما دوباره خودش را جمع کرد و درس خواندن را ادامه داد. الان دیگر کاری از دست ما برنمیآید جز اینکه دعا کنیم. برای من مهمتر از رتبه این است که وقتی از حوزه بیرون میآید، بداند هرچه در توانش بوده انجام داده است.

چند ساعت تا رؤیا؛ روایت یک روز متفاوت در حوزههای کنکور
سپس پدری که روی نیمکتی نزدیک حوزه نشسته است، در حالی که صبحانهاش را میخورد و گهگاه ساعتش را نگاه میکند، درباره پسرش میگوید: پسر من امسال پنجمین بار است که کنکور میدهد. سال اول همهمان خیلی امیدوار بودیم، سالهای بعد که نتیجه نگرفت، فشار بیشتری روی خودش بود. امسال اما سعی کردیم شرایط را برایش آرامتر کنیم و دیگر مدام نگوییم باید حتماً قبول شوی و امروز همراه برادر بزرگترش آمدیم که فقط کنارش باشیم.
او خاطرات این چند سال را اینطور تعریف میکند: کلاس کنکور رفت، آزمونهای آزمایشی مختلف را تجربه کرد و چند بار برنامه درس خواندنش را تغییر داد تا بالاخره به روشی رسید که خودش با آن راحتتر بود. بارها خسته شد و گفت دیگر نمیخواهد ادامه بدهد، ولی دوباره برگشت و تلاش کرد. فکر میکنم همین ادامه دادن از خود کنکور سختتر بود. امروز دیگر کاری نمیشود کرد. هرچه باید میخواند، خوانده. ما هم اینجا منتظریم تا برگردد. بعد از پنج سال، بیشتر از رتبه و نتیجه، دوست دارم خیالش راحت باشد که این مسیر را تا آخر رفته است.
چند ساعت تا رؤیا؛ روایت یک روز متفاوت در حوزههای کنکور
در ادامه خواهر دو داوطلب دوقلو که برای بدرقه آنها آمده، با خنده از صبح امروز میگوید: از صبح هر دو زود بیدار شدند، اما یکیشان خیلی استرس داشت و دیگری مدام سعی میکرد آرامش کند. جالب اینجاست که با وجود اینکه دوقلو هستند و تمام مسیر کنکور را تقریباً کنار هم طی کردند، رشتهای که دوست دارند کاملاً متفاوت است. یکی بیشتر به رشتههای پزشکی علاقه دارد و دیگری مسیر دیگری را برای آیندهاش انتخاب کرده است.
وی ادامه داد: در این چند ماه خیلی وقتها با هم درس میخواندند و با هم تست میزدند. اگر یکی خسته میشد، دیگری تشویقش میکرد. البته رقابت هم داشتند و گاهی سر نمره آزمونها با هم کلکل میکردند. امروز اما هرکدام با رؤیای خودش وارد حوزه شده و ما اینجا منتظریم ببینیم بعد از آزمون چه حسی دارند.
سپس مادربزرگ یکی از داوطلبان، صندلیای را نزدیک درِ حوزه انتخاب کرده و آرام زیر لب صلوات میفرستد. نگاهش مدام به درِ ورودی است و هر چند دقیقه یکبار ساعتش را چک میکند. وقتی علت حضورش را پرسیدم، گفت: نوهام خیلی برای این روز زحمت کشیده است. من که نمیتوانم برایش تست بزنم یا درس توضیح بدهم، سهم خودم را با دعا و صلوات ادا میکنم. از وقتی وارد حوزه شده، هر چند دقیقه یک صلوات میفرستم و از خدا میخواهم هرچه خیرش است برایش رقم بخورد.
چند ساعت تا رؤیا؛ روایت یک روز متفاوت در حوزههای کنکور
کمی مکث کرد و ادامه داد: نوهام این چند ماه را خیلی درس خوانده و گاهی آنقدر مشغول درس بود که حتی فرصت نمیکردیم درست و حسابی ببینیمش. ما هم سعی کردیم تا جایی که میتوانیم آرامش خانه را حفظ کنیم و کاری نکنیم فشار بیشتری روی او باشد. امروز دیگر همهچیز دست خودش است. من فقط دعا میکنم وقتی از این در بیرون میآید، دلش آرام باشد و احساس کند زحمتی که کشیده، بینتیجه نمانده است.
در نهایت سراغ یکی دیگر از مادران نگران رفتیم. در حالی که روی صندلی محوطه حوزه نشسته و چشم به در ورودی دارد، از ماههای پرمشغله دخترش به ما میگوید: تعطیلات امسال برای او بیشتر از اینکه تعطیلات باشد، فرصت درس خواندن بود. خیلی از روزها از صبح تا شب برنامه داشت و حتی وقتی ما قصد سفر یا مهمانی داشتیم، ترجیح میداد بماند و درس بخواند. کلاسهای کنکور و آزمونهای آزمایشی هم بخش زیادی از برنامهاش شده بود. اوایل فکر میکردیم فقط درس خواندن مهم است، اما بعد فهمیدیم مدیریت زمان و کنترل استرس هم به همان اندازه اهمیت دارد. الان دیگر فقط منتظریم از حوزه بیرون بیاید؛ نتیجه هرچه باشد، برای ما همین که این چند ماه سخت را پشت سر گذاشته، مهم است.
چند ساعت تا رؤیا؛ روایت یک روز متفاوت در حوزههای کنکور
حالا چند ساعت از ورود داوطلبها گذشته و بیرون حوزه، زمان برای خانوادهها و همراهان کندتر از همیشه میگذرد. نگاهها همچنان به در دوخته شده و هر صدایی میتواند نشانه پایان آزمون باشد. آن طرف در، داوطلبها آخرین پاسخها را ثبت میکنند و این طرف، خانوادهها نتیجه ماهها تلاش فرزندانشان را در ذهن مرور میکنند؛ از روزهایی که ساعتها پای کتاب نشستند تا روزهایی که اضطراب و نگرانی اجازه نمیدادند حتی یک صفحه را با تمرکز بخوانند.
کنکور برای بعضی از این جوانها شاید از امروز وارد مرحله تازهای شود و برای بعضی دیگر، بسته به نتیجه، ادامه همین مسیر باشد؛ اما چیزی که از پشت درهای حوزه باقی میماند، فقط یک رتبه و یک کارنامه نیست. پشت هر صندلی، داستانی از تلاش، امید، اضطراب و رؤیای ساختن آیندهای متفاوت نشسته است؛ رؤیایی که امروز، دستکم برای چند ساعت، همه چیز را به چند برگه سؤال و پاسخ گره زده است.
انتهای پیام





