ابعاد جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران

ایمان مالی، دانشجوی کارشناسی علو م سیاسی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران» نوشت:

در تازه‌ترین دور از تنش‌ها آمریکا راهبرد فشار حداکثری را با شدتی بی‌سابقه به اجرا گذاشته است. هدف اعلامی واشنگتن قطع کامل منابع مالی ایران و وادار کردن آن به عقب ‌نشینی از برنامه هسته‌ای است. اما این استراتژی با چه موانعی روبه‌روست و پیامدهای آن برای دو طرف چه خواهد بود؟

۱. ابعاد تحریم‌های جدید: تحریم‌های اخیر فراتر از اقدامات قبلی است و شامل موارد زیر می‌شود: تحریم حدود ۶۰ نهاد، فرد و کشتی جدید / گسترش دامنه تحریم به بخش‌های طلا، رمزارز، فناوری پیشرفته، هوانوردی و کشتیرانی / محاصره دریایی بنادر ایران / تهدید کشورهایی که با ایران همکاری اقتصادی دارند به قطع دسترسی‌شان به سیستم مالی دلار. در نهایت وزیر خزانه‌داری آمریکا این اقدامات را «مخرب‌ترین تحریم‌های تاریخ علیه یک کشور» توصیف کرده است.

۲. تأثیرات بر اقتصاد ایران: اقدامات جدید آثار ملموسی بر اقتصاد ایران داشته است. صادرات نفت ایران به نزدیک صفر رسیده و ارزش ریال به پایین‌ترین سطح تاریخی خود سقوط کرده است. نرخ تورم سالانه به حدود ۶۶ درصد رسیده و قیمت مواد غذایی نسبت به سال قبل حدود ۱۲۸ درصد افزایش یافته است. این فشارها مستقیماً بر معیشت مردم تأثیر گذاشته و بسیاری از خانوارها را به کاهش مصرف کالاهای اساسی مجبور کرده است. دولت ایران نیز با کسری بودجه شدید و محدودیت در تأمین ارز مواجه شده و ذخایر ارزی قابل دسترسی آن به شدت کاهش یافته است.

۳. هزینه‌های بازگشتی برای آمریکا: استراتژی فشار حداکثری برای خود آمریکا نیز بی‌هزینه نیست: افزایش قیمت نفت برنت به بالای ۹۳ دلار / رشد حدود ۲۹ درصدی قیمت بنزین در آمریکا / در صورت بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران تورم آمریکا تا ۰.۶ درصد افزایش می‌یابد. به عبارت دیگر، هرچه فشار بر ایران بیشتر شود، هزینه‌ های آن برای اقتصاد جهانی و خود آمریکا نیز بیشتر می‌شود.

۴. موانع موفقیت استراتژی آمریکا: چهار عامل کلیدی موفقیت این راهبرد را با تردید جدی مواجه کرده است:

الف) نقش چین: چین تقریباً تنها خریدار عمده نفت ایران باقی مانده است. مگر اینکه واشنگتن آماده اعمال تحریم علیه شرکت‌های چینی باشد تأثیر تحریم‌ها محدود خواهد ماند.

ب) تاب‌آوری اقتصادی ایران: ایران طی دهه‌ها تحریم سیستم‌های موازی (نفتکش‌های سایه، مسیرهای تجارت جایگزین، مکانیزم‌های پرداخت غیررسمی) ایجاد کرده است. تجربه نشان داده که فشار اقتصادی لزوماً به تسلیم سیاسی تبدیل نمی‌شود.

ج) ماهیت برنامه هسته‌ای: برنامه هسته‌ای برای رهبران ایران صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه با ملاحظات حیثیتی و امنیت ملی گره خورده است. هیچ رهبری در ایران نمی‌تواند به‌راحتی آن را کنار بگذارد.

د) بن‌بست هزینه‌زا: پس از ماه‌ها درگیری، وضعیت به بن‌بستی پرهزینه تبدیل شده است. تحلیلگران معتقدند آمریکا به راه‌حلی برای خروج از این وضعیت نزدیک‌تر نشده است.

۵. سناریوهای پیش‌رو: سه سناریوی محتمل قابل تصور است: ۱. ادامه فشار و تشدید هزینه‌ها برای هر دو طرف بدون تغییر موازنه اساسی. ۲. بازگشت به مذاکره با امتیازات محدود از سوی ایران در ازای کاهش تحریم‌ها. ۳. الگوی درگیری نیابتی با حملات دوره‌ای و مذاکرات متناوب مشابه الگوی متحدان ایران در یمن.

نتیجه‌گیری: آمریکا با اجرای « D-Day اقتصادی » فشار بی‌سابقه‌ای بر ایران وارد کرده است. اقتصاد ایران تحت فشار شدیدی قرار دارد و این فشار بر زندگی روزمره مردم تأثیر مستقیم گذاشته است. با این حال عوامل کلیدی مانندک نقش چین، تاب‌آوری ایران، ماهیت حیثیتی برنامه هسته‌ای و هزینه‌های بازگشتی برای آمریکا، موفقیت این استراتژی را با تردید جدی مواجه می‌سازد.پیش‌بینی کارشناسان حاکی از آن است که وضعیت فعلی به بن‌ بستی طولانی و پرهزینه منجر خواهد شد. بدون اینکه هیچ‌کدام از طرفین بتوانند به اهداف نهایی خود دست یابند. در چنین شرایطی، محتمل‌ترین چشم‌انداز تداوم فشار اقتصادی بر ایران همراه با افزایش هزینه‌های انرژی برای آمریکا و متحدانش است.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *