فرزاد دهقانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد، در کانال تلگرامی خود نوشت:
«موضوع بحث من در جمعی از دوستان این بود که سیاه و سفید نشان دادن شخصیتهای تاریخی، باعث شده است نقدی منصفانه درباره آنان شکل نگیرد و از تاریخ نیز آنگونه که باید، یاد نگیریم. بزرگنمایی ویژگیهای مثبت این افراد و چشمپوشی از جنبههای معمولی و روزمره زندگی آنان، این شخصیتها را چنان دور از دسترس نسل امروز قرار داده است که دیگر نمیتوانند بهعنوان الگو به آنها نگاه کنند.
برای مثال وقتی به داستانها و ابیاتی از هزلیات سعدی اشاره کردم، واکنش دوستان جالب بود. آنها اساساً وجود چنین متونی را برای سعدی نمیپذیرفتند و آن را ناسازگار با شان و سبکی میدانستند که از او در ذهن داشتند.
در واقع، واکنش آنها خود بهنوعی تأییدکننده مقدمه بحث من بود: ما با پیشزمینهسازی و تصویرسازیهای خاص، بعضی از شخصیتها را آنقدر از دایره انسانهای معمولی خارج کردهایم که نقد آنان، به شهامت و جسارت نیاز پیدا کرده است.
دنیل کانمن، در کتاب درخشان «تفکر سریع و کند»، به اثر پیشزمینهسازی و تأثیر آن بر ذهن و رفتار انسان پرداخته است. او نشان میدهد که حتی محرکها و رفتارهای ساده و معمولی نیز میتوانند، بدون آنکه خودآگاه باشیم، بر افکار و احساسات ما تأثیر بگذارند.
کانمن برای توضیح این اثر به آزمایشی در آبدارخانه دفتر اداری یکی از دانشگاههای انگلستان اشاره میکند. اعضای دفتر هزینه چای و قهوه را با انداختن مبلغی پول در یک جعبه پرداخت میکردند. روزی، بدون هیچ توضیحی، درست بالای فهرست قیمتها پوستری نصب شد. هر هفته و به مدت ده هفته، تصویر بالای فهرست تغییر میکرد: یک هفته تصویر گل و هفته دیگر تصویر چشمهای فردی که مستقیماً به بیننده نگاه میکرد.
بهطور میانگین، در هفتههایی که تصویر چشم بالای فهرست قیمت قرار داشت، میزان مشارکت در پرداخت هزینه چای و قهوه سه برابر هفتههایی بود که تصویر گل نصب شده بود. یادآوری کاملاً نمادین این موضوع که «افراد در معرض دید دیگران هستند»، ظاهراً موجب بهبود رفتار آنان شده بود.
کانمن در مثالی مشابه اشاره میکند که برخی جوامع با نمایش تصاویر بزرگ مقامات عالی کشور، مفهوم اطاعت و پیروی را در ذهن افراد نهادینه میکنند. چنین تصاویری نهتنها میتواند این احساس را ایجاد کند که «برادر بزرگ شما را نظاره میکند»، بلکه ممکن است بر تفکر آزادانه و استقلال عمل نیز اثر بگذارد.
اگر یک تصویر ساده میتواند تا این اندازه بر رفتار و نحوه فکر کردن ما تأثیر بگذارد، میتوان تصور کرد که تصویرسازیهای تاریخیِ تکرارشونده، در طول زمان و در سطحی عمیقتر، چه اثری بر ذهن ما میگذارند.
تحلیل و تجویز راهبردی
تفکر نقادانه یکی از مهمترین مهارتها برای جلوگیری از افتادن در دام سوگیریها و خطاهای شناختی، از جمله اثر پیشزمینهسازی است. تفکر نقادانه را میتوان توانایی دریافت، ارزیابی و تحلیل شفاف و واقعبینانه اطلاعات، با تکیه بر عقلانیت، برای قضاوت هوشمندانه و تصمیمگیری آگاهانه دانست. این مهارت، بنا بر گزارش مجمع جهانی اقتصاد در سال ۲۰۲۵، در زمره مهمترین مهارتهای حرفهای موردنیاز قرار داشته است.
با تفکر نقادانه میتوان شخصیتها را از دوگانه تماماً سیاه یا تماماً سفید خارج کرد و آنان را در فضای خاکستریِ واقعیت دید. فضایی که در آن میتوان نقاط قوت و ضعف، موفقیتها و خطاها، و تصمیمهای درست و نادرست آنان را آزادانه، شفاف، عقلانی و مبتنی بر شواهد بررسی کرد.
این مسئله فقط درباره نحوه خواندن تاریخ نیست. نوع نگاه ما به خطا بخشی از فرهنگ مدیریتی ما را نیز شکل میدهد. جامعهای که از مقامات عالی خود تصویری بیخطا میسازد، ناخواسته پذیرش خطا و اعتراف به اشتباه را برای آنان پرهزینه میکند.
کشور ما در سطوح مدیریتی خود به «عالیجنابان خاکستری» نیاز دارد. انسانهایی که اشتباه هم میکنند، اما اشتباه خود را میپذیرند، آن را اصلاح میکنند، از آن میآموزند و از تجربه خود برای یاد دادن به دیگران استفاده میکنند. انسانهایی که بهجای ادعای بیخطایی، روند رو به رشد خود را حفظ میکنند.
شاید وقت آن رسیده باشد که بهجای ساختن قهرمانان بینقص، انسانهای واقعی را ببینیم. انسانهایی با نقاط قوت و ضعف، با تصمیمهای درست و نادرست، با موفقیت و شکست. چنین نگاهی نه از ارزش شخصیتها میکاهد و نه احترام ما به آنان را از بین میبرد. برعکس، آنان را به انسانهایی قابل فهمتر و الگوهایی دستیافتنیتر تبدیل میکند. اینها همان «عالیجنابان خاکستری» هستند.»
برای مطالعه بیشتر
۱. تفکر نقادانه برای مدیران، ترجمه خسرو معصومی
۲. پادکست فلسفه علم، اپیزودهای ۳۴ و ۳۵: تفکر نقادانه
۳. تفکر نقادانه برای کودکان، ترجمه روحالله کریمی و فائزه رودی
انتهای پیام





