محمدرضا تاجیک، استاد دانشگاه و نظریهپرداز، در یادداشتی با عنوان «بازی اولتیماتوم و دیکتاتور» که برای انتشار در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، دربارهی مواجههی دونالد ترامپ نوشت:
یک
در مطالعهای، گروهی از داوطلبان وادار به احساس انزجار، ناراحتی، خشم، ترس، خوشحالی، غافلگیری یا حس خنثی شدند و به «بازی اولتیماتوم» دعوت شدند. در این بازی به بازیکنِ اول مقداری پول داده میشود و از او میپرسند، چطور میخواهد آن را بین خودش و طرف مقابل تقسیم کند. سپس، بازیکن دوم تصمیم میگیرد که این تقسیم را بپذیرد یا خیر. اگر بپذیرد پول براساس پیشنهاد بازیکن اول تقسیم میشود. در غیر این صورت هیچ پولی به بازیکنان تعلق نمیگیرد.
بازی اولتیماتوم، غالباً بهعنوان آزمایشی برای درک شما از انصاف است، به این وسیله که نشان میدهد شما انتظار سهمی نصفنصف دارید یا ترجیح میدهید هرکس سهم خودش را داشته باشد. جالب آن است که هرچه احساساتِ منفی بیشتر شود، طرف دوم بازی کمتر به پذیرش تقسیم بازیکن اول تن میدهد. این مسئله ممکن است دال بر این باشد که این احساساتْ درک ما از انصاف و ضرورت رفتارِ برابر با همگان را افزایش میدهند.
اما معکوسکردن این بازی نشان میدهد که نمیتوان این بازی را موقعیت دستِ کوتاه از خرمای بر نخیل هم تصور کرد. بازی دیکتاتور قواعد دقیقاً یکسانی دارد، جز اینکه در آن بازیکن دوم جای مخالفت ندارد و باید هرچیزی را، که بازیکن اول نمیخواهد نگه دارد، قبول کند.
دو
بازیگران سیاسی، هر لحظه در ایندو بازیاند، اما برخی بیشتر بازی نخست و بعضی دیگر بازی دوم و عدهای نیز، هردو را میپسندند. از آنجا که در عرصهی سیاست، انصاف نیز، موضوع خرید و فروش است، بهندرت با بازی اولتیماتوم منصفانه مواجهایم. از اینرو، معمولا بازی دیکتاتور به تنها بازی در شهر (عرصهی سیاسی) تبدیل میشود که در آن بازیگر دوم عملا تماشاگر منفعلی بیش نیست.
به بیان دیگر، بازی دیکتاتور، نوعی بازی با حاصل جمع جبری صفر (یا تقریبا صفر) است: یکطرف فقط از سر دلسیری و اشباع قدرت و منفعت، گشادهدستی میکند و اجازه میدهد از لای انگشتان دستش (و شاید پایش) امتیازی بچکد و نصیب طرف مقابل شود. بنابراین، در ایننوع بازی، رقابتی ممکن نیست، چون رقیبی نیست، چون از بازی جوانمردانه خبری نیست، چون یکطرف (طرف اول) از قبل پیروز است، چون بازی او مشمول هیچنوع قاعده و قانون و داوری نمیشود، و چون قاعده و قانون رقابت و تقسیم امتیازات را نیز، همین بازیگر تعریف و تعیین میکند.
سه
اما بازی دیکتاتور، بازی پردردسر و بحرانزا و بحرانزیای است. به دیگر سخن، این بازی جز در شرایط بحرانی امکان تحقق ندارد و در صورت تحقق نیز، جز بحران نمیافزاید. در این بازی، هر لحظه امکان دارد طرف دوم – یعنی بازیخورده – بازی را بههم بریزد و با معکوسکردن بازی، جای بازیگر نخست را اشغال (تسخیر) کند. بنابراین، عقل سیاسی و عقل معطوف به قدرت و منفعت حکم میکند که بازیگران عرصهی سیاست و قدرت، بازی نخست را بر بازی دوم ترجیح دهند و به امتیازات کمتر اما مداومتر قناعت نمایند.
برخلاف این حکم عقلایی، شاهد جایگزینی پرشتاب بازی «دیکتاتور» با بازی «دیکتاتور دیوانه» هستیم. بازی دیکتاتور دیوانه، بازی کاملا بیمنطق و فاقد محاسبهی عقلایی و واقعی است. بنیان این بازی، بر فانتزیهای دیکتاتوری متوهم، استوار است: دیکتاتورهای جهانی که، به بیان ژیژک، حفاظت از مردم جهان در برابر گزند و خشونت خویش برعهده گرفتهاند، یا همان فیگورهای سیاسی در نقش کاریکاتور خود ظاهر شدهاند و به شایعات نقش مهمتری از واقعیت میدهند، و چیزی میگویند که قصد ندارند جدی گرفته شود. مذاکره در عرصهی بازی دیکتاتور دیوانه، به همان معناست که امثال ترامپ از آن مراد میکنند. ژیژک میگوید: «ترامپ از یک مذاکرهی عادلانه منظوری دارد در حد زنی که در حالی که دارد ماتحت ترامپ را میبوسد، ترامپ مشغول چنگزدن به … است.
چهار
فریبدادن حرفه و کسبوکار سیاسی چنین دیکتاتور دیوانهای (ترامپ) است. فریب، در قاموس او، همان الههی آب و آبادانی است که از آن معجزهها برآید بسیار. اخلاقیبودن فریب، در کارآمدی آن است. از این منظر پراگماتیستی، آنچه در عمل مفید (کارآمد) واقع میشود، هم اخلاق است و هم سیاست. در این مکتب دون ژوانی، هدف، وسیله را توجیه میکند.
دون ژوان، نام نمایشنامهای کمدی از مولیر است که شخصیت اصلی آن دون ژوان، اشرافزادهای زنباره و جذاب است که روابط متعدد و پیچیدهی جنسی خالی از عاطفه برقرار میکند و از بستر زنی به بستر زنی دیگر میرود. بعدها در علم روانشناسی بهعنوان یکی از زیرشاخههای اختلالات شخصیت، اختلال دون ژوانیسم را اضافه کردند.
در واقع، آلبر کامو با بررسی دون ژوان، روابط حاکم بر بخش بزرگی از جامعه و ارتباط آن با پوچی را بررسی کرده است: دون ژوان، آنطور که معمولا خود را نشان میدهد فهمیده نمیشود. او، یک اغواگر معمولی زنهاست، با این اختلاف که آگاه است و اینجاست که پوچ است. اغواگری که روشنبین شود از این حیث عوض نخواهد شد. فریبدادن، حرفهی اوست. آنچه دون ژوان به مورد عمل میگذارد، علمالاخلاق کمیت است، برعکس زاهد که متمایل به کیفیت است. ایماننداشتن، بهمعنای کامل اشیاء، خاص انسان پوچ است. او این چهرههای خونگرم و تعجبآور را اجمالا نظر کرده، آنها را جمعآوری میکند و میسوزاند. انسان پوچ، کسی است که از زمان جدا نمیشود. دون ژوان، فکر جمعآوری زنان نیست. جمعآوریکردن، قابلیت زیستن با گذشته است؛ اما او ندامت و پشیمانی را که شکل دیگری از امید داشتن است رد میکند. (کامو، سپانلو، ۱۳۸۲: ۱۳۳)
پنج
ژیژک میگوید: آنچه باید ما را نگران کند، فروپاشی آگاهانهی نظم اخلاقی-سیاسی جهانی است که از سوی ترامپ دنبال میشود. آمریکا و بسیاری از دولتهای دیگر، زنجیرهوار مرتکب جنایتهای جنگی میشوند بدون اینکه دیگر حتی برای توجیه آن با بهانههای مندرآوردی به خود زحمت بدهند. آنها این اعمال را مرتکب میشوند صرفا به این دلیل که میتوانند. جهان بهتدریج در حال ترامپیشدن، و خشونتهای بیسابقه در حال عادیشدن است. … نوعی حکومت ترور بر جهان حاکم شده است که در آن هیچ مرجعیت عمومیای وجود ندارد که بتوان برای محافظت رویش حساب کرد…. روح بیقانونی در سراسر جهان در حال گسترش است.
شش
در این جهانِ ترامپیشده، دو راه پیداست: نخستین، راه به «ننگ» آغشته (پذیرش قواعد بازی دیکتاتور دیوانه) اما بهظاهر رو به سوی شهر و باغ و آبادی (همچون برخی کشورهای عربی)، دو دیگر، راه به «نام» آغشته، اگرچه با قمار بر سر زندگی. سومین راه، یعنی راه نیمش نام و نیمش ننگ (یا همان بازی با حاصلجمع غیر صفر)، اگرچه عقلایی بهنظر میرسد، لکن تقریبا هیچگاه (جز در مواردی که با مقاومتِ غیرقابل مقاومت مواجه میشود) مورد اقبال و پذیرش دیکتاتور دیوانه نیست.
دیکتاتور دیوانه، به حکم طبیعت پاتریمونیالیستی خود، تمامیتطلب است و هر قدرتی را در طول، و نه در عرض خویش میخواهد. به بیان دیگر، هر قدرت را اختهشده و تابع و منقاد نظم نمادین خود اراده میکند. بنابراین، در این روابط نامتقارن نیروها، تنها همان دو راه نخست پیداست. ایرانِ امروز، بر ره دوم شده است. این ره، ره آن مردمانی است که: بسان آن بشکوه سردار، مرگ جاویدان را، به رقصی عاشقانه، در واپسین شب جهان، میخوانند. شاید، دیکتاتورهای دیوانه، به یاد بسپارند، هنرِ مردن، همان هنر زیستن است.
انتهای پیام





متن مغشوش و ضعیفی است. حدود نصف جملاتش را میتوان حذف کرد و نکات اصلی آن معلومتر و گویاتر میشوند.
درود بر استاد عزیزم، دکتر تاجیک بزرگوار
وطنپرستی و وطندوستی شما همیشه عیان است و تحلیلهای فوقالعادهی شما چراغ راه.
مانا باشید
سلام- فوق العاده بود. قلم جناب تاجیک بسیار عمیق و با استدلال است. همواره یاد می گیرم و لذت می برم. زنده و سرزنده باشید انشاالله.
کاش نگارنده کمی با فلسفه سیاست آشنا بود، نوعی از سیاست ورزی که خارج از دایره اخلاق مداری ست و سیاست ورزی نتیجه محور نام دارد. در این نوع سیاست ورزی حداکثر سازی منافع و مصالح طبق تعریف فرد سیاسی، غایت اعمال و اکت ها و سخنان فرد ست. با پراکندن مشتی بر چسب مانند دون ژوان، ماکیاول، دیکتاتور دیوانه نمی توان رفتار ترامپ را تبیین کرد. اصلا کدام دموکراسی روی زمین را سراغ دارید که اینگونه فردی در آن به ریاست جمهوری برسد، چگونه ست که در یکی از عالی ترین دموکراسی های دنیا، فرد منتخب را دیکتاتور قلمداد می کنید، لابد چون جناب ژیژک اینگونه فرموده ؟ نگاه به سیاست از عینک چپ بین الملل همواره کج و معوج و پر از ناراستی و مملو از … ست. فرسته ی دکتر بیشتر نوعی نوشتار سفارشی بنطر میرسد، امیدوارم …
اقای ترامپ مدعی است که به تعداد زیادی از جنگ هاپایان داده و کلا معتقد به جنگ طولانی مدت نیست و به همین خاطر خود را مستحق دریافت جایزه صلح نوبل می داند
جناب تاجیک همانند روشنفکران دهه ۴۰ و مرحوم ال احمد می اندیشد. از ماکیاولی به بعد میدانیم که سیاست حوزه مستقلی است با قوانین و الزامات خاص خود. علاوه بر دوراهی که فرموده اند، راه سومی هم هست که درواقع تنها راه سیاست است، اولویت قرار دادن منافع ملی و اجتناب از امور نامربوط به امر ملی. …..
به نظرم کسی که از سیاست و روابط بینالملل فهم عمیق نداره، بهتره اظهار نظر نکنه. این نوع قلم و نثر نامفهوم، در همان حوزه ادبیات فارسی و انشاء به کار گرفته بشه بهتره. جناب «اسماعیل ۱۱:۱۷» موافقم با جنابعالی.
جناب تاجیک، به عنوان دانشجوی دکتری روابط بینالملل بهتون توصیه میکنم مطالعه کنید و کمی سوادتون رو در این زمینه بالا ببرید یا اینکه قلمفرسایی رو در حوزه همان اصلاحطلبی معطوف به قدرت، به کار ببرید. چون نان و آب بسیار دارد برای جنابعالی و بقیه دوستانتان!
اولین متن چنین نامنسنجمی است که از استاد عزیز می خوانم. متن پر از ربط موارد بی ربط، ساده انگاشتن مفاهیم مربوط به حوزه پیچیده سیاست، نسخه پیچی های بی پشتوانه، زبان پر از برچسب و حتی توهین ناصواب است. کاش استاد دیگر در مورد موضوعاتی که تخصصی ندارند مطلب ننویسند و خوشنامی و شان خود را حفظ کنند.