محمدرضا تاجیک، نظریهپرداز و استاد دانشگاه، در یادداشتی که برای انتشار در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
یک
شعرسرودن پس از آشویتس بربریت است. این طعنهی آدورنو هنوز گریبان ما را رها نکرده است. پس از آشویتس تمامی ابعاد زندگی ما یادآور بربریت است. هر شعری، هر واژهای، به این پرسش راجع است که پس از چنین فاجعهی تکاندهندهای زندگی چگونه میتواند ادامه داشته باشد؟ آیا پس از آشویتس و همچنین فاجعههای معاصر میتوان همچنان دم از اندیشه و هنر زد؟ بهنظر آدورنو، رویدادن چنین فاجعهای با وجود تمامی سنتهای فلسفی، هنری و علوم روشنگری، نشانگر این بود که فرهنگ و اندیشهی بشری نتوانست از رخدادن آشویتس جلوگیری کند (و حتی در برخی موارد با آن همراه شد). حال پرسشی که مطرح میشود این است که آیا همچنان میتوان دست به دامان اندیشه و هنر شد؟ این پرسشی معاصر و کنونی است: در اثنای فاجعه اندیشه به چه کار میآید؟
دو
در پرتو این تمهید کوتاه نظری، میخواهم به طرح این پرسش بپردازم که «آیا بعد از ترامپ میتوان از سیاست سخن گفت؟» ترامپیسم، نماد و نمود ابتذال سیاست است. ژیژک جایی میگوید: آنچه باید ما را نگران کند، فروپاشی آگاهانهی نظم اخلاقی-سیاسی جهانی است که از سوی ترامپ دنبال میشود. آمریکا و بسیاری از دولتهای دیگر، زنجیرهوار مرتکب جنایتهای جنگی میشوند بدون اینکه دیگر حتی برای توجیه آن با بهانههای مندرآوردی به خود زحمت بدهند. آنها این اعمال را مرتکب میشوند صرفا به این دلیل که میتوانند. جهان بهتدریج در حال ترامپیشدن، و خشونتهای بیسابقه در حال عادیشدن است. … نوعی حکومت ترور بر جهان حاکم شده است که در آن هیچ مرجعیت عمومیای وجود ندارد که بتوان برای محافظت رویش حساب کرد…. روح بیقانونی در سراسر جهان در حال گسترش است.
سه
با ترامپ، هر قلمرو کنش سیاسی، بیانگر تباهی و شکستی شد در فراهمآوردن همانچیزی که قراربوده در پهنه و گسترهی آن برآورده شود، یعنی صلح و امنیت. با سیاست از نوع ترامپی، کنشهایی که در هر قلمرو اخلاق درونمایهی زیست اخلاقی در ساحت سیاست و قدرت را فراهم میآوردند، از کار افتادهاند.
با بیانی آدورنویی، شاید نه یک سرشت و انگیزهی شر در او، بلکه «فرهنگی سازماندادهشده به ناراستی و دروغ است که «اندیشهورزی خودانگیخته» و «بینشهای آزمونگر» او را در نظر و عمل هردو سد کرده است. نظم نمادین ایدئولوژیکی که او را در خود مستحیل کرده، امکان هرگونه تجربهی اخلاقی و سیاست راستین را از او ستانده است. از اینرو، با درباختن امکان خودگری و خودشکوفایی و فردیتیافتگی بخردانه و اخلاقی، پیوسته از نیکی و نیکزیستی سخن میگوید، اما هرگز به آن نمیاندیشد، و هرگز نیکی خود و جامعه که هریک دیگری را میانیگری میکند، آزمون نمیکند: او، به انسانی بیشعور تبدیل شده، یا با بیانی هانا آرنتی، در دستگاه تمامیتگرای خویش، به موچودی «بیشعور» تبدیل شده است.
او دست بهکار شر پیشپاافتاده شده که در نداشتن هیچ ژرفای معنایی از تراز «واژگان و اندیشه فرامیرود»، اما همزمان «شر ریشهای» روزگار تباهیش ازین برمیخیزد که چنان بیشعور شده که قوای داوری رو به مرگش پلشتی «پیشپاافتاده» و بیمعنایی شری که بر دستش میرود را نمیبیند. او، بسان موجودی بیشعور، آمادهی پذیرفتن و در آغوشکشیدن پیشپاافتادهترین شرهاست. حال و روز این تباهی، همچنین بهمعنای ناتوانی او از داوری میان خیر و شر است. تباهی یعنی برساختهشدن گونهی تازهای از ارباب قدرتی که نمیاندیشد و بیشعور است.
چهار
در زمان و زمانهی ما، ترامپیسم نماد و نمونهی پلشتی و پیشپاافتادگی (یا همان «شر» به بیان آدورنو) سیاست است. زبانِ سیاسیِ ترامپ، زبانِ هرز و هرزهای است، زبان گستاخ و خشنی است. از درخت بیریشهی چنین زبانی، میوههای گندیده میروید. این زبان، چون هرزهگیاهی است وحشی که محکوم به بیآبی و محروم از مراقبت و حمایت در برابر خار و خاربن، در میانهی صحرایی افتاده در سایه و بیبهره از نور، دچار زوال و سترونی و احتضار شده است. هرچه هست، بوی مرداب و مدفوع میدهد: بوی اختهگی و قحبهگی. این زبان، در کثافت وجود خودش، در لجاجتش در برابر امر انسانی-اخلاقی، امکان تطهیر و تهذیب و تزکیه و تمیز را از خود دریغ داشته است. لذا تنها زمانی امکان تمیزشدن و با نظم و زیبایی و اخلاق قرینشدن را دارد که به قول فروید، بتواند خود را هرس کند و با زبان سیاست راستین پیوند بیابد.
پنج
بارت، بهما نشان میدهد که «وقتی مدفوع را بنویسیم، دیگر بو نمیدهد»، اما ترامپ، بهگونهی شگفتآوری، نه تنها بر آن نیست تا سیاستِ خویش را بهگونهای بنویسد که دیگر بو ندهد، بلکه تلاش دارد مدفوع را بهگونهای بنویسد که بوی آن تبدیل به سیاست شود. در ساحت این نگرش سیاسی، تشدید و گسترش بوی مدفوع، کنشی سیاسی، اخلاقی، زیباشناختی است. به بیان دیگر، سیاست از این منظر، نه در پیراستن زبان سیاسی از بوی نای سیاست کپکزده، و آراستن آن به «آن» و «آرایه»ای متفاوت، بلکه پالایش و آرایش مداوم و مستمر آن به هرزگی معنا مییابد.
به بیان دیگر، سیاست ترامپی در پیشپاافتادگی اندیشهی سیاسی یا نیاندیشیدن به اندیشیدن سیاسی معنا مییابد. این پیشپاافتادگی، به بیان آدورنو، همان شر است. در این حالت، سیاست از سیاست راستین تهی، و از مردار و مدفوع خود پرمیگردد، و از سموم شر خویش، فضا را آلوده میدارد.
دقیقا از همین منظر است که از سیاست گفتن، بربریت میشود، شر میشود، زیرا از سیاست گفتن، دیگر چیزی نیست جز از توالی و تکرار تکنیکها و تاکتیکهایی همچون «دروغ» و «دغل» و «فریب» و «گندهگویی» و «یاوهگویی» گفتن. اما چه چاره؟ تنها چاره شاید برپاکردن «جنگ سیاست علیه سیاست» باشد، زیرا جز با سلاح سیاست راستین، غلبه بر چنین سیاستی ممکن و متصور نیست.
انتهای پیام




