محمدحسین مهدویان که خود در جشنواره فجر جنجال به پا کرده بود حال با یک سریال پر سر و صدا امده است.
دیجی کالا مگ نوشت: اولین قسمت سریال «کلاغ» به کارگردانی محمدحسین مهدویان، کارگردان زخم کاری، پخش شده و هنوز هیچی نشده سروصدای زیادی به راه انداخته است. این سریال فیلیمو که از ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ پخشش آغاز شده و به نظر قرار است هر چهارشنبه ساعت ۸ صبح یک قسمت از آن منتشر شود، بحث این چند روز گذشتهی شبکههای اجتماعی بوده است؛ سریالی که پایانش هم حتی مشخص نیست و نمیدانیم قرار است چند هفته پای آن بنشینیم.
خلاصه داستان؛ یک عشق ممنوعه
داستان سریال حول «جلال» (هادی حجازیفر)، کارمند میانسال اداره ضدخرابکاری میچرخد؛ مردی آرام که ناگهان دل به «سایه» (نیک آفرید سماواتی)، دختری جوان، پرشور و فعال در یک سازمان چپ میبازد. البته این دلباختگی ساده نمیماند و جلال برای نزدیکتر شدن به سایه قدم به دنیای پنهان تشکیلات او میگذارد و ناخواسته وارد بازی خطرناک جاسوسی میشود که هرچه بیشتر در آن فرو میرود، اوضاع پیچیدهتر میشود. با توجه به اینکه سریال در مورد نوعی عشق ممنوعه است و فضای آن نیز عناصر امنیتی سیاسی خاص خود را دارد، انتظار میرود که شاهد درگیریها و چالشهای زیادی در این رابطه باشیم.

عوامل سازنده و بازیگران
کارگردانی سریال برعهدهی محمد حسین مهدویان است که فیلمنامهی آن را نیز با همکاری عباس ریاحی نوشته است. مهدویان از چهرههای شناختهشده سینمای معاصر ایران است که فعالیت حرفهای خود را با ساخت مستند آغاز کرد و با فیلم سینمایی «ایستاده در غبار» به شهرت گسترده رسید. مهدویان در ادامه با آثاری مانند ماجرای نیمروز، لاتاری، درخت گردو و به خصوص سریال زخم کاری جایگاه خود را به عنوان یکی از کارگردانان موفق نسل جدید تثبیت کرد و حالا باید دید که محبوبیتی که با زخم کاری به دست آورده بود را میتواند با کلاغ بیشتر کند یا خیر. همچنین تهیهکنندگی سریال برعهدهی محمدرضا تختکشیان است، مدیر فیلمبرداری آن هادی بهروز و آهنگساز آن حبیب خزاییفر است که در گذشته هر سه همین نقشها را در ساخت زخم کاری ایفا کرده بودند.
از بازیگران این سریال نیز میتوان به هادی حجازی فر، محسن قصابیان، مهران غفوریان، نیک آفرید سماواتی، امیرعلی موسوی، مینا وحید، محمدعلی مشکیان، آرشیدا فرتاش، حبیب دهقان نسب، آیسان لایق، مهدی زمین پرداز، شادی خلیلی و سید جواد یحیوی اشاره کرد.

قسمت اول چطور بود؟
همانطور که بالاتر گفتم، کلاغ داستان یک مامور امنیتی به نام جلال را روایت میکند که در دل دوران پیش از انقلاب میگذرد؛ روزگاری که سازمان ساواک در اوج قدرت بود. جلال مرد متاهلی است که دل به دختری جوان بسته و به نوعی زندگی پنهانی دوگانهای را دنبال میکند. سایه شخصیتی مرموز و کلیدی است. رابطهی او با جلال هستهی عاطفی قصه را شکل میدهد، اما در دل همین رابطه نشانههایی از خطر کاشته میشود. پیچیدگی ماجرا آنجاست که پدرزن جلال، با بازی محسن قصابیان، نهتنها رئیس مستقیم او در کمیته مشترک ضد خرابکاری است، بلکه از رابطه پنهانیاش نیز آگاه شده و تهدید ضمنی خود را در انتهای قسمت اول صریحا بیان میکند.
خواندنیها

محمدحسین مهدویان برای رسیدن به سریال «زخم کاری» چه مسیری را پیمود؟
قسمت نخست «کلاغ» را بیش از هر چیز باید یک اپیزود معرفی دانست. اینجا خبری از کنش و حادثههای پیاپی نیست؛ کارگردان وقت میگذارد تا فضا را بسازد و مخاطب را با شخصیت اصلی آشنا کند. به همین دلیل ریتم اپیزود کند پیش میرود و وزن اصلی روی فضاسازی و شناخت آدمهاست، نه گرهگشایی یا اتفاق خاص. تنهایی جلال یکی از عناصر احساسی پررنگ اپیزود است و سریال برای روشنکردن همین آشفتگی درونی، از نریشن استفاده میکند و اجازه میدهد مخاطب از درون با او همراه شود. این شیوه روایی در ابتدای قسمت با تصاویری از اسکناسهای دوران شاه، کبریت قدیمی، نوار کاست و غیره همراه میشود تا زمان و مکان داستان را بیابهام معرفی کند.
سریال تلاش میکند شخصیتمحور باشد و کشمکشهای درونی جلال را با کمک همین نریشنها بسازد. این فرمول در معرفی شخصیت تا حدودی موفق عمل کرده اما در برخی مواقع از جمله وقتی دوربین یک نمای لانگ از جلال در خانهی بزرگ و خلوت نشان میدهد، نریشن بلافاصله میگوید «در این خانه احساس تنهایی میکنم»، چیزی که تصویر خودش میتوانست بگوید. این اعتماد نداشتن به دوربین، کیفیت کارگردانی را پایین میآورد. نقطه اوج قسمت اول، مواجهه جلال با پدرزنش است. صحنهای که ذاتاً پرتنش و مستعد ایجاد فشار دراماتیک است، در اجرا خوب نبوده و در نتیجه تنشی که مخاطب باید حس کند، حاصل نمیشود. بازی قصابیان را که کنار بگذاریم، هادی حجازیفر همان حجازیفر همیشگی است و با اینکه به طور کلی عملکرد بدی ندارد اما در صحنه مواجهه با پدرزن، آن واکنش مورد انتظار از کسی که زیر فشار قرار گرفته را نمیبینیم. با این حال برای بررسی بازی بازیگران فعلا زود است و باید منتظر قسمتهای آینده بمانیم.

از منظر فضاسازی، بالاتر گفتیم که قاب اولیهی سریال با چند المان آن دوران مثل اسکناسهای زمان شاه، سیگار قدیمی، نوارکاست و غیره همراه شده که همین قاب اولیه بهنوعی تاریخ و زمان سریال را مشخص میکند اما از آنجایی که بیشتر نماها بیشتر بسته هستند، این نوع قاببندی نمیتواند آن فضای موردنظر را خوب بسازد. هرچند که برای قضاوت زود است. رنگ لباسها و فضای کلی نیز به سمت تیرگی میرود و این تیرگی شاید مغرضانه باشد و به عبارتی نمایش آن دوران به شکل عامدانه سیاه و خاکستری جای سوال دارد و باید دید که مهدویان چگونه از آن استفاده خواهد کرد، به خصوص این سوال که چرا سریال اصرار دارد داستان را در آن دوران خاص نشان بدهد، هنوز پاسخ داده نشده است.
جمعبندی
قسمت اول «کلاغ» نه آنقدر ضعیف است که ادامهدادن را بیمعنا کند، نه آنقدر قوی که هیجانی برای قسمت بعدی بیافریند. به عبارتی دیگر، سریال جدید مهدویان در آغاز خود چیز عجیب و غریبی ارائه نمیدهد و حتی موسیقی متن آن هم حس و حالی آشنا دارد که شنونده را به یاد آثار پیشین مهدویان میاندازد. از منظر ساختار داستانی نیز پرداختن به موضوع مامور امنیتی که دچار بحران هویت و مسائل عاطی این چنینی شده، به شکلهای مختلف در تاریخ سینما و تلویزیون روایت شده است و با اینکه این الزاما معنای بدی ندارد اما فشار بیشتری برعهده قسمتهای آتی است.




