منطق قرآن؛ صلح یا جنگ (قسمت دوم) | سید حسین علوی

حجت‌الاسلام سید حسین علوی در پاسخ دوم به دکتر مجید مرادی درباره‌ی منطق قرآن نسبت به جنگ و صلح، که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:

قبل از آنکه یادداشت خودم را آغاز کنم، باید خدای خود را گواه قرار دهم که این یادداشت برای تبادل نظر با تحریف‌کنندگان آیاتش نیست؛ بلکه صرفاً برائت‌نامه‌ای است تا همگان بدانند کسانی بودند که تحریف کلام‌الله را دیدند و سکوت نکردند.

در یادداشت قبلی توضیح داده شد که قرآن مملو است از آیات جهاد، با ذکر جزئیات فراوانِ حالات و افراد مختلف آن و همچنین بیان غایت جهاد. ما نمونه‌ای اندک از آیات را ذکر کردیم و بیان نمودیم که این‌قدر سخنان حضرت الله واضح است که هرکس به آن رجوع کند، درمی‌یابد منطق اولیه قرآن و اصل ابتدایی در این کتاب نورانی که تنها برای پرهیزگاران موجب هدایت است، تنها و تنها جهاد است.

در مقابل، باز ملاحظه شد که بعضی یهودصفتان که کارشان تحریف کلام خدا از مواضعش است، زبان گشودند و خواستند نور خدا را با دهان‌شان خاموش کنند. غافل از آنکه نه‌تنها نور خدا خاموش‌شدنی نیست، بلکه گاهی توسط همان‌ها که اراده خاموش کردنش را کرده‌اند، برافروخته‌تر و عالم‌گیرتر می‌شود.

من برای روشن شدن امر برای مستعدین نور هدایت، به همان سخنانی رجوع می‌کنم که او به گمان خودش برای جواب به ما نگاشته است؛ اما مقدمتاً مطلبی را باید عرض کنم.

وقتی حرف از اصل اولیه، قاعده اولیه و منطق کلام سخن درمی‌آید، ابتدا باید بفهمیم که منظورمان از این اصطلاحات چیست. در مسئله مذکور، نه کسی منکر مسئله جهاد است و نه کسی منکر اصل مسئله صلح. در مواردی که دلیل خاص، روشن و مبینی بر جهاد یا صلح داشته باشیم، تابع دلیلیم؛ اما وقتی سخن از منطق‌شناسی و اصل و قاعده اولیه مطرح می‌کنیم، درواقع بحث را می‌بریم در مواردی که مسئله مشکوک است؛ یعنی دلیل واضح بر صلح یا جهاد نداریم. اینجاست که منطق حاکم بر کلام الهی یا همان اصل اولیه یا قاعده اولیه می‌تواند به ما کمک کند که به چه امری رجوع کنیم. اگر اصل و منطق حاکم بر قرآن را جهاد فی سبیل‌الله دانستیم، مورد مشکوک را هم باید به جهاد ملحق کنیم؛ اما اگر منطق حاکم بر قرآن و اصل اولیه آن را صلح دانستیم، آن مورد را باید به صلح ملحق کنیم.

حال، این اصل اولیه و منطق حاکم بر کلام الهی می‌تواند به دو صورت حاصل شود: ۱. تصریح خود صاحب شریعت؛ ۲. استنباط عرفی عقلا از مجموعه کلام قرآن.

در این مورد خاص که ظاهراً تصریحی بر اصل اولیه از سمت صاحب شریعت وجود ندارد، ما می‌مانیم و مجموعه کلمات حضرت پروردگار. من در یادداشت قبلی مجموعه‌ای متنوع از آیات جهاد را آوردم که نشان بدهم هرچه به قرآن بنگری، بیشتر برایت واضح می‌شود که ذکر این همه جزئیات و حالات و افراد مختلف برای بیان حالات مختلفه جهاد، در مقابل معدود آیات صلح که در شرایطی که در ادامه همین یادداشت توضیح داده خواهد شد، برای بیان این اصل شریف است که منطق حاکم بر قرآن جهاد فی سبیل‌الله است و ایثار در راه خدا و جان‌فشانی در مسیر اوست.

برای اینکه این مسئله واضح‌تر شود، آیات دیگری درباره مسئله جهاد بیان می‌کنیم تا شاید بیشتر روشن شود که اصل اولیه در قرآن و منطق حاکم بر قرآن جهاد است:

بیان اصل اولیه:
وَ جَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ (سوره حج، آیه ۷۸)

بیان غایت ابتلائات مؤمنین:
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّىٰ نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنکُمْ وَ الصَّابِرِینَ وَ نَبْلُوَ أَخْبَارَکُمْ (سوره محمد، آیه ۳۱)

نشانه ایمان واقعی:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولٰئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ (سوره حجرات، آیه ۱۵)

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ الَّذِینَ آوَوا وَ نَصَرُوا أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (سوره انفال، آیه ۷۴)

امر به جهاد بزرگ با کافران که می‌تواند نشان از بیان اصل اولیه در موارد مشکوک باشد:
فَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَ جَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا کَبِیرًا (سوره فرقان، آیه ۵۲)

تکرار امر به جهاد با کفار و منافقین در دو جای قرآن:
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ (سوره توبه، آیه ۷۳؛ سوره تحریم، آیه ۹)

موارد این آیات بسیار زیاد است و همچنان که قبلاً گفتم، توان اندک و فرصت کوتاه؛ اما هنوز برای من سؤال است که دیگر خداوند چگونه باید سخن بگوید که ما بفهمیم منطق حاکم بر قرآن و اصل و قاعده اولیه جهاد است، نه صلح؟

با حفظ نکته مذکور، اما بپردازیم به نکات گفته‌شده در جوابیه‌ای که به من داده شده:

۱- گاهی می‌گویند: «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.» نکته اول و سوم یادداشتی که در جواب ما نگاشته شده، درواقع زحمت ما را کم کرده است. او خود اقرار کرد آیاتی وجود دارد که تکلیف امروز ما را در مقابل عهدشکنی، مثل ترامپ، مشخص می‌کند. درواقع همان که از ابتدا گفتیم. منطق قرآن برای شرایط حاضر، جهاد و شرایط جهادگونه است. حال سؤال پیش می‌آید اگر این را قبول دارند، پس آن یادداشت اولیه در اعتراض به حجت‌الاسلام سید علی خمینی چه بود و اگر آن را قبول دارند، این اقرار ثانویه چیست؟

۲- نکته بعدی درباره نکته دوم یادداشت مذکور است. من گمان نمی‌کردم برای مقابله با آن نوشته کوتاه، جناب آقای طلبه سابق و دکتر و منطق‌شناس فعلی!! از سیره ابوحنیفه کمک بگیرد و دست به قیاسی بزند که وضوح بطلان آن در مکتب شیعه چنان است که حتی صحبت کردن درباره بطلان چنین مسئله واضحی، وقت بعضی از فضلایی را که شاید این نوشته را بخوانند، هدر بدهد.

۳- نکته بعدی درباره تمسک به امر به صلح در آن آیه شریفه است. جناب آقای طلبه سابق! ظاهراً از سال ۱۳۷۵ که کارشناسی ارشدتان را دریافت کرده‌اید، مدت زیادی است که دیگر به بحث‌های طلبگی مراجعه نکرده‌اید و الا، حتماً در ذاکره‌تان می‌ماند که مبحث امر در مواردی پیچیدگی‌هایی دارد که می‌تواند فرق بین یک صرفاً مدعی با کسی که عمرش را در مباحثات طلبگی صرف کرده، مشخص کند.

جناب آقای طلبه سابق! این‌گونه نیست که امر همیشه دلالت بر وجوب یا استحباب کند. صرفاً برای یادآوری می‌گویم: در مباحث علم اصول فقه، بحثی وجود دارد به اسم «امر بعد از حظر» یا «بعد از توهم حظر». در آنجا علمای اصول فقه مفصل بحث کرده‌اند که این امر بر چه دلالت دارد. عده‌ای قائل به اباحه و عده‌ای قائل به مجمل بودن دلالت امر در اینجا شده‌اند. مثال معروفش آیه «وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا» است که امر به صید بعد از حظر از صید در هنگام احرام آمده است.

در مسئله ما نیز همین‌گونه است. این امر به صلح بعد از توهم حظر، نهی از صلح در هنگام جهاد است. در اینجا این امر دلالت بر وجوب ندارد. حداکثر دلالت آن، اباحه است؛ نه وجوب یا استحباب.

بنابراین، این مورد آخر هم منطق یا اصل اولیه یا قاعده اولیه برای قرآن اثبات نمی‌کند؛ بلکه حداکثر چیزی که می‌فهماند، تفویض اختیار پذیرش صلح به پیامبر و امام معصوم در زمان ظهور و تفویض اختیار پذیرش صلح به حاکم شرع (در صورتی که حوزه اختیارات فقیه را در این زمینه بدانیم) در زمان غیبت است.

اتفاقاً همین آیه می‌تواند مؤید دیگری بر اصل بودن جهاد در قرآن باشد؛ یعنی ما از همین آیه هم می‌توانیم چنین بفهمیم که خداوند در حالت پیشنهاد صلح دشمن هم اصل ابتدایی تکلیف جهاد را از دوش مؤمنین برنداشته است؛ بلکه تنها یکی از اختیارات حاکم شرع، و نه مؤمنین، را پذیرش صلح دانسته است. بنابراین، در اینجا هم مؤمنین اگر شک کنند که بعد از پیشنهاد صلح و قبل از پذیرش این پیشنهاد توسط حاکم شرع وظیفه‌شان چیست، باید تا زمان اعلام پذیرش، به جهاد ادامه بدهند.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *