علی چراغی در سایت دینآنلاین نوشت:
جنگ در ادبیات، تنها شرحِ نبردها و نقشههای نظامی نیست؛ بلکه صحنهای است برای پرسش از انسانیت، عشق، ترس و بقا. از رمانهای بومیِ ایران مانند «کلیدر» و «زمین سوخته» که جنگ را به خانهها و قبیلهها میبرند، تا شاهکارهای جهانی مانند «جنگ و صلح» و «وداع با اسلحه» که آن را به فلسفهای از زیستن بدل میکنند؛ این گزارش، مروری است بر آنچه ادبیات داستانی از تجربهٔ جنگ به ما میگوید؛ تجربهای که گاه در خاکسترِ خانهها و گاه در تردیدهای یک سرباز، معنای تازهای از «ایستادگی» را روایت میکند. در این میان، علی چراغی با نگاهی به میراثِ حماسیِ ایران، از رستم تا رئیسعلی دلواری، یادآور میشود که دفاع از وطن، نه فقط یک وظیفهٔ تاریخی که یک روایتِ همیشهزنده از شرف و نجابت است.
۱. روایت جنگ در خانه؛ از «کلیدر» تا «زمین سوخته»
ادبیات جنگ در گسترهای وسیع از تجربههای انسانی حرکت میکند و از خلال سرگذشتهای فردی و جمعی، میکوشد معنای زندگی در دل خشونت و ویرانی را بازیابی کند. در این میان، ادبیات داستانی با زاویه دید خاص خود بخشی از این تجربه بزرگ را روشن میکند.
«کلیدر» دولتآبادی اگرچه مستقیماً درباره جنگ ملی یا جهانی نیست، اما ضربآهنگ آن از خشونت ساختاری و کشمکش مسلحانه با قدرت تغذیه میشود.
این جنگ به خانه و قبیله سرایت میکند و در روایت سرگذشت مارال و گلمحمد دیده میشود. سوختن مراتع و انبارهای غله، فرارهای شبانه و فروپاشی تدریجی خانوادههای روستایی، نشان میدهد که جنگ در زیست روزمره مردم ریشه میدواند و آرزوهای ساده را هدف قرار میدهد.
در «زمین سوخته» احمد محمود، جنگ با تمام جزئیات تلخش به درون خانهها نفوذ میکند. راوی در میان دود و خاکستر، از بوی باروتی میگوید که با بوی نفت و نان مخلوط شده و زندگی شهری را به صحنهای از فروپاشی بدل کرده است. صحنههایی مثل جستوجوی پیکر عزیزان زیر آوار یا تلاش مردم برای یافتن آب و غذا نشان میدهد که جنگ چگونه انسان را وادار میکند میان طبیعت و انسانیت در حال سوختن، معنایی تازه برای بقا پیدا کند. محمود با زبان محاورهای و نگاه نزدیک به مردم، جنگ را از روایتهای رسمی جدا میکند و آن را به تجربهای زیسته بدل میسازد.
۲. روایت جنگ در جهان؛ از تولستوی تا همینگوی
در مقابل این رمانها، «جنگ و صلح» تولستوی با نگاهی حماسیتر اما عمیقاً انسانی، جنگ را در پیوند میان تاریخ و روان فردی میکاود. صحنههای نبرد او، میدان تردیدها، امیدها و آشفتگیهای شخصیتهایی نظیر آندری و پییر است.
تولستوی به ما یادآور میشود که جنگ محل برخورد اندیشههاست و انسان مدام میان وظیفه، ترس، غرور و عشق سرگردان میماند. عظمت این رمان در آن است که جنگ را به بخشی از فلسفه زیستن تبدیل میکند.
«وداع با اسلحه» همین تلاطم را از زاویهای بسیار فردیتر نشان میدهد. همینگوی بهجای پرداختن به راهبردهای نظامی، لحظههای سکوت و تنهایی سربازان را به تصویر میکشد. عشق فردریک هنری و کاترین بارکلی در برابر سرمای ترانشهها، آژیرهای سوتکش هواپیماها و فرسودگی روحی سربازان قرار میگیرد که خود قربانی همان بیرحمیای میشود که جنگ بر زندگی انسان تحمیل میکند. همینگوی با جملههای کوتاه و روایت مینمالیستیاش، پوچی جنگ و شکنندگی آرامش انسانی را آشکار میکند.
۳. روایتهای دیگر؛ از مهاجرت تا مقاومت
در کنار این آثار، میتوان به رمانهایی اشاره کرد که هر یک، وجه دیگری از تجربه جنگ را روشن میکنند: «سپیدهدم ایرانی» درباره مهاجرت، «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» با روایت جستوجوی معنا در دل عملیاتها، «دا» و «من او» با تمرکز بر پشتجبهه و مقاومت، «شطرنج با ماشین قیامت» درباره حصر آبادان، «پل معلق» درباره جدال درونی سرباز پدافند نیروی هوایی، «آواز نیمهشب» درباره بمباران تهران، «دل دلدادگی» با تلفیق انقلاب، جنگ و زلزله و «نامیرا» که اگرچه درباره کربلاست، اما از منطق جنگ برای بیان انتخاب اخلاقی بهره میگیرد.
این آثار تصویری گسترده از جنگ ارائه میدهند که از رنج و مرگ آغاز میشود اما در روایت انسانهای عادی که بار جنگ را بر دوش میکشند، به مفاهیمی چون ایستادگی، امید و زیستن دوباره میرسد.
۴. روایتِ وطن؛ از رستم تا رئیسعلی دلواری
در تار و پود این سرزمین کهن، دفاع از وطن، فرشی از شرف و نجابت است که تار و پود آن در جان مردمش تنیده شده. این خاک، مهد رادمردانی بوده که در کوران حوادث، هنگامی که ستم چون ابری سیاه بر آسمانش چتر بسته، قامت افراشتهاند و نام ایران را چونان فریادی آزاد، بر بام تاریخ طنینانداز کردهاند.
مردمان این دیار آموختهاند که وطن، جهانی است از خاطرات، پیوندهای ناگسستنی با فرهنگ، زبان و مردم که چونان ریشههای عمیق، استوارش نگه میدارد. دفاع از وطن برایشان، ایستادگی در برابر تجاوز و پاسداری از هویتی است که چون خون در رگهایش جاری است.
در گذرگاههای تاریخ، قهرمانانی سربرآوردهاند که نامشان با آزادگی عجین شده است؛ آنان که چون کوه در برابر طوفان ایستادند تا استخوانبندی این سرزمین نشکند. از رستم که نماد قدرت و وفاداری بود و سیاوش که پاکی و شرافتش حتی پس از مرگ نیز در داستانها طنینانداز است؛ از آریو برزن و سورنا تا مبارزانی چون رئیس علی دلواری و رزمندگان دفاع مقدس که در دشتی پر از آتش، در برابر استعمار و تجواز ایستادند و نامشان یادآور مقاومت دلیرانه شد.
اینان کسانی بودند که در هر دوره، روح فداکاری بر شانه آنان نشست و آرامش خویش را در طبق اخلاص نهاده، نثار آرامش مردم کردند. این سرزمین، باغی است که با خون آزادگان سیراب گشته. گویی در جان درختانش، در خروش رودهایش، در نجوای بادهایش، یاد و خاطره شهیدان و نجیبان ساری و جاری است. هر جوانه که سر برمیآورد، داستانی دیگر از پایداری و امید میسراید.
ایران، دیار کسانی است که گرچه بارها زخم خوردهاند، اما هرگز قامت خم نکردهاند. مردمانش آموختهاند شرافت را چون آتشی فروزان پاس دارند و آن را به نسلهای آینده بسپارند، تا همچنان در شبهای تاریک، راه را روشن نگاه دارد.
انتهای پیام




