حسین انتظامی، معاون توسعه مدیریت و منابع وزارت فرهنگ و ارشاد در یادداشتی تلگرامی نوشت:
بعضیها فکر میکنند اگر اسم جدید یا قلمبه-سلمبه استفاده کنند کار هم تغییر میکند. چند سالی است تب «اقتصاد خلاق و صنایع فرهنگی» به جان مدیران نوگرای فرهنگی افتاده و اصرار به استفاده از این عبارت دارند (مدیران سنتی که البته راحتتر از این حرفها هستند!)
مشکل از کجا به وجود میآید؟ یک نفر در یک مقاله انگلیسی، واژه یا عبارتی جدید میبیند. سپس بر اساس «فیلشناسی در تاریکی» همان را رواج میدهد. با پاورپوینت به سراغ مدیران کمعمق که دوست دارند نوگرا و باسواد جلوه کنند میرود و آن عبارت، شوخی شوخی به سکه غالب تبدیل میشود؛ چیزی که بیشتر از یک زر ورق نبوده است.
صنایع خلاق فرهنگی چیزی در عرض محصولات فرهنگی و یک مفهوم نوبنیاد نیست. مگر یک نقاش که اثر خود را میفروخته، یک هنرمند صنایع دستی که محصول خود را میفروخته، یک انیمیشن که اکران در خارج از کشور یا فروش به وی-اُ-دیها را دنبال میکرده صنایع خلاق نبودهاند؟
این مفهوم به دنبال بازارسازی است تا کیک اقتصاد فرهنگ و هنر را بزرگتر کند و سبب رونق بیشتر شود. بازارسازی در ۵۰ سال پیش، یک چیز بوده و حالا چیزی دیگر. بله، دیگر روشهای کهنه در عرضه-تقاضا جواب نمیدهد. طبیعی است با توجه به روند جهانی و سبک زندگی ناشی از آن، اوقات فراغت بیشتر میشود و سفر و مصرف فیلم و بازی و ادبیات و هنر، افزایش مییابد. و باز هم طبیعی است همه صنایعی که به این موضوعات مرتبطاند در این چرخهی همافزا قرار بگیرند مثل تبلیغات؛ و باز هم بدیهی است که در عصری که فناوری اطلاعات، همه چیز را متحول کرده، روشهای انقلابآفرین ظهور کنند.
جمعسپاری، توکنایز، nfd و … بر محصول، سوار میشوند؛ چه محصول فرهنگی، چه کارخانه صنعتی، چه پروژه عمرانی. پس اگر در یک محصول فرهنگی (یا صنعت) از این تکنیکها استفاده شد اسمش عوض نمیشود و چیز دیگری نمیشود! نقاشی، نقاشی است. نمیدانم چرا عدهای میخواهند با عوض کردن اسامی وانمود کنند که کشف تازهای کردهاند.
در دولت آقای احمدی نژاد معاونت اداری- مالی به عنوان پرطمطراق «توسعه مدیریت و منابع» تغییر کرد. آیا واقعاً مفهوم و رویکرد هم تغییر کرد؟ آن هم از انبان یک ترجمه درآمده بود؛ ترجمهای از موج دو سه دهه پیشتر که طبق معمول با تاخیر به مدیران غربزده و مرعوب ما رسیده بود.
اخیراً دیدم در جایی میخواهند عنوان معاونت رسانه را تبدیل به «معاونت رسانه و نبرد شناختی» بکنند. آیا میخواهیم مخاطب را مرعوب کنیم؟ آیا میخواهیم سواد خود را به رخ بکشیم؟ سواد که چه عرض کنم، همان فیلشناسی در تاریکی و اطلاع با واسطه از مقالات ترجمهای!
انتهای پیام




