رضا حاجیمحمدی در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز نوشت:
در حالی که کمتر از سه هفته از امضای یادداشت تفاهم اسلامآباد در ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶ میگذرد، آتشبس میان ایران و ایالات متحده بار دیگر در معرض فروپاشی کامل قرار گرفته است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در حاشیه نشست ناتو صراحتاً اعلام کرد که این توافق «تمام شده» است و هشدار داد که واشنگتن ممکن است حملات جدیدی را گسترش دهد. این تحولات در شرایطی رخ میدهد که تنها چند روز پیش، مقامات دو طرف از «پیشرفت خوب» در مذاکرات فنی دوحه سخن میگفتند.
اما چرا این آتشبس، که قرار بود پایهای برای پایان جنگ فوریه باشد، به این سرعت به لبه پرتگاه بازگشت؟
ریشههای شکنندگی این توافق را باید در چند لایه ساختاری، تاریخی و عملی جستوجو کرد.
نخست، عدم اجماع اساسی بر سر مفاهیم کلیدی است. یادداشت تفاهم ژوئن بر سر بازگشایی «تنگه هرمز به صورت آزاد و بدون عوارض»، کاهش تدریجی تحریمها، آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده ایران و بازگرداندن بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی به کشور توافق کرده بود.
اما تفسیر طرفین از این عبارات بهشدت متفاوت است. ایران تأکید دارد که همچنان «مدیریت» تنگه را در دست داشته باشد و حق اعمال برخی محدودیتها یا عوارض را برای تأمین امنیت خود محفوظ میداند. در مقابل، آمریکا و متحدانش هرگونه کنترل عملی ایران بر این آبراه حیاتی انرژی جهان را تهدیدی مستقیم علیه آزادی کشتیرانی میدانند.
همین اختلاف تفسیری، بلافاصله پس از امضای توافق، به درگیریهای دریایی و حملات متقابل به کشتیهای تجاری منجر شد.
دوم، بیاعتمادی عمیق تاریخی است که پس از جنگ تشدید شده است. ترور آیتالله سیدعلی خامنهای در حملات اولیه فوریه ۲۰۲۶، نقطه عطفی بود که اعتماد را به سطح نزدیک به صفر رساند.
ایران، که پس از جنگ شاهد تقویت نقش بخشهایی از ساختار نظام در تصمیمگیریها بوده، این ترور را نه صرفاً یک اقدام نظامی، بلکه تلاشی برای تغییر نظام میبیند. از سوی دیگر، دولت ترامپ که با شعار «فشار حداکثری» و «تغییر رفتار» به قدرت بازگشته، هرگونه عقبنشینی را نشانه ضعف میداند.
سوم، عوامل منطقهای و بازیگران ثالث نقش مخربی ایفا میکنند. اسرائیل، که از ابتدا نسبت به هر توافقی با تهران مشکوک بوده، حملات خود را در لبنان و سوریه ادامه داده و عملاً آتشبس را از درون تهی کرده است.
کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز، هرچند از نظر اقتصادی از اختلال در تنگه هرمز آسیب دیدهاند، نگران بازگشت قدرت منطقهای ایران هستند و ترجیح میدهند فشار آمریکا بر تهران حفظ شود. این بازیگران، با اقدامات مستقل خود، فضایی برای مانور دیپلماتیک مستقیم میان تهران و واشنگتن باقی نمیگذارند.
از منظر عملی نیز، اجرای ناقص تعهدات، آتشبس را تضعیف کرده است. آمریکا تحریمهای نفتی را به طور کامل لغو نکرده و تنها مجوزهای محدودی صادر کرده است. ایران نیز، طبق گزارشهای ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، به طور کامل مسیر تنگه را برای همه کشتیها باز نکرده و همچنان برخی شناورها را مورد بازرسی قرار میدهد. این اقدامات تلافیجویانه، چرخهای از حملات محدود ایجاد کرده که آخرین نمونه آن، حمله آمریکا به بیش از ۸۰ هدف در جنوب ایران و پاسخهای موشکی و پهپادی تهران بوده است.
در سطحی عمیقتر، این شکنندگی نشاندهنده تفاوت اهداف راهبردی دو طرف است. برای آمریکا، هدف نهایی، محدودسازی کامل برنامه هستهای ایران و پایان حمایت از محور مقاومت است. برای ایران، حفظ قابلیت بازدارندگی منطقهای، غنیسازی محدود اما معنادار و استفاده از تنگه هرمز به عنوان اهرم فشار، همچنان خط قرمز به شمار میرود. یادداشت تفاهم ژوئن این شکافها را موقتاً با زبانی مبهم پوشانده بود، نه اینکه آنها را حل کرده باشد.
در نهایت، آتشبس فعلی بیش از آنکه یک توافق صلح پایدار باشد، یک «مکث تاکتیکی» است که تحت فشار واقعیتهای نظامی و اقتصادی شکل گرفته است. ادامه این وضعیت نهتنها خطر بازگشت به درگیری تمامعیار را افزایش میدهد، بلکه اقتصاد جهانی را نیز با نوسانات شدید قیمت انرژی مواجه میکند. بدون میانجیگری مؤثرتر کشورهایی مانند چین و قطر، و بدون تمایل واقعی هر دو طرف به پذیرش راهحلهای واقعبینانهتر، احتمال تداوم این شکنندگی بسیار بالاست.
تاریخ روابط ایران و آمریکا بارها نشان داده است که توافقهای کاغذی، بدون تغییر در ادراک متقابل از تهدید، بیش از آنکه مانع وقوع بحران شوند، آن را به تعویق میاندازند.
انتهای پیام





