احسان عزیزی دانشجو دکتری علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران و چالش موعودگرایی: در جستجوی راه برونرفت از دور باطل» نوشت:
در سالهای اخیر، فعالیتهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خارج از کشور پررنگ و گسترده بوده است. با وجود ادعاها، شعارها و وعدههای فراوان، این جریان عمدتاً نتوانسته است برنامه های عملی منسجم، قابل اجرا و مقبولیت عام ارائه دهد و در دستیابی به نتایج ملموس و اثرگذار ناکام مانده است. این ناکامی پایدار، پرسشی بنیادین را ایجاد می کند: چرا با وجود این همه شکست، گفتمانهای تکراری و بیحاصل همچنان تداوم مییابند؟ پاسخ این پرسش را باید در لایه های عمیق فرهنگ سیاسی ایرانی جستجو کرد که ریشه در تاریخی دور و دراز دارد.
در فرهنگ سیاسی ایرانیان، در گستره وسیعی از گرایشهای مذهبی تا سکولار، باوری نهادینه شده وجود دارد: انتظار ظهور یک «منجی» یا «قهرمان» فرهمند که از راه برسد و تمام مصائب و مشکلات کشور را یکشبه و معجزهآسا حل کند. این ذهنیت موعودگرای سیاسی، در اشکال مختلف، در سراسر تاریخ معاصر ایران تکرار شده است. از توده های محروم جامعه در ادوار کهن که در انتظار فردی دادگستر برای سرنگونی حاکمان ظالم و برقراری عدالت بودند، تا عصر مدرن، این الگوی فکری تداوم یافته است. تاریخ ایران، از نهضت مزدک تا انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، صحنه تکرار این انتظار معجزه آسا بوده است. با این حال، تجربه بارها نشان داده که حتی با ظهور این «منجیان»، توده های رنجبر شاهد تغییرات ساختاری پایدار نبودهاند.
این نگرش موعودگرا منحصر به ایران نیست؛ در رویدادهایی مانند بهار عربی نیز به وضوح مشاهده شد که چگونه جایگزینی یک نظام با نظامی دیگر، بدون تغییر در ساختارهای بنیادین قدرت و نهادهای جامعه، میتواند به بازتولید استبدادی خطرناکتر و پیچیده تر بینجامد. در همان بحبوحه، اندک صداهای آگاهی بودند که هشدار میدادند: صرف تغییر چهره های حاکم، بدون تحول در روابط قدرت، قوانین و نهادهای جامعه، نمیتواند مشکلات ساختاری جوامع را درمان کند.
حتی در میان برخی جریانهای چپ ایرانی نیز شاهد بازتولید همان الگوی موعودگرایی هستیم؛ جریاناتی که به جای پرداختن به تحلیلهای عمیق اجتماعی و سازماندهی مردمی، در انتظار ظهور یک «لنین ایرانی» نشسته اند تا جامعه را ناگهان به سوی آرمانشهر رهایی رهنمون شود. این در حالی است که تاریخ جهان به روشنی ثابت کرده است: تغییرات پایدار و اصیل، محصول مبارزات جمعی طولانی مدت، سازمان یافته، آگاهانه و مبتنی بر مشارکت توده هاست، نه ظهور ناگهانی و تصادفی رهبران کاریزماتیک.
اپوزیسیون جمهوری اسلامی در سالهای اخیر، به جای ارائه آلترناتیوی روشن و برنامه ریزی شده، ناخواسته در دام بازتولید همان موعودگرایی سیاسی افتاده است. در ادبیات و تبلیغات بخشی از این اپوزیسیون، گاه تصویری ارائه میشود که گویی با بازگشت فلان شخصیت یا تشکیل فلان دولت در تبعید، تمام مشکلات کشور به سرعتی باورنکردنی حل خواهد شد!
این نگرش ساده انگارانه، در شرایطی تداوم مییابد که این جریانات غالباً فاقد برنامه مدون، کارشناسی شده و عملی برای اداره کشور در دوران گذار و پس از آن هستند و از سوی دیگر، تمایلی به پرداخت هزینه های واقعی، دشوار و طولانی مدت برای ایجاد تغییر از پایین و در درون جامعه نشان نمیدهند. حتی بخشی از تبلیغات این اپوزیسیون، بر نوستالژی سازی برای دوران پیش از انقلاب و افسانه پردازی های حماسی متمرکز است که خود گونه های دیگر از فرار به گذشته و انتظار معجزه است.
راه برون رفت از این چرخه معیوب استبداد و ناکارآمدی سیاسی، پیش از هر چیز، در نقد و بازنگری ریشه های «ذهنیت سیاسی ایرانی» نهفته است. باید به عنوان کنشگرانی مسئول از خود بپرسیم: سهم ما، به عنوان افراد و جامعه، در تداوم این وضعیت چیست؟ تاریخ پرفراز و نشیب ایران و جهان به ما میآموزد که تغییرات پایدار، محصول مبارزات پیگیر، صبورانه، سازمان یافته و مشارکت جمعی هوشمندانه است. برای ساختن آیندهای بهتر، باید از انتظار برای منجی دست شست و به سازماندهی جمعی برای آبادانی پرداخت.
رسیدن به توسعه و دموکراسی پایدار نیازمند ساخت نهادهای مدنی مستقل، تقویت جامعه مدنی، ترویج فرهنگ گفتگو، مدارا و مسئولیتپذیری جمعی است. باید نظام سیاسی کارآمد، پاسخگو و دموکراتیکی را نه با اتکا به افراد، بلکه با اراده و خرد جمعی برای نسلهای آینده به یادگار گذاشت. تا زمانی که جامعه ایرانی به جای تکیه بر شخصیت ها و چهره های فرهمند، به توانایی، خرد و اراده جمعی خود باور نیاورد، چرخه باطل استبداد و ناکامی ادامه خواهد یافت.
تغییر واقعی زمانی آغاز میشود که مردم به این باور راسخ برسند که سرنوشتشان در دستان خودشان است؛ در گرو سازمان یابی، آگاهی و عمل مستمر خودشان، و نه در انتظار معجزه گرانی ساختگی که هرگز نخواهند آمد. این گذار از فرهنگی مبتنی بر انتظار و تعبد، به فرهنگی مبتنی بر عمل، مسئولیت و عقلانیت جمعی، سنگ بنای هر تحول اصیل و پایدار در ایران فردا خواهد بود.
انتهای پیام





