جایگاه نقد سیاسی در میانه جنگ

عرفان فرجی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «جایگاه نقد سیاسی در میانه جنگ» نوشت:

با توجه به شرایط جنگی، بستر برای نقادی سیاسی و اجتماعی، به ویژه از طرف دولت و حاکمیت، دچار محدودیت شده است. از طرفی دیگر با توجه به همین شرایط جنگی، به شکلی خودکار اغلب نقادی‌ها متوجه شیوه جنگ و کنش‌ها و واکنش‌های لحظه‌‌ها و ساعت‌های حال حاضر می‌شود و کمتر نقدی سیاسی و اجتماعی که در شرایط صلح صورت می‌گیرد، بروز می‌یابد؛ یعنی آن نوع از نقد که مسائل عمیق‌تر و اصیل‌تر را مورد پرسش قرار می‌دهد. باید دوباره یادآور شد که البته محدودیت‌های اصطلاحا اضطراری دولتی و حاکمیتی برای نقد، نقش قابل توجهی در فروکش‌ کردن نقادی‌های سرگشاده دارد.

نیز از طرفی دیگر انقیاد انتقاد در وضعیت اضطراری،  اعتمادبه‌نفسی کاذب در جریان غالب روایت‌گر به وجود می‌آورد، که اتفاقا شرایط اضطراری و جنگی را فرصتی مناسب می‌داند برای هم‌راستا نشان‌دادن روایت‌های روزمره‌ی همیشگی خودش با روایت‌های ضروری مقطعی مورد نیاز منافع ملی.

در چنین وضعی، جریان غالب، که تنها کارگزار مجاز برای روایت‌گری و نیز نقادی در شرایط جنگی است، با استفاده از امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری بر فضای تفسیری اضطراری نیز حاکم می‌شود و خود را مجاز به «باخبربودن» هم می‌داند. همین ادعای خبر داشتن شکلی از استبداد حقیقت را به وجود می‌آورد که پشتوانه‌اش شرایط اضطراری جنگی است.

با توجه به این که فعلا در شرایط جنگی امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری نقادی از بخش بزرگی از جامعه و یا منتقدانی که متفاوت از جریان غالب تفسیری و روایتی می‌اندیشند دریغ شده است، باید برای فضای نسبتا گشوده پساجنگ آماده بود و امکان به دست گرفتن روایت‌گری غالب را از جریان غالب گرفت.

برای این منظور منتقدان و یا جامعه و یا به عبارتی دیگر جامعه مدنی باید تا جایی که توان و امکانش هست با نقد خود، حتی کمبودهای فضای مقیدشده دوران جنگ را نیز جبران کنند و با استفاده از  موقعیت به وجود آمده بر اثر آرامش احتمالی پس از توفان جنگ، امکان شکل‌گیری یک روایت‌گری غالب را از بین ببرند.

در غیر این صورت روایت‌گری جریان غالب، در امتداد مجوز ویژه روایت‌گری‌اش در وضعیت جنگی، رسوب می‌کند و تبدیل به پیکره‌ی تفسیری غیرقابل‌نقدی می‌شود که خود را همچون مفسر اصلی و یا حتی تنها مفسر مجاز منافع ملی می‌بیند. باید به یاد داشت که این پیکره‌ی تفسیری از امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری ممتازتری برخوردار بوده‌ است که پس از جنگ نیز ادامه خواهد داشت.

اما اگر پس از به وجود آمدن شرایط تقریبا آزادتر پس‌از جنگ، مفسران و منتقدان متفاوت‌اندیش، به شکلی بی‌امان، نقدها و تفسیرهای خود را روانه‌ی فضای روایتی مربوط به منافع ملی کنند، می‌توان در مقابل شکل‌گیری روایت‌گری‌های مستبدانه مقاومت کرد و فضا را برای نقادی متفاوت از جریان غالب روایت‌گری گشود، به حدی که نتوان برای این نوع نقادی‌های متفاوت محدودیت ایجاد کرد.

از این رو، رویکردی که برای چنین مقاومت تفسیری‌ای می‌توان در پیش گرفت، نقد بی‌امان بلافاصله پس از پیدایش حتی کمترین مجال نقادی است.

به عبارت دیگر، اگر چه در فضای اضطراری و جنگی امکان نقد سیاسی و اجتماعی اصیل و عمیق و گزنده، به هر دلیلی، ممتنع می‌شود، اما پس از آن باید بی‌امان به نقادی پرداخت و منافع ملی را در گرو نقادی و تفسیرگری‌های متفاوت تعریف کرد و اجازه نداد به بهانه‌ی حفظ امنیت و منافع ملی‌ تعریف‌شده توسط جریان غالب، برای نقد و تفسیر متفاوت مانع ایجاد شود. ناگفته پیداست که عیب‌ها پیش‌از رفع‌شدن، از طریق نقد کشف می‌شوند!

انتهای پیام

 

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *