عارضه‌ی خود اکثریت پنداری!

روشنفکران خیانت‌کار

زهره عبدی خانه‌سری در یادداشتی نوشت:

از سال‌های سال پیش از این، آن موقع‌ها که مجبور شدیم تا صف‌آرایی کنیم و تعدادمان را به رخ بکشیم انگار نمایش کثرت جمعیت برای ما تابو شده است. انگار ایرانی جماعت هر کجای این زمین بازی که ایستاده باشد اکثریت همانجا معنی پیدا می‌کند. چون اینطور به ما قبولانده اند که اگر اکثریت را در دست داشته باشیم به خواسته‌هایمان خواهیم رسید و اینطور شد که فرقی نمی‌کرد چه وسط خیابان باشیم یا پشت پنجره یا جلوی صندوق رای یا گرد میزهای ناهارخوری یا خیلی دورترها، آنجا ینگه دنیا‌؛ وقتی صحبت از گرفتن حق بود باید اکثریت را جلو می‌انداختیم.

اکثریتی که برای رسیدن به این مفهوم نه هیچ وقت سرشماری انجام داده و نه تحقیق میدانی کرده و نه تحلیل داده‌ای. فقط و فقط برپایه خواسته‌های ذهنی خیالپردازانی که خواسته‌اند اکثریت باشند در ما اکثریت شکل گرفت و این شد که هر ایرانی برای خودش تبدیل شد به یک اکثریت.
و این اکثریت هرگاه به نتیجه ای رسید و گمان برد که چه چیزی درست است و چه چیزی غلط و چه کسی باید باشد یا چه کسی باید برود روانه میدان شد.

تعجب از این است که با اینهمه علاقه ما ایرانی‌ها به این مفهوم چرا مثل خوش‌طینت و بزرگ‌زاده و پاک‌نیت، نام خانوادگی کسی یا اسم شهر یا روستای کسانی هنوز «اکثریت» نیست!
بله! همان اکثریتی که همیشه حق به جانب اوست و به خواست او باید رژیم تغییر کند یا بماند. قانون اساسی تغییر کند یا نکند یا اجازه ساخت بمب اتم صادر شود یا نشود و هزار جور درخواست‌های جور وا جور دیگر.

خوراک این ایده ها هم از آنجایی می‌آید که ما اکثریت چشم و گوش و عقل و هوشمان را قفل کردیم به صدای نخراشیده و نتراشیده یکسری شومنهای تلویزیونی و ماهواره‌ای و گروه‌های تلگرام و ستاره‌های اینستا و توییتر و امثالهم که برای ما خوراک خبری و تحلیل سیاسی در بستر پر زرق و برقشان (با این توهم که من خود همه چیز را میدانم) آماده می‌کنند تا آمادگی فکری لازم را برای یورش بردن به خیابان‌ها داشته باشیم یا از پشت پنجره‌ها فریاد بزنیم.

هیچ کداممان هم از خودمان نمی‌پرسیم راستی اگر کودکمان بیمار شد آیا ما از آرایشگاه سر کوچه دارو می‌گیریم که اینگونه داریم کیان و سرزمین و اهل و عیالمان را می‌سپاریم به دم تیغی که اگر شروع به بریدن کند زنده و مرده مان را با هم می‌برد زیر چرخ گوشت نیستی و نابودی!

بله! اینطور که پیداست ما اکثریت همه چیز طلب و همه چیزدان و کاردان و فاضل به تبعیت از برنامه های حساب شده ای نظیر «تونل زمان»، «سالی تاک» و «چهارشنبه های چنین و چنان» ؛ وضعیتی را برای این سرزمین رقم زدیم که روزگاری قوم مغول برای نیاکان ما به ارمغان آورده بود.

جهنمی که عمو ترامپ و بی بی صهیون سال‌های سال خوابش را برای ما می‌دیدند به «عملیات‌های هدفمند و نقطه زنی‌ها»یی انجامید که فقط در یک فقره بیش از ۱۶۰ دانش آموز خردسالمان را پرپر کرد. از آنطرف هم ساکنان دامنه کوه صهیون خدا را شکر کردند که آن اطفال بیگناه فرصت نیافتند بزرگ شوند تا خدای ناکرده دوباره آنها را مجبور به قبول زحمت «نقطه زنی‌های هدفمند» در آینده کنند.

همه ما «اکثریتی» هستیم که هربار توانست سر و صدایش را بلند کند شروع کرد به حذف اقلیتی که به هر دلیل نیامده و خود را نچسبانیده به ما اکثریت خود خوانده.

مگر نه اینکه ملت یعنی همه، و مام وطن اقلیت و اکثریت را با هم در یک گهواره می‌پروراند؟ مگر نه آنکه همانجاست که یک واحد بزرگ همزمان از بودن همگان در کنار هم ایجاد می‌شود؟

چیزی که ما مردم ایران سالهاست نخواستیم ببینیم و نخواستیم بپذیریم این بود که اگر خواهر یا برادرمان حتی اگر به دین، مسلک یا فرقه ای غیر از فرقه ما باور داشته باشد و سخنی برخلاف سخن ما برزبان بیاورد باز هم در این زمین بازی یعنی وطن شریک است و حق دارد.

شراکت در زمین بازی‌ای که اگر باقی بماند و اگر سرپا باشد آنگاه است که ما می‌توانیم در آن بایستیم و صدایمان را بلند کنیم و فریاد بزنیم و حقمان را مطالبه کنیم. اگر ایران بماند مای اکثریت و مای اقلیت می‌توانیم صدایی داشته باشیم و اگر زمانی صدایمان بلند بود صدای اقلیت هم باشیم.

انتهای پیام

2 پاسخ به “عارضه‌ی خود اکثریت پنداری!”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. ج

    خانم اکثریت اینترنت وصل کن اقلیت به کارشون برسن!

    ۲
  2. صادق

    رمانتیک بود، نویسنده سوئیس زندگی میکنه؟

    ۲