بسمالله ای شیرینلقا؛ در رثای معماری که برای دنیا قبا ندوخت

محمدصالح نقرهکار، در یادداشتی به یاد پدر خود – مهندس عبدالحمید نقره کار استاد برجسته معماری ایرانی – اسلامی – که به تازگی درگذشته است در یادداشتی نوشت:
۱. نوبت وصل و لقاء در فصل دیجور اردیبهشت بارانی، مقارن با طلوع پگاهی سبحانی و بر آستان اذان صبح یزدانی، همانجا که همیشه جانماز پدر پهن بود، ما دو فرزند، دست در دست آن پدر رحمانی، ضیافت وصل را نظارهگر بودیم. نفسها به شماره افتاد و گلبانگ اذان از آخرین رمقهای پدر سبقت جست. نوبت وصل و لقاء پس از سهماه کسالت سر رسید و شکارِ اجل مهلت نداد: «صید بیابان عشق چون بخورد تیر او / سر نتواند کشید پای ز زنجیر او با همه تدبیر خویش ما سپر انداختیم / روی به دیوار صبر، چشم به تقدیر او» بالای سر پدر، کنار عکس مادر، جملهای نغز نصبالعین شده بود: «صبر کن؛ حکمت را میفهمی، قسمت را میچشی، معجزه را میبینی…» و در فصل آخر، ما هم دیدیم، هم چشیدیم و هم فهمیدیم!
۲. معماری در افق ابدیت هماره کنار برگهای کاغذ کاهیِ طراحیاش، تسبیح گلین و مهر تربت همنشین بود؛ این یعنی آن معمار اندیشهور، نه فقط یک مهندس طراح و هنرآور، بلکه انسانی خودساخته و سرآمد در جهاد اکبر و نزاهت درون بود. بابا خودش را نه برای این دنیا، که برای ابدیت در افقی مبدأ و معادباورانه ساخته بود. معمار نور، با استفتا از جان و محاکات وجدان، برای زیست خود قبلهنمایی داشت: قرآن مبین و عترت طاهرین. این بارزترین تعریف از استاد نقرهکار است. آثار این رهروِ «حکمت ایمانیان»، آمیزهای از دل و گل، خشت و خرد، صورت و معنا و علم و عمل بود؛ رها از کلیشه اما با ریشه. آن دنیاسازِ آخرتپرداز، هندسه ریاضیمآب را قرین هویت ولایتپذیر نمود و پدیداریِ آثاری را رقم زد که برای وطن جاودانه شد.
۳. قناعت و ریاپرهیزی از دنیا به کمترین قانع بود. نمیگذاشت وسایل، خودرو و سایر مظاهر زندگیاش «لباس شهرت» باشد. تکاثر و ریختوپاش را دشمن میپنداشت. شهروندی مسئول بود و بر مصرف آب و برق و بهویژه تخریب محیط زیست حساسیت داشت. تصویر عینیِ کلام امیرالمؤمنین (ع) در وصف «قلیلالمئونه و کثیرالمعونه» بود. معیار او حق بود و افراد را با حق میسنجید، نه حق را با افراد. بشدت ریاپرهیز بود و از تعریف و تمجید گریزان. شهرت و ثروت و قدرت در ضمیر روشن او بیآبرو بود. از جان گذشته بود؛ چه در انفجار دفتر نخستوزیری سال ۶۰، چه در واقعه ترور منافقین، جنگ تحمیلی و چه در برابر ترور شخصیتها. جفاها میدید اما انگار رویش به این دنیا نبود: «ز چاهی یوسفان را برکشیده / چو از یعقوب ایشان یاد کرده»
۴. استغنا و پاکدستی پرهیزکاری غریبی در وجودش بود که ریشه در استغنا داشت. در این دنیا بود اما نگاهی فراسویی و گذرگاهی داشت؛ مجاز را پل حقیقت میپنداشت. هر کاری را که در آن اعتلا و معنا نبود، انذار میداد. از زخرف و تزیین و هزینههای زائد و تشریفاتِ «ادا و اطوارگونه» بیزار بود. رانت و فساد را تحمل نمیکرد و محال بود برای فرزندان و نزدیکانش توصیهای کند. از «گردنکلفتها»، مفسدان و رسانههای سوداگر متنفر بود. حتی یک ریال ناپاکی به زندگیاش راه نداد. همان خانه پیش از انقلابش را تا آخر داشت؛ تا ۶۰ سالگی مستأجر بود و پس از انقلاب هیچ ثروتی برای خود نیندوخت! کالای ایرانی میخرید و بر تعهد به وطن بیمداهنه بود. زجرآورترین خبرها برای او، فساد دانهدرشتها و بیتوجهی به محرومان بود.
۵. مردِ انتخابهای معناگرایانه او مرد انتخابهای بزرگ بود. در خانوادهای که مناسبات اقتصادی اصالت داشت، او راه دیگری برگزید و از اوان جوانی، گمشدهای نورافزا را طلب کرد. وادیِ طلب در «هفت شهر عشق» عطار، عطری به زندگیاش داده بود که هر کجا آن رایحه را میشنید، بیدرنگ وصل را جستجو میکرد. از حجره بازار و فلزات قیمتی، به حجره معرفت و ضیافت معنویت روی آورد و آب حیات عشق در رگهایش روانه شد.
۶. تعهد و مسئولیتباوری پدر بیش از آنکه مجتهدی دانشور باشد، انسانی مسئولیتباور بود که بر سبیل «خلیفهاللهی» ره میپیمود. قبلهگاه او «انسان کامل» بود. آثار معماری او از کتابهایش جدا نبود و رفتار خانوادگی و سلوک اجتماعیاش نیز با شاغول عدل و ثبات سنجیده میشد. او عاشق بود و مصداق این بیت: «عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید / ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی»
۷. روزنه به باغ بهشت اندیشه او روزنهای به باغ بهشت بود؛ شاید از همین روی در روز ولادت امام رضا (ع) مهمان حضرتش شد. او تجلی این حدیث بود که محک ایمان نه به طول نماز، که به خصلتهایی چون امیدِ مردم به خیرِ او، امان داشتن از شرّ او، کوچک شمردن خیرِ بسیارِ خود و خستگیناپذیری در تحصیل علم است.
۸. معمار معنامدار نگاهی «آیهای» به خلقت داشت. نه متحجر بود و نه غربزده؛ نه خودباخته بود و نه بیتوجه به داراییهای ملی و بومی. معمار معنامداری بود که با نگاهی ابداعی و خلاقانه در سپهر زمانه خویش میزیست. محال بود دروغی از او شنیده شود؛ حرفش را در طرفداری از حق میزد، ولو اگر همگان را خوش نیاید. تا روزهای واپسین، بساط خواندن و نوشتن و قلم و کاغذش پهن بود. بارزترین شاخصه او، استمرار معرفتورزی خستگیناپذیر بود.
۹. وصیت در فصل آخر وصیت استاد در فصل آخر حیات، نغز و پرمعناست. دغدغهاش مادیات نبود؛ به ما درس پرهیزکاری داد: رسیدگی به فقرا، تدبر در سوره یاسین، تفکر در وصیت امیرالمؤمنین (ع) به حسنین (ع) و تأکید بر «اللهالله فیالایتام». او به زندگی متعهدانه، وطنخواهی و پایبندی به اصول انقلاب و خون شهدا وصیت کرد. او معنای «الانسان بعمله» بود: «محسنان رفتند و احسانها بماند / ای خنک آن را که این مرکب براند»
۱۰. فراخوان تدبر مجلس حاضر نه گعده غمگساری، که فراخوان بارگاه تدبر است؛ برای زنده یادی که کلک خیالانگیز حق را فهم کرد و در جرگه عالمان عامل، باشرافت زیست. خالصانه ۸۳ سال دامن دوست به دست آورد و از اغیار گسست. با لباسی از نور به دیدار معبود شتافت. «ما ز بالاییم و بالا میرویم / ما ز بیجاییم و بیجا میرویم خواندهای انا الیه الراجعون / تا بدانی که کجاها میرویم»
انتهای پیام



