حسینیه معلی؛ آیین برای زیستن است یا برای دیده شدن؟

سیدحسین سیدوکیلی، پژوهشگر رسانه، در سایت دین‌آنلاین نوشت: «رسانه‌ها فقط آیین‌های دینی را بازنمایی نمی‌کنند؛ آنها به‌تدریج در شکل‌گیری و بازتعریف خودِ آیین نیز نقش می‌آفرینند. از این منظر، مسئله اصلی «حسینیه معلی» موفقیت یا ناکامی یک برنامه تلویزیونی نیست، بلکه پرسشی بنیادی‌تر است: وقتی مناسک دینی با منطق رسانه بازآفرینی می‌شوند، چه چیزی به دست می‌آورند و چه چیزی را، هرچند نامحسوس، از دست می‌دهند؟

در بسیاری از هیئت‌های قدیمی، روضه که آغاز می‌شد، چراغ‌ها را خاموش می‌کردند. آن تاریکی فقط یک رسم قدیمی نبود؛ حریمی می‌ساخت تا عزادار از بار سنگین دیده شدن رها شود. هیئت، جمعی بود، اما آنچه در دل هر عزادار می‌گذشت، تجربه‌ای کاملاً شخصی بود. هرکس در میان جمع، تنهایی خودش را داشت.

امروز اما همان لحظه، زیر نور پروژکتورها و در محاصره دوربین‌ها ثبت می‌شود؛ لحظه‌ای که ساعتی بعد، در قالب کلیپی کوتاه، در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود.

«حسینیه معلی» یکی از نوآورانه‌ترین و جسورانه‌ترین روایت‌های رسانه‌ای از آیین‌های عزاداری است؛ همین جایگاه، آن را به بهانه‌ای مناسب برای طرح پرسشی تبدیل می‌کند که فقط درباره «حسینیه معلی» نیست.

آیا همه آنچه در یک آیین رخ می‌دهد، باید رسانه‌‌ای شود؟

«جیمز کری» در نظریه «ارتباط آیینی» میان دو کارکرد رسانه تفاوت گذاشت. از نگاه او، رسانه همیشه برای انتقال اطلاعات نیست؛ گاهی کارکرد اصلی آن، حفظ و بازتولید یک فرهنگ و یک باور مشترک است.

به عبارت دیگر:

هیئت، برای تجربه شدن شکل گرفته است، نه برای اجرا شدن.

در واقع، هیئت یک Experience است، نه یک Performance. مسئله دقیقاً از همان‌جا آغاز می‌شود که رسانه، آیین را از «زیستن» به «تماشا کردن» می‌برد.
درست است که عزاداری، یک آیین جمعی است؛ اما تجربه عزاداری، تجربه‌ای عمیقاً شخصی است. ممکن است هزار نفر زیر یک سقف اشک بریزند، اما هیچ‌کس به جای دیگری عزاداری نمی‌کند.

هر وقت دوربین وارد شود، رفتار انسان تغییر می‌کند. این نه یک قضاوت اخلاقی است و نه اتهامی به کسی؛ اقتضای دوربین است. انسان، وقتی می‌داند دیده می‌شود، ناخودآگاه نسبت خود را با نگاه دیگران تنظیم می‌کند.

اما مسئله فقط تغییر رفتار نیست؛ خود آیین نیز آرام‌آرام با منطق رسانه سازگار می‌شود.

رسانه، همه چیز را نشان نمی‌دهد؛ انتخاب می‌کند. از میان صدها لحظه یک مجلس، تصمیم می‌گیرد کدام تصویر دیده شود و کدام تصویر بیرون قاب بماند. همین انتخاب‌ها، آرام‌‌آرام تعیین می‌کنند کدام تصویر از عزاداری در ذهن ما ماندگار شود، کدام احساس برجسته شود و کدام شکل از آیین، عادی و مطلوب به نظر برسد.

آنچه بیشتر دیده می‌شود، بیشتر تکرار می‌شود؛ آنچه بیشتر تکرار می‌شود، طبیعی‌تر به نظر می‌رسد؛ و آنچه طبیعی به نظر برسد، آرام‌آرام به فرهنگ تبدیل می‌شود.

به همین دلیل است که می‌گویند رسانه، فقط حافظه جمعی نمی‌سازد؛ سلیقه جمعی هم می‌سازد.

به نظر می‌رسد این، پارادوکس گریزناپذیر عصر ماست.

اگر آیین، رسانه‌ای نشود، در هیاهوی جهان جدید، به حاشیه می‌رود و به تدریج فراموش می‌شود. اما اگر کاملاً با منطق رسانه سازگار شود، همان چیزی را از دست می‌دهد که اساساً به آن معنا می‌دهد.
رسانه برای دیده شدن ساخته شده است. اما همه تجربه‌های انسانی، برای دیده شدن نیستند.

شاید امروز، در روزگاری که تقریباً هیچ مجلسی از چشم دوربین دور نمی‌ماند، بیش از هر چیز جای همان تاریکی خالی است.

شاید «حسینیه معلی» فقط بهانه‌ای باشد تا دوباره این پرسش را از خود بپرسیم:

آیا وقتی پروژکتورها روشن می‌شوند، ما هنوز در حال «تجربه» آیین هستیم، یا آرام‌آرام به تماشاگر «نمایش» آن تبدیل شده‌ایم؟»

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *