نکوداشت مرحوم اسمعیل خلیلی با حضور خانواده، همکاران دوستان و اعضای انجمن جامعهشناسی ایران در سیام تیرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ در سالن ابنخلدون دانشگاه تهران به همت انجمن جامعهشناسی ایران برگزار شد.
به گزارش دریافتی انصاف نیوز، دکتر شیرین احمدنیا، رئیس انجمن جامعهشناسی ایران پس از خوشامدگویی به حضار و تسلیت به خانواده و اجتماعی علمی گفت: برخی انسانها آنچنان با یک نهاد و سازمان در میآمیزند، گویی تصور آن سازمان بدون او غیرقابل باور است. حضور آقای خلیلی چنان در مشارکتهای انجمنی طبیعی مینمود که امروز، غیبتش نمودی دیگر یافته است. ایشان تا واپسین ماههای زندگی خود، با مسئولیتپذیری وصفناشدنی، بیهیاهو و بیادعا برای پیشرفت جامعهشناسی ایران کوشید. آقای خلیلی سهم زیادی در اعتلای انجمن جامعهشناسی ایران بعنوان یک نهاد علمی داشت. ایشان با انسان مدارا میکرد نه با ظلم. به همین دلیل هم خبر درگذشت او با ارسال پیامهای زیادی به انجمن همراه بود. تنوع و صمیمیت این نوشتهها نشان داد که او معلمی اخلاقمدار، دوستی مهربان و همکاری خلاق بود. این نوشتهها در یادنامهای گرد هم آمده است؛ یادنامهای که نشان میدهد او چگونه زندگی خود را با منش علمی و انجمنی، فعالیتهای جمعی و روابط دوستانه پیوند داده است.
دکتر غفاری، رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، سخنران دیگر این نشست بود. او از اهتمام جدی آقای خلیلی برای ارتقاء دانش اجتماعی سخن گفت و معتقد بود که این ارتقاء صرفا در ظرف شغلی و سلسلهمراتب علمی نبود. با همه تأملات و عمل مسئولانهای که در وی وجود داشت، همواره در سختترین شرایط با امید به آینده مینگریست. وی همیشه این امید را به دیگران هم منتقل میکرد و ظرفیت بزرگی در ایشان بود.
دکتر نورینیا از دوستان صمیمی و نزدیک آقای خلیلی بود که درباره او گفت: هر کسی در زندگی خود حلقههایی از دوستان دارد که یکی از این حلقهها شامل دوستانی میشود که با آنها صمیمیت ماندگاری داریم. سعید (اسمعیل) خلیلی برای من چنین جایگاهی داشت و با رفتنش حس غم عمیقی دارم. خواجه سعید شیرازی نامی بود که برای او برگزیده بودم و با این نام خطابش میکردم. شیرازی نمادهای زیادی از ایران داشت و خلیلی بسیار ایراندوست بود. خواجه نیز در فرهنگ ایران به شخصیتی حکیم، معلم و دانا اشاره دارد. خواجه در مقام جهاننگری است که حامل هویت است. هویتی که در پیوندهای محلی و جهانی دنبال میشود. خلیلی جستجوگری در تاریخ بود، پویشگری در اخلاق و کاوشگری در جامعه. لیست کتابهایی که در بیمارستان برایم نوشت از کتاب آفرینش و تاریخ تا مجموعه کتابهای ابن عربی نشان میداد که چقدر علاقمند به تاریخ ایران است و در آن غور کرده بود. او صاحب ایدهای متفاوت بود که امیدوارم آن را نوشته باشد. برای او ایران، پیوند شرق و غرب عالم بود و خودش محور این پیوند شده بود.
دکتر خدیجه کشاورز به دوستیهای بالنده آقای خلیلی اشاره کرد و گفت: در آکادمیهای ما عادتوارهای وجود دارد که زنان را به حاشیه میراند و زنان هم گویا به در حاشیه بودن عادت کردهاند. اما آقای خلیلی متفاوت بود و این فضا را طور دیگری میدید. او همیشه دعوت به اندیشیدن و بازاندیشی میکرد. او عاشق ایران بود و گویی دغدغهها و غصههای وطن پارهپاره روح او را خراشید و او را به بیماری مبتلا کرد.
دکتر هادی خانیکی، رئیس انجمن ارتباطات و مطالعات فرهنگی به همدردی با ایشان در بیماری مشترک پرداخت و گفت: ما بسیار حال هم را جویا میشدیم. ما بسیار از جهانزیستهای مشترکمان صحبت میکردیم و درباره دغدغهها و کارهای یکدیگر گفتگو میکردیم. آقای خلیلی بخشی از زیست اجتماعی من بود و درواقع زندگی اجتماعی من به او پیوند خورده بود. یکی از دغدغههایش این بود که تفکرات مشترکمان را به گنجینهای تبدیل کند. در زمان تأسیس کمیسون فرهنگی که جلسات مختلفی تشکیل شد، مسئله او این بود که چطور حکومت و دولت میتواند جامعهای را ادره کند که نمیداند چیست و چطور جامعه میتواند سیر تکامل خود را طی کند، وقتی نمیداند حاکمیت چیست؟ برای او داده اجتماعی یک عدد بیجان نبود، یک پدیده واقعی بود. او داده را با دقت گردآوری میکرد و در زمینه و بستر تحلیل میکرد و نتایج را با سخاوت در اختیار دستگاه سیاستگذاری میگذاشت. اما واقعیت جامعه را در نوشتههایش به گونهای تغییر نمیداد که نفع شخصی، تأیید قدرت و منفعت منزلتی او را برآورده کند. پژوهش برای او نوعی گفتگو با جامعه بود. جامعه، دانش اجتماعی و سیاستگذاری را در کنار هم میدید. او به صداقت درونی خودش وفا کرد، اما جفاهای زیادی دید.
دکتر فریدون رحیمزاد درباره آقای خلیلی گفت: خلیلی یک جامعهشناس بیجا و همیشه در معرض جابجایی بود. او به این دلیل خاص و متفاوت نبود. بلکه به این دلیل که فکر میکرد علوم اجتماعی در وضعیت فعلی هم میتواند پاسخگوی همه مسائل جامعه ایران باشد. فقط باید از ظرفیتهای آن استفاده کرد.
دکتر مقصود فراستخواه، مدیر گروه علمی تخصصی جامعهشناسی معرفت، آقای خلیلی را واجد فضیلت بقا خواند و گفت: آقای خلیلی در یاد و افقهای ما باقیست. او درد جاودانگی داشت و ابدیت در دل لحظههای زندگی او بود. درواقع او ابدیت را در لحظههای زندگی خودش زیست. به همین دلیل است که آقای خلیلی همچنان باقیست، یادآور است و حضور دارد. او علیه امپراطوری علم و سازمانهای علمی شورش کرد. همه سازمانهای علمی به نوعی تن به ارزشهای کارایی داده بودند. اما آقای خلیلی مؤمن به اسطوره شمارش نشد و از آن سرپیچی کرد. او در تولید ارتباط و فضا بسیار موفق بود و عضوی مؤثر در حلقه و اجتماع علمی به شمار میرفت.
خانم مینو مرتاضی از قدرت نادر و به تعبیر آقای خلیلی، قدرت زنانه او یاد کرد و گفت: نادرترین نوع قدرت، قدرت لطافت در زمانه عسرت است. آقای خلیلی قدرت و توان شگرف داشت. وقتی ایشان به تعبیری بر روزمره آوار میشد، این توان شگرف را داشت که از دل طرد و انکار، بیماری و سختی، هستی انسانی را بیرون بکشد. او این قدرت را داشت که هستی و واقعیت انسانی را ببیند، اما ژست منجی به خود نگیرد. او سرطان را به خودفریبی ترجیح داد و متأسفانه از دستش دادیم. او در دادن هر اختیاری به آنچه که اندیشه و منشاش را به بند میکشید، بسیار خساست داشت. برای خلیلی راه به معنای برساخت معرفتی نو بود که زندگی را از دریچه دیگری میدید. او در عشق هم چنین بود و استاد برساخت وضعیتهای استثنائی بود.
دکتر نازنین شاهرکنی از نقدهای بنیادی آقای خلیلی به انجمن جامعهشناسی ایران یاد کرد و گفت: دغدغه او شکلگیری پویایی علمی در انجمن بود و همیشه به فاصله آنچه که انجمن میتوانست باشد و آنچه که هست نقد داشت. تداوم گفتگو درباره جامعهشناسی ایران را هم نشانه پویایی جامعهشناسی ایران میدانست و هم نشانه تعلیقی طولانیمدت که متأسفانه هنوز هم دغدغهاش هست. واژهها برایش ارزش داشتند و تصادفی انتخاب نمیکرد. گرچه دانشگاه برای او هیچگاه تبدیل به خانه نشد و البته که این داستان بسیاری از افراد دیگر نیز هست. داستانی که نشان میدهد دانشگاه فرد را میپرورد و او را فرسوده میکند، فرصت اندیشه به فرد میدهد و درنهایت او را طرد میکند. او برنامههای ناتمام زیادی داشت، شاید زندگی در ناتمامها ادامه یابد. در فهرستهای دغدغهها و ایدههایی که همچنان ادامه مییابند و در انجمنی که همچنان میتوان بهترش کرد.
دکتر سیدحسین سراجزاده، رئیس اتحادیه انجمنهای علمی از خصوصیات اخلاقی آقای خلیلی یاد کرده و گفت: ایشان در خردمندی و فرهیختگی، اخلاق و ادب فردی مثال زدنی بود. با دقت و وسواس سخن میگفت، نه بر پایه احساس و هیجان. آشنایی و تسلط زیادی به تاریخ و ادبیات ایران داشت و به ایران عشق میورزید. با کلماتی سنجیده و فاخر سخن میگفت. مدارا و گشودگی او در برابر انتقادات مثال زدنی بود. ممکن بود نقد را نپذیرد، اما موضعگیری عاطفی هم نداشت. دلبستگی زیادی به کنشگری انجمنی داشت. به طوری که زندگی شخصی او هم وقف کنشگری انجمن شد. به روابط نخستین، صمیمیت و روابط دوستانه در انجمن اهمیت زیادی میداد. با همه دلبستگیای که به انجمن جامعهشناسی ایران داشت، نگاه نقادانهای هم نسبت به آن وارد میکرد. تلاش او این بود که ایدهآلها در کنش جمعی محقق شود. دیدگاه کمالگرایانهای داشت و من به او نقد میکردم که برخی افقهای ظرفیت انجام ندارد. اما او ارادهای پولادین داشت که حتی در زمان ابتلا به بیماری بعنوان نماینده انجمن جامعهشناسی ایران در کنفرانس انجمن بینالمللی در هند شرکت کرد که بدون همراهی همسرش این کار امکانپذیر نبود.
دکتر محمدجواد غلامرضا کاشی، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی با شعری از بهروز گرانپایه از آقای خلیلی یاد کرد و گفت: دوستی رفت، خاطرهای ماند/ یادش حکایت یک روح بیتاب است و ادامه داد: اکثر ما برای دیده شدن و کسب موقعیت در قاب نامها قرار میگیریم که این قابها در صحنههای علمی و سیاسی ساخته شدهاند. پذیرش این قابها به معنای دوری کردن از خود است. یکی از برجستهترین افرادی که صمیمیت با خود را به پذیرش قابها و الزامات آن ترجیح داد، مدعی نبود و همان وجود طبیعی بود که او را دوستداشتنی میکرد، آقای خلیلی بود.
دکتر عبدالامیر نبوی از نگرانی او برای ایران یادی کرد و گفت: آقای خلیلی پزشکی را رها کرد تا جامعهشناسی را دنبال کند تا شاید پاسخی برای روح بیقرارش بیابد. او تا لحظه از دنیا رفتنش نگران بحران اجتماعی ایران بود و رد این بحرانهای اجتماعی را در نهادهای اجتماعی میدید. او دلیل بحرانهای جامعه ایران را به شیوه آشنایی مردم ایران با جامعه ربط میداد.
آقای حمیدرضا نوریفرد، مدیر گروه علمی تخصصی صلح گفت: اصالت انسان در شیوه زیستن اوست نه در شیوه رفتن او. نهادهای علمی بیش از آنکه بر امکانات استوار باشند، بر دوش کسانی میایستند که وقت، اندیشه و توان خود را در اختیار این نهادها میگذارند. بزرگترین ادای احترام به انسانها، دیدن آنها در زمان حضورشان است. اینکه بدانند میراثشان دیده شده و شنیده شده است. مرگ اگرچه پایان زندگی است، اما نباید پایان قدرشناسی ما از آدمها باشد.
دکتر احسان هوشمند از دوستان قدیمی آقای خلیلی که آشنایی او با ایشان به آغاز دهه ۷۰ بازمیگشت، گفت: ما در زمانی با هم آشنا شدیم که جامعه ایران تازه یک جنگ طولانی را پشت سر گذاشته بود. اما آقای خلیلی هم سابقه زندان عادلآباد شیراز را داشت، انقلاب فرهنگی را تجربه کرده بود و پس از آن هم جنگ ۸ سال. حکم اعدام با ورود به یک سازمان و خروج دوباره از آن هم برایش صادر شده بود. اوایل دهه ۸۰ گاهی ما از ساعت ۲ ظهر تا ۸ شب گفتگو میکردیم که سه ویژگی را نشان میداد: امید به فردای ایران؛ فردایی از انسانی زیستن و افقی روشن، میل عجیب و سیریناپذیر او به گفتگو درباره ایران و اینکه با همه سختیهایی که تحکل کرد، هیچگاه انتقامجو و کینهای نشد. عقلایی اندیشید و اندیشیدن را از مسیر تاریخ میدید. ما در گفتگوهای طولانی خود به نمادی برای انجمن جامعهشناسی ایران میاندیشیدیم. نشانی از مؤسس جامعهشناسی یعنی دکتر غلامحسین صدیقی که در ساختار جامعهشناسی ایران باید جایگاهی پیدا میکرد تا به استادان برجسته جامعهشناسی داده شود. جامعهشناسی ایران، پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ در بیمهری به تاریخ ایران مسیر خود را پیموده است و آقای خلیلی به بازگشت نگاه تاریخی تأکید داشت. میراث امید او، تأمل و شکیبایی بود. اما در زمانهای زیست که حق اساسی یعنی داشتن شغلی که بتواند امنیت نسبی او را تأمین کند، از او دریغ شد.
دکتر سیدمحمود طاهری از آشنایی خود با آقای خلیلی سخن گفت. او سخنانش را چنین ادامه داد: بعد از پیروزی انقلاب شاید هم حین پیروزی بود که با او آشنا شدم. به من گفتند که فردی در مسجد ایرانی کلاس قرآن گذاشته است. به مسجد ایرانی رفتم و او را در آنجا دیدم. او در کلاس قرآن از قصههای قرآنی میگفت و تفسیرهایی را شرح میداد. سال ۱۳۸۸ و همزمان با انتخابات ۱۳۸۸، در تهران در مسیر بیمارستان به منزل با او همراه شدم و بسیار با هم صحبت کردیم. این جمله از او در ذهنم مانده است که هنوز هم برایم جالب و جذاب است. او گفت: ایرانیها برای اولین بار معنای میترائیسم و انسان کامل را تفسیر کرده بودند و بعدها آن را در قالب امام علی به منصه ظهور گذاشتند. این طور بود که حکمت را از گذشته به آینده منتقل کردند. بار سوم که برایم خاطرهانگیز است، در شیراز بود. زمانی که به دیدار مادرش که بیمار بود، رفتم.آن زمان چند سالی بود که من به آمریکا مهاجرت کرده بودم و از سختیهای مهاجرت برایش تعریف کردم. به من گفت: تو شکایت نداشته باش، شاید هدفی بوده که به این مسیر رفتی. بهتر است این تجربههایت را در کتابی بنویسی.
دکتر فهیمه نظری، مدیر گروه علمی تخصصی جامعهشناسی خانواده و عضو هیئت مدیره انجمن جامعهشناسی ایران درباره آقای خلیلی گفت: او یار و همراه زندهیاد دکتر قانعیراد بود. آقای خلیلی جامعهشناسی را صرفا یک رشته علمی نمیدانست، بلکه از نظر او جامعهشناسی شیوه اندیشیدن بود. ایشان علم را پاسداشت کرامت انسان، نقد و مدارا میدانست. معتقد بود که علم را نباید فقط در کتابها و مقالات جستجو کرد. کسانی که دغدغهمند هستند و پروژه فکری خود را دنبال میکنند، کار علمی انجام میدهند. در آخرین دیدارم با او این سخن را به من گفت که من یادداشت کردم: «خواهر خوبم، درد من از رنجهاست. رنجها توانایی نمیگذارند تا بیندیشم و کار کنم. انسان همیشه از این رنجها و کینهها دق میکند…». به نظرم بزرگترین ادای احترام به آقای خلیلی این است که پرسشهای او را زنده نگه داریم، از نهاد علمی پاسداری کنیم و اجازه ندهیم رنجها، توانایی ما را برای اندیشیدن از ما بگیرند.
دکتر علی ربیعی، رئیس انجمن مطالعات فرهنگی یادی از آقای خلیلی کرد و گفت: در گذشته در آگهی ترحیم از واژه تذکار استفاده میشد که سه تذکر را در خود داشت: اول اینکه، نهیبی به این است که از مرگ گریزی نیست. دوم، عزیزی که از دست رفته دیگر در میان ما نیست و سوم تذکری به جامعه میدهد. در تذکر اول باید گفت که مرگ از بنیادیترین پرسشهای تجربههای زیسته است. اما همه رویکردها در یک نقطه مشترک هستند. اینکه مرگ نشان میدهد انسان چه نسبتی با دنیا برقرار کرده است. آقای خلیلی در این باره درسآموز است. در تذکر دوم، زمانی که ایشان رشته پزشکی را رها میکند تا در رشتهای بماند که برای ماندنش باید هزینه بدهد، جلوه زیادی دارد. بر اساس برداشت من از گفتگوهایم با آقای خلیلی، او یک جامعهشناسِ انسان است نه یک انسانِ جامعهشناس. وقتی از حضور در نهاد علم طرد شد، حضورش پررنگتر شد. در تذکر سوم، کنشگری علمی و مدنی او اهمیت دارد. حضور و پیوند ایشان با نهادهای علمی و مدنی میتواند علم را زنده نگه دارد، نه کارمندی علمی. آقای خلیلی حضور در نهادهای مدنی و مشارکت در آن را بعنوان یک درس بزرگ به یادگار گذاشت. کنشگری او نشان داد که جامعه نه به معنای ستایش و نه به معنای چشم بستن بر بحرانهای آن، بلکه جامعه با همه ویژگیهایش باید در کانون پرسشها باشد. جامعه چگونه در امتداد تجربه تاریخی میتواند به بقای خود ادامه دهد. مرگ پایان اثرگذاری نیست، آنچه از او باقی مانده، مسائلی قابل شمارش نیستند. بلکه اندیشیدن و پرسشگری است.
دکتر مجتبی پورترکارانی، مدیر گروه علمی تخصصی جامعهشناسی مردممدار از هزینههای انتخاب انسان در جامعه گفت و تأکید کرد: زندگی آقای خلیلی نشان میدهد یا انتخاب نامتعارف مثل تغییر رشته از پزشکی به جامعهشناسی در جامعه ما با چه برخوردهای سختی روبرو میشود. ما در کنار یادنامههایی که به فضیلت اخلاقی میپردازیم، باید پرسشهای مهمی را هم مطرح کنیم. رنجها را نباید رمانتیزه کرد. جایگاه جامعهشناسی ما اگر به سوالات اساسی نپردازد، خودش را به حاشیه میراند. آقای خلیلی در این زمینه یک سوژه قابل مطالعه است. انتخاب او در هر جامعهای میتوانست یک انتخاب حرفهای باشد نه انتخابی با هزینههای گزاف. وقتی جامعه به سرنوشت تراژیک آقای خلیلی و آقای خلیلیها نگاه میکند، این پرسش را میپرسد که چرا سرمایه نمادین تبدیل به سرمایه اقتصادی که امنیت و آرامش را تأمین کند، نمیشود؟ حضور مستمر در انجمنهای علمی باید چنین ثمرهای داشته باشد. ما وظیفه داریم که این پرسش را مطرح کنیم که چرا انتخاب جامعهشناسی تبدیل به یک فداکاری تراژیک شده است؟ و چگونه میتوان از آن عبور کرد؟
در پایان مراسم، لوح یادبودی از طرف انجمن جامعهشناسی ایران به همسر آقای خلیلی، دکتر سمانه معظم و خانواده آقای خلیلی اهدا شد. همراه لوح هدیهای که بار معنوی داشت همراه با نسخه چاپی یادنامه ایشان در اختیار آنان قرار گرفت. دکتر معظم سخنان کوتاهی را از تجربه سوگ همسرشان به زبان آوردند. ایشان گفتند: این موقعیتی که ما در آن قرار داریم گواه ماندن ما زیر آوارهای فروریختهای است که سعید یکی از ستونهای آن بود. ما هم دوست داشتیم در کنار شما بایستیم و او را با سربلندی و افتخار تشویق کنیم. او که هرگز از دانش ابزاری برای تفاخر نساخت و آن را سرمایهای برای فهم مشترک دانست. او همیشه میگفت: مرگ میتواند آسان به سراغم بیاید، اما من تا میتوانم زندگی خواهم کرد.
این نکوداشت ساعت ۱۹:۴۰ به پایان رسید.
تهیه گزارش: الناز شیری




