فریبا نظری، جامعهشناس، در کانال تلگرامی خود نوشت:
«ریچارد اشر، پزشک و اندیشمند بریتانیایی، در تاریخ پزشکی بیش از هر چیز به دلیل تلاشهایش برای شفافسازی زبان بالینی، نقد آشکار رویههای درمانی و نامگذاری #سندرم_مونشهاوزن شناخته میشود.
این سندرم امروزه در روانپزشکی بیشتر با عنوان #اختلال_ساختگی شناخته میشود، یک اختلال روانی و رفتاری پیچیده است.
در این سندرم، فرد بهطور عمدی و آگاهانه علائم یک بیماری جسمی یا روانی را در خود جعل میکند، در نتایج آزمایشهای پزشکی دست میبرد و یا حتی به خود آسیب فیزیکی میزند تا بیمار به نظر برسد.
این نشانگان با تمارض تفاوت دارد و از منظر جامعهشناختی، مبتلایان در واقع در حال اجرای افراطی نقش بیمار -مفهوم مورد اشاره تالکوت پارسونز- هستند. آنها با بهرهگیری از یک کنش نمایشی، تلاش میکنند جایگاه اجتماعی خود را در کانون توجه نهاد درمان و اطرافیان تثبیت کنند.
این سندرم یکی از چالشبرانگیزترین موارد در اخلاق پزشکی است؛ چرا که فرد مبتلا بدان با شناخت از حساسیتها و پروتکلهای سیستم درمانی که در واقع همان مواردی است که ریچارد اشر در هفت گناه آن را نقد میکرد؛ پزشکان را وارد چرخه بیپایانی از آزمایشها و درمانهای غیرضروری میکند.
اشر در مقاله مشهور خود با عنوان «هفت گناه پزشکی» که در سال ۱۹۴۹ منتشر شد (مقاله The Seven Sins of Medicine، نوشته ریچارد اشر، مجله The Lancet)، نقدی ساختاری بر رویههای جاری در نهاد درمان وارد کرد. با گذشت بیش از هفت دهه، این متن همچنان به ما یادآوری میکند که پزشکی تنها مجموعهای از مهارتهای تکنیکال نیست و پیش و بیش از آن، یک کنش اجتماعی و ارتباطی با جامعه است. این آسیبها عبارتند از:
۱- ابهام: تبدیل ادبیات تخصصی و پیچیده به ابزاری برای پنهانسازی معنا و مخدوش کردن گفتوگوی روشن و همدلانه با بیمار.
۲- بیرحمی: تجویز تحمیلی اطلاعات هراسانگیز یا تن دادن به آزمایشها و پروتکلهای زائد که درمان را به منبعی برای تولید رنج افزونتر بدل میکند.
۳- بیادبی: نادیده گرفتن کرامت، حریم انسانی بیمار و تقلیل او از یک انساندردمند به یک #ابژه به مثابه یک مشتری نیازمند.
۴- تخصصگرایی افراطی: تجزیه انسان به مجموعهای از اندامهای جداگانه و نادیده گرفتن زیستجهان، شرایط اجتماعی و درهمتنیدگی وضعیت او به مثابه یک ارگانیسم.
۵- علاقه به موارد نادر: هیجانزدگی برای یافتن تشخیصهای عجیب، دوری و فراموشی از واقعیتهای شایع و ملموس بالینی.
۶- حماقت رایج: اجرای مکانیکی، تقلیلگرایانه و بدون انعطاف نسخههای تجویزی و دستوری به بیمار، بیآنکه توانمندی، شرایط اقتصادی و عاملیت وی در نظر گرفته شود.
۷- تنبلی ذهنی: نداشتن خلاقیت در شیوههای درمانی، پذیرش طوطیوار تشخیصهای پیشین، خودداری از پرسش گری، شنیدن و بازاندیشی مداوم روایت بیمار.
پیام این مقاله دعوتی است به رواداری، کلنگری و احیای ارتباط انسانی؛ چرا که پیشرفت واقعی، نه فقط در کشف درمانهای تازه، بلکه در توقف رویههای آسیبزای نهادینهشده پیشین در سیستم پزشکی و درمانی است.»
انتهای پیام




