الهه شعبانی رییس کمیته پیش گیری انجمن ققنوس (جمعیت حمایت از بیماران سوخته) در یادداشتی با عنوان «نگذاریم سوختگی، آینده کودکی را هم بسوزاند / نزدیک مهر؛ چرا بازگشت کودکان دچار سوختگی به مدرسه، بخشی از درمان آنهاست؟» که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
مهر که نزدیک میشود، برای بیشتر خانوادهها فصل خرید دفتر و مداد، کیف و کفش، لباس مدرسه و آماده شدن برای سال تحصیلی جدید است. برای بسیاری از کودکان، بازگشت به مدرسه یعنی دیدن دوباره دوستان، نشستن پشت نیمکت، یاد گرفتن، بازی کردن و ساختن رویاهایی که هنوز شکل مشخصی پیدا نکردهاند.
اما برای کودکی که سوختگی را تجربه کرده، «بازگشت به مدرسه» ممکن است معنای بسیار عمیقتری داشته باشد. برای او مدرسه فقط یک ساختمان آموزشی نیست؛ یکی از مهمترین مسیرهای بازگشت به زندگی است.
سوختگی در کودکی میتواند آغاز دورهای طولانی از درمان، جراحی، درد، محدودیت حرکتی و مراجعات پزشکی باشد. گاهی کودک هفتهها و ماهها نمیتواند به مدرسه برود و در این فاصله، علاوه بر درس و آموزش، بخشی از ارتباط او با دوستان و محیط اجتماعیاش نیز از بین میرود.
اما مسئله فقط غیبت از کلاس نیست!
وقتی کودک پس از سوختگی بهویژه در صورت و دستها با تغییرات ظاهری قابل مشاهده به مدرسه بازمیگردد، ممکن است با نگاههای کنجکاوانه، پرسشهای آزاردهنده، تمسخر یا حتی طرد همسالان مواجه شود. مدرسهای که باید یکی از امنترین محیطهای رشد کودک باشد، ممکن است برای او به محیطی تبدیل شود که هر روز یادآور تفاوت ظاهری و آسیب گذشته است.
در چنین شرایطی، احتمال کنارهگیری از مدرسه و انزوای اجتماعی افزایش پیدا میکند؛ و اینجاست که یک حادثه جسمی میتواند به مجموعهای از پیامدهای روانی و اجتماعی تبدیل شود. داستان «علی» نمونهای دردناک از همین مسیر است.
علی در سنین پایین دچار سوختگی شد و آثار سوختگی در صورت و دستهایش باقی ماند. زمانی که به مدرسه بازگشت، با تمسخر و رفتار نامناسب برخی همکلاسیها مواجه شد. حضور در مدرسه برایش به تجربهای آزاردهنده تبدیل شد و در نهایت از رفتن به مدرسه فاصله گرفت.
اما آنچه اتفاق افتاد، فقط ترک مدرسه نبود. علی به تدریج دچار انزوای اجتماعی و افسردگی شد و حتی ادامه درمان خود را نیز رها کرد و دیگر حاضر نبود جراحیهای ترمیمی را انجام دهد. علی امروز ۱۳ ساله است.
این تجربه به ما یادآوری میکند که وقتی درباره درمان کودک دچار سوختگی صحبت میکنیم، نباید فقط از ترمیم پوست، جراحی و پانسمان حرف بزنیم. درمان زمانی کاملتر میشود که کودک بتواند دوباره به زندگی روزمره، ارتباط با دیگران، آموزش و جامعه بازگردد.
در نقطه مقابل، تجربه «هانیه» تصویر دیگری از همین واقعیت را نشان میدهد.
هانیه در یکسالگی دچار سوختگی شدید شد. او نیز با محدودیتها و دشواریهای مختلفی روبهرو بود. حتی در مقطعی مسئولان مدرسه اجازه حضور او در مدرسه را نمیدادند. اما خانواده، والدین و عموی او این مسیر را رها نکردند. با پیگیری و حمایت آنها، هانیه توانست به مدرسه بازگردد و تحصیل خود را ادامه دهد.
امروز هانیه در مقطع دکتری جامعهشناسی تحصیل میکند و با روحیهای خوب برای آینده خود تلاش میکند.
این دو تجربه را نمیتوان به یک رابطه ساده علت و معلولی تقلیل داد و نمیتوان گفت سرنوشت یک انسان فقط با مدرسه یا فقط با حمایت خانواده تعیین میشود. اما این دو زندگی، یک حقیقت مهم را پیش چشم ما میگذارند:
کودک دچار سوختگی برای عبور از پیامدهای حادثه، به یک شبکه حمایتی نیاز دارد؛ و مدرسه یکی از مهمترین اجزای این شبکه است.
مدرسه جایی است که کودک در آن فقط درس نمیگیرد. او در مدرسه مهارتهای اجتماعی میآموزد، دوست پیدا میکند، احساس تعلق میکند، توانمندیهایش را کشف میکند و کمکم جایگاه خود را در جامعه پیدا میکند.
به همین دلیل، دور نگه داشتن یک کودک از مدرسه، فقط به معنای عقب افتادن از چند درس نیست.
ممکن است به معنای از دست دادن بخشی از ارتباطات اجتماعی، کاهش اعتمادبهنفس و دور شدن تدریجی از مسیر رشد باشد.
از این منظر، بازگشت کودک دچار سوختگی به مدرسه را باید بخشی از فرآیند بازتوانی او دانست.
برخورد مسئولان مدارس و نظام آموزشی نسبت به گذشته در بسیاری از موارد بهتر شده است، اما هنوز تا رسیدن به شرایط مطلوب فاصله داریم. هنوز لازم است مدیران و معلمان درباره شرایط جسمی و روانی کودکان دچار سوختگی آموزش بیشتری ببینند؛ هنوز باید برای جلوگیری از تمسخر و قلدری میان دانشآموزان برنامهریزی شود و هنوز فرهنگسازی بیشتری لازم است تا تفاوت ظاهری یک کودک، به عاملی برای طرد او تبدیل نشود.
کودک باید بتواند وارد مدرسه شود و احساس کند که «متعلق به اینجاست»؛ نه اینکه حضورش به یک امتیاز یا لطف تبدیل شود.
البته مسئولیت بازگشت کودک به مدرسه فقط بر عهده مدرسه نیست. خانواده ممکن است همزمان با هزینههای سنگین درمان، جراحی و دارو، با مشکلات اقتصادی نیز مواجه باشد. در چنین شرایطی، خرید کیف، کفش، لباس فرم، دفتر و لوازمالتحریر یا پرداخت هزینه رفتوآمد و آموزش میتواند به مانعی واقعی برای ادامه تحصیل تبدیل شود. اینجاست که یک حمایت به ظاهر کوچک میتواند معنایی بسیار بزرگ پیدا کند.
وقتی برای یک کودک دچار سوختگی یک کیف مدرسه تهیه میکنیم، فقط یک کیف نخریدهایم؛ به او کمک کردهایم دوباره در مسیر مدرسه قرار بگیرد. وقتی هزینه لوازمالتحریر او را تأمین میکنیم، بخشی از فشار خانواده را در دوره درمان کاهش میدهیم.
وقتی برای ادامه تحصیل او کمک میکنیم، در واقع به حفظ ارتباط او با آموزش، دوستان و آیندهای که هنوز پیش روی اوست کمک کردهایم. این تفاوت نگاه بسیار مهم است.
کمک به تحصیل کودکان دچار سوختگی، صرفاً کمک معیشتی یا تهیه چند قلم وسیله مدرسه نیست؛ بخشی از یک مداخله حمایتی و بازتوانی است.
البته در دورههایی که کودک به دلیل جراحی یا درمان امکان حضور فیزیکی در مدرسه را ندارد نیز نباید ارتباط او با یادگیری قطع شود. استفاده از ابزارهای آموزشی و فناوری میتواند کمک کند که فاصله درمانی به فاصله کامل از آموزش تبدیل نشود. در همین راستا، در کنار انجمن حمایت از بیماران سوخته «ققنوس»، تلاش شده است امکان استفاده رایگان کودکان دچار سوختگی از پلتفرم آموزشی «اندرز» فراهم شود تا آنها در دورههای دوری از مدرسه نیز امکان طرح پرسش و ادامه فرایند یادگیری را داشته باشند.
باید به این نکته توجه کنیم که فناوری هرگز جای مدرسه، معلم و رابطه با همسالان را نمیگیرد. در واقع هدف این است که کودک، حتی اگر موقتاً نتواند روی نیمکت مدرسه بنشیند، از مسیر زندگی و یادگیری خارج نشود و بتواند هرچه سریعتر به محیط آموزشی و اجتماعی خود بازگردد.
در نهایت، باید درمان سوختگی را از یک «حادثه» به یک «فرایند بازگشت» نگاه کنیم. برای بسیاری از این کودکان، درمان در روزهای نخست و با پایان پانسمان تمام نمیشود. ممکن است سالها جراحی ترمیمی، مراقبت، بازتوانی جسمی و حمایت روانی و اجتماعی لازم باشد. خانواده نیز در تمام این سالها درگیر این مسیر است.
بنابراین، آنچه کودک نیاز دارد یک حمایت چندجانبه و مستمر است: حمایت پزشکی، روانشناختی، خانوادگی، آموزشی، اجتماعی و اقتصادی. در میان همه این حمایتها، بازگشت به مدرسه جایگاهی ویژه دارد. چون مدرسه فقط جایی برای یاد گرفتن ریاضی و فارسی و علوم نیست. مدرسه جایی است که کودک دوباره خودش را در میان دیگران پیدا میکند. جایی است که میتواند دوست داشته باشد، دوست داشته شود، بازی کند، یاد بگیرد، موفق شود و برای آیندهاش تصویر بسازد.
هانیه به ما نشان میدهد که وقتی کودک در میان یک شبکه حمایتی قرار میگیرد، سوختگی لزوماً نباید مسیر زندگی او را تعیین کند و داستان علی به ما هشدار میدهد که اگر این حمایتها وجود نداشته باشند، زخم یک حادثه میتواند از پوست عبور کند و به روان، روابط، تحصیل و آینده کودک برسد.
اکنون که مهر نزدیک است، شاید ارزش داشته باشد به «بازگشت به مدرسه» کمی متفاوت نگاه کنیم. برای یک کودک، یک دفتر ممکن است فقط یک دفتر باشد؛ اما برای کودکی که ماهها با درد و درمان دستوپنجه نرم کرده، ممکن است نشانهای باشد از اینکه هنوز جایی در کلاس، در میان دوستان و در مسیر آینده برای او وجود دارد.
یک کیف مدرسه ممکن است وسیلهای ساده باشد؛ اما میتواند بخشی از تصویر دوبارهای باشد که کودک از خودش میسازد: من هم دانشآموزم. من هم حق دارم به مدرسه بروم. من هم آینده دارم.
و شاید مهمترین کاری که میتوانیم انجام دهیم همین باشد:
نگذاریم سوختگی، آینده کودکی را هم بسوزاند.
با حمایت از تحصیل این کودکان، میتوانیم کمک کنیم یک حادثه، پایان مسیر نباشد؛ بلکه کودک، با وجود تمام دشواریها، دوباره به مسیر یادگیری، رشد و زندگی بازگردد. گاهی کمک ما فقط خرید چند دفتر و مداد نیست. گاهی کمک ما، بازگرداندن یک کودک به نیمکت مدرسه و یک قدم نزدیکتر کردن او به آیندهای است که حق اوست.
انتهای پیام





