ناشهروندِ بیقرارِ عاصی
نگاهی به نظریات پیرامون چیستی سوژه معترض ایرانی

عباس موسایی، فعال سیاسی، در یادداشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:
اشاره
چیستی و کیستی ِ سوژه ٔمعترض به وضع موجود و چرایی انتخاب ِ راهبرد ِ خیابان، بار دیگر به موضوع مورد بحث در سپهر ِ سیاسی ایران تبدیل شده است. الزام ِ فهم منطق ِ موقعیت و وضعیت ِ خطیر کنونی برای فرونغلتیدن به ورطه ٔ خشونت بیش از هر زمانی شده است.
در این نوشته با نقبی به گذشته و با مدد از ژاک دریدا که فهم اکنون را بشدت متاثر از گذشته می داند، بر زوایایی از این پدیده، پرتو افکنی می شود. بالاخص آنکه، شاهد کم شدن ِ فاصله ٔاعتراضات خیابانی( ۹۶, ۹۸, ۴۰۱, ۴۰۴)، استمرار ِ مبانی ِ اعتراض، ظهور و بروز اعتراض در قاب و قالب های جدید و متنوع، متأثر از زیر ساحَت های برسازنده ٔ سیاست؛ از فرهنگ و سیاست تا اقتصاد و معیشت، مداخلهی خارجی و… هستیم.
این نوشته با نگاهی اجمالی به برخی نظریات پیرامون ِ اعتراضات در ایران از آبان ۹۶ تا دی ماه ۴۰۴، مفهوم ِ «ناشهروند ِ بی قرار ِ عاصی» را مفهومی تبیینگر برای سوژه ٔ معترض ایرانی در این بازه ٔ زمانی، پیش می نهد؛ مفهومی که می تواند خصایص مشترک ِ نظریات ِ توصیفی، تبیینی و تحلیلی پیرامون ِ این موضوع باشد.
معطوف به این هدف، پس از ارجاع به نظریات ِ برخی از تحلیل گران، چرایی ِ این انتخاب، نتیجه گیری می شود. ((این نوشته بازنویسی یادداشتی با عنوان ِ ناشهروندان بیقرار است که در پی ماه ۱۳۹۸ در هفته نامه صدا منتشر شد.))
۱ـ شهروند عاصی
محسن گودرزی ،جامعه شناس و پژوهشگر افکار عمومی، شکل گیری و فزونی یافتن خشم در لایه های مختلف اجتماعی در ایران از دی ماه ۹۶ تا دی ماه ۹۸ (هنگام نگارش مقاله)، را نشانهی آشکاری از ظهور پدیده ای تازه در فضای سیاسی-اجتماعی ایران ارزیابی می نماید. ایشان معطوف به تحلیل های آماری، از تقلیل امید و گسیختگی اجتماعی در سپهر سیاسی ایران از مرداد ۹۳ ، مخصوصا از دی ماه ۹۶ به بعد سخن گفته و بازیگر یا عامل جدید شکل گرفته را در قالب مفهومی به نام “شهروند عاصی” توضیح می دهد.
“شهروند عاصی” بر بستر فضای واقعی به شدت مجازی شده، تکثیر مییابد. عصبانیت شهروند عاصی و ناراضی، بر بستر شبکه های اجتماعی، امکان و احساس قدرتی برای او به ارمغان آورده و به تشدید تنش، خشم، ترس و هراس جمعی و در نتیجه، رفتارهای جمعی پیش بینی نشده، غیر قابل کنترل و هیجانی منجر می گردد. شهروند عاصی، شهروندی است که از وضعیت زندگی خود خسته شده، از شیوهی ادارهی کشور و جامعه ناراضی است، نه وضعیت برایش قابل تحمل است و نه امید و امکانی به تغییر می بیند.
شهروند عاصی نفی کنندهی وضع موجود است. او سوژه ای بی پناه، مستاصل و سرخورده است. گودرزی گستردگی مشکلات و لاینحل ماندن آنها، نارضایتی فزاینده و جستجوی زندگی بهتر در جایی دیگر، افول اعتبار نهادها و انباشت یاس، افول نیروهای سیاسی و حس بی پناهی، نگرانی از شکنندگی زندگی و سیاست های ناگهانی تنش زا در زندگی را از عوامل بنیادین و تولید کننده ی شهروندان عاصی تعریف می نماید. (ر. ک به ، محسن گودرزی، شهروند عاصی و احتمالات آینده، اندیشه پویا۶۳، ص۴۷تا ۵۰)
۲ـ طبقه متوسط فرودست؛
آصف بیات اعتراضات دیماه۹۶ را ذیل مفهوم طبقه متوسط فرودست، توضیح داده: “آنچه در روزهای اخیر در ایران رخ نمود، نه بسط ساده اعتراضات روزمره و نه مقدمهای بر یک انقلاب، که یک خیزش مردمی فوقالعاده بود. هسته مرکزی آن: «طبقه متوسط فرودست»؛ این طبقه برآشفته، محصول دورهای نولیبرال است که در آن رفاه مردم به امان خدایان بازار رها شد. با گشایشِ اقتصاد ایران، این طبقه از فرصتهای آموزشی بهره برد، اما در بازار کار ناکام مانده بود؛ انتظارات آنها بالا است، اما معیشت آنها متزلزلتر از قبل است. این طبقه بیتوهم و بیقرار با وضعیتی متمایز از طبقه متوسط و فرودستان، مقامات لاقید را در نگرانی عمیقی فرو برده است”.
بیات در تحلیل حوادث آبانماه۹۸، با بهرهگیری از مفهوم “ناجنبش”، کماکان طبقه متوسط فرودست را عاملان و حاملان اعتراضات میداند.(رجوع شود به نامه های آصف بیات به سعید مدنی و پاسخ های مدنی به بیات)
۳ـ فرودستان بیقرار؛
محمدمهدی مجاهدی، در مصاحبهای با سایت “دیدارنیوز” حوادث آبانماه۹۸ را موشکافانه کالبدشکافی کردهاند. ایشان ساخت و بافت جامعه ایرانی را از دو جهت دچار بدشکلی میدانند؛ بههمریختگی منطق توزیع طبقاتی جامعه و بههمریختگی در سطوح هنجارین و ارزشی و بهتبع آن، در ساحت بازنمایی و بیانگری. بهزعم ایشان، ریزش شدید و بیسابقه طبقه متوسط در دوران احمدینژاد، باعث تشدید بیکاری، فقر و ریزش به طبقات فرودستتر شده است؛ اوضاعی که با چشم غیرمسلح هم دیده میشود.
از طرفی، برای فهم بازنمایی رفتارهای ایشان، چشمان مسلح به نظریه لازم است تا هر صدایی را که بیانگر نوعی خواست، تقاضا و مطالبه است، را بتوان شناخت و شنید.
با صدمه دیدن انگیزهها، سامانیابی و سازماندهیهای طبقه متوسط و جامعهمدنی، این صدمه به تمام سطوح منتقل میشود. آسیبهای زندگی در طبقات بهحاشیهراندهشده و فرودست حجیم و متورم شده، رو به فزونی نهاده و ابعاد بیانگری، بازنماییها متفاوت میشود. بخش حجیمی از جامعه در حکومت نمایندگی نمیشوند. رابطه دولت (حکومت) و ملت بهگونهای رقم میخورد که دولت (حاکمیت) نماینده ملت نیست.
زمینه دوم؛ دفورمه شدن ساخت اجتماعی و عدم تقارن خطرناک در طبقات. طبقات متوسط به مرور شروع به ریزش میکنند. ساکنان پیشین یک طبقه به طبقه مادون خود میریزند. راندهشدگان نمیتوانند مانند طبقات پیشین هویت داشته باشند. از منظر روانشناسی دچار بحران هویتی شده و هویت جدید و متفاوت از طبقات پیشین پیدا میکنند. از آنجا که نمیتوانند در وضعیت جدید هویتیابی کنند، سرخورده میشوند و احساس ظلم، تبعیض و نارضایتی میکنند.
مسئول وضع موجود دیگری است. دنبال مقصر میگردند. ما در طبقات خود داشتیم زندگی میکردیم، عواملی از بیرون ما را به خاک سیاه نشاندند. هرکدام خاکسترنشینی را بهگونهای تعریف میکند. مسئولیتی متوجه خودشان نمیبینند. پدیدههای چند سال اخیر در قالب تحلیلهای مالوف طبقاتی، قابل توصیف نیست. نوع کنشگری اعتراضی اینها از نوع کنشگری هیچیک از طبقات شناختهشده قبل نیست. کسانی که در این امواج حضور دارند، از طبقات مختلفاند.
مجاهدی از شکلگیری نوع جدیدی از کنشگر، یک طبقه جدید که دیگر لایهای و افقی نیست و به موازات بالا و پایین نیست و خصلتی عمودی دارد؛ خبر میدهد. طبقه عمودی که از آن در ادبیات سیاسی جدید، تحتعنوان “طبقه خطرناک” یاد میشود، از طبقات سابق ریزش کرده و به این طبقه اضافه شده است. از تمام طبقات سابق در این طبقه حضور دارند. از همه طبقات به اشتراک میگیرد. بنابراین، محرکهای مختلف، که تا قبل از این، یک طبقه افقی را تحریک میکرد؛ بخشهای مختلفی از طبقات مختلف افقی را تحریک میکند و به حرکت درمیآورد.
به عبارتی، به حرکت در آمدن و تحریک شدن یک بخش از یک طبقه، بهراحتی به سایر بخشها که در طبقه عمودی حضور دارند، سرایت میکند. برای مثال، در حوادث آبانماه۹۸، مساله اصلی خیلی از کسانی که بخاطر افزایش سهبرابری قیمت بنزین به خیابان آمدند، بنزین نبود. اشتراکات سلبی آنها را به حرکت درآورد. به قول اهالی گفتمان، نقطه گرهی منفی معترضان بهشدت ناراضی را در کنار هم انتگریزه کرد.
طبقه عمودی هیچ افقی پیشروی خود نمیبیند و خود را با بحران “بیچارگی واقعی” یا “عدموجود چاره”، میبیند. شوک به یک طبقه، لرزش طبقات دیگر را در پی دارد؛ بنابراین، شدت انتشار به طبقات دیگر انفجاری است.
مجاهدی در یادداشتی در روزنامه هم میهن (۱۶ دی ماه ۴۰۴) ،نارضایتی از حکومت را ویژگی اصلی همه ی معترضان می داند.«همه آنها ناراضیاند؛ حالا این نارضایتی از طبقه یک، به دو تنزل پیدا کرده باشد یا از دو به چهار، فرقی نمیکند؛ آنها بهطور نسبی احساس بدبختی میکنند و این در همه آنها مشترک است.»
۴- نبرد بر سر تصاحب
محمدرضا نیکفر، اندیشهورز ایرانی، اما اعتراضات را در قالب اقتصاد سیاسی حاکم بر ایران بررسی می کند. از منظری کلانتر، عدم گذار به شهروندی و توقف در وضعیت ناشهروندی را باعث تشدید فقر می داند. ایشان نیز مانند گودرزی و مجاهدی، گسستگی اجتماعی را در شکل گیری رخداد آبان ماه موثر می داند: “زمینهساز خیزش آبان ۱۳۹۸ گسستگی در جامعه است، موقعیت فراگیر ناشهروندی. ناشهروندی همتافتهای است که تنها به فقر برنمیگردد، اما هر جا فقر و محرومیت بیشتر باشد، شهروند بیشتر در موقعیت ناشهروند قرار میگیرد. بیحقوقی یکی از جنبههای این موقعیت است، همچنین حس بیآیندگی: وقتی نتوانی طرح زندگیات را در افق این شهر بریزی، ناشهروند شدهای. خیزش آبان ۱۳۹۸ یک بار دیگر نشان داد که گسست در کشور تا چه حد ژرف است.” نیکفر از منظر روشنفکری چپ و سکولار ، همزمان ماهیت التقاطی لیبرالی و غیر سکولار را در شکل گیری این وضعیت ( ناوضعیت به تعبیر تاجیک) تبیین می کند.
نیکفر در قالب مفهوم Neo islamoliberalism، از آزادی محض عده ای و محجوریت عده ای دیگر که اینجا کارگران را مد نظر دارد، سخن می گوید: “سرمایه از هر تعهدی آزاد است و کارگر آزاد است کار کند یا از گرسنگی بمیرد، با تجسم سرمایهداری ناب مواجه هستیم؛ و نئولیبرالیسم مگر در درجه اول احیای سرمایهداری ناب نیست؟”
۵- رخداد مهسایی؛ لحظه ٔ لبریز شدن!
وجه مشترک ِ نظریات ِ تحلیلگران از اسلاوی ژیژک، مایکل والتزر، مایکل هارت تا تحلیل گران ایرانی همچون آصف بیات، محمدرضا تاجیک، محمدرضا نیکفر، یوسف اباذری و محمدمهدی مجاهدی و مقصود ِ فراستخواه در تحلیل جنبش ِ «زن، زندگی ، آزادی»، علیرغم تفاوت در نگرش و مبانی، آن است که این جنبش را جنبشی در جست و جوی حقوق شهروندی و بازیابی و باز پس گیری حق ِ زندگی، یا به عبارتی، تهی شدگی سیاست از مبانی مدرنیتهی سیاسی یا همان حقوق شهروندی ارزیابی می کنند.
اعتراضات در لحظهی مهسایی، نتیجه لبریز شدن عرصهی عمومی از سیاست ِ رام ساز است. سیاست تام و تمام گرایی که ناشهروندان را به وضعیت ِ بیقراری سوق داده و بخش موثری از این ناشهروندان بیقرار ، فضای خیابان بعنوان بخشی از فضای عمومی را برای بیان ِ مطالبات خود انتخاب کرده اند.
چرا ناشهروند ِ بیقرار ِ عاصی؛
همچنان که در بالا آمد، هر کدام از نظرورزان، بر زوایا و وجوهی از رخداد/پدیده/بحران های متوالی و متراکم از ۹۶ تا ۴۰۴، پرتو افکنی کرده اند. هیچ تحلیلی نمی تواند مدعی فهم همه جانبه و پرتو افکنی بر همهی زوایای یک پدیده باشد. وانگهی با در کنار هم نهادن مقدمات روش شناختی، مفاهیم کاربردی و تبیینگر یافته ها و تجویزهای راهبردی ایشان، می توان به فهم درست تری از اوضاع رسید.
به نظر می رسد محور مشترک و پیوند دهندهی همه تحلیل های فوق را می توان در ذیل عنوان و مفهوم “ناشهروندان بیقرار عاصی”، دانست. وجه ِ عاصی ناشهروندان بیقرار در ناوضعیت بحرانی، در فقدان همبستگی اجتماعی و در گسیختگی اجتماعی، امکان کنش های رادیکال می یابند.
در بطن و متن نوشته های ایشان، اما با غلظت های متفاوت می توان حضور همزمان رویکردهای اندیشگی، جامعه شناختی و روان شناسانه را مشاهده کرد.
گودرزی که بیشتر با رویکردی جامعه شناختی به بررسی اوضاع آبان ماه پرداخته است، در پی نوشت مقاله اش می نویسد، علاوه بر شهروند عاصی، مفهوم سوژه یا انسان عاصی را نیز مد نظر داشته است. مفهوم “شهروند عاصی” شاید بتواند برای توصیف جلیقه زردها ی فرانسه مناسب باشد، زیرا که هم شهروندند و هم در مقابل قانون عصیان و طغیان کرده اند، اما از آنجایی که انسان ایرانی هرچند از مشروطیت تاکنون از جایگاه رعیت عبور کرده است، اما همچنان شهروند نیست، نمی تواند مصداق مفهوم شهروند باشد.
اعتراضات متوالی و هر دو سال یکبار ِ اخیر ، بیش از هر چیز ، علیه تهدید و تحدید هایی است که زندگی معترضان را تحتالشعاع قرار داده است. مخفی نماناند که این موضوع هرگز اهمیت کار و نتیجه مدنظر دکتر گودرزی را به چالش نمی کشد.
از طرفی، هرچند مفهوم فرودستان بیقرار و تبیین روشنگرانه ای که دکتر مجاهدی از اوضاع ، ارائه داده اند ، بر گستره ای وسیع از پدیده و اوضاع ابان ۹۸پرتو افکنده است، اما می توان گفت بخش موثری از معترضان را نمی توان در ذیل مفهوم فرودستان بیقرار تعریف کرد. به عبارتی بخش موثری از این بیقراران معترض در طبقه ی فرودست نمی گنجیدند، هرچند ممکن است غلبه جمعیتی معترضان با فرودستان بیقرار باشد.
فرودستان بیقرار مدنظر مجاهدی، خصایص و رفتارهایی مشابه با «سوژه مبهم» الن بدیو، از خود بروز میدهد. سوژه مبهم Obscure سوژهای است که از خود خصلتهای افسردگی و انتقامجویانه بروز میدهد . سوژه مبهم در روبهرویی با حقیقت با فضایی خالی، فقیر و تهی روبهرو شده که در آن آیندهنگری، علاقه و منفعت و امید به آرمان، وجود ندارد. تنها میل به «نفی» و «نهی» رادیکال بدون هیچ چشماندازی از نتیجه و پیامدهای آن برای این سوژه اهمیت دارد.
نیکفر اما تاکیدی بیشتر برمفهوم”ناشهروندی”دارد. ایشان فاصله تا شهروندی را بیش و پیش از اینکه در رخداد آبان تا جنبش زن زندگی آزادی ،جستجو کند، در بطن و متن ساختار سیاسی بررسی می نماید. نکته ی مهمی که در نوشته ی نیکفر دیده می شود، مخاطرات براندازی خواهی خونین و خیالبن اپوزیسیون است. یادداشت های متعدد ایشان ، بازنمای مخاطرات ِ ناشی از نفی کلیت ِ وضعیت و نادیدن ِ بنیان فکری ضد شهروندی در اپوزیسیون است.
ورود بازیگر ِ خارجی به داستان، در ایجاد ِ غلظت عصیان در مفهوم ِ « ناشهروند ِ بیقرار ِ عاصی »، نقش آفرینی کرده است. تحریم و انزوای خارجی، ناشهروند ِ بیقرار ِ ایرانی را دچار ِ بی آیندگی، مشکلات اقتصادی و نوسانات فزاینده در اقتصاد و معیشت کرده است. زین پس سپهر سیاسی ایران ،شاهد نقش آفرینی تعیین کننده ی نا شهروند بیقرار ِ عاصی خواهد بود. پدیده ای که بشدت متأثر از به حاشیه راندن ِ ایده ی اصلاح از درون پیش روی ِ بی دولتی، کاهش امید و سرمایه ی اجتماعی، تأثیر گذاری عامل بیرونی، ممانعت آفرینی در برابر ِ اصلاح از درون، ضعف دولت های برآمده از جنبش اصلاحی و در یک کلام عبور از سیاست است.
وقتی سیاست نتواند مسائل را حل کند، نا سیاست غلبه و میدان داری می کند. سیاست، شهروندی تثبیت شده و تعیین کننده است؛ اگر نتواند از طریق نمایندگی (representatives) مطالبات ملی را به دستور کار نظام ِ حکمرانی یا دولت (state) در معنای ِ عام آن تبدیل کند، بحران مشروعیت ِ ناشی از شکاف ِ ملت و حاکمیت بروز خواهد کرد که بستری برای تأثیر گذاری ناسیاست می شود؛ از افراطی گری ضد ملی تا راست ِافراطی وابسته تا مداخلهی خارجی. شهروندی مدرن علاوه بر ابتنا بر حقوق بنیادین ِ آزادی و برابری و تبلور ِ اراده ی عمومی در سطح حکمرانی، شرافت ، کرامت ،منزلت انسانی را نیز پاس می دارد. فقدان ِ این مولفه ها ، در شکل گیری پدیده ناشهروندان بیقرار ِ عاصی نقشی موثر ایفا می نماید.
انتهای پیام





متاسفانه هیچ با وجدان دلسوزی نیست که بگه خیابان جز تولید خشم و عصبانیت و بیماری های عصبی آورده دیگری ندارد.
حوادث ابان ۹۸ با وجود مخالفت با اون تصمیم ولی وقتی یکی از باندهای قاچاق بنزین ۱۰۰۰۰ عضو داره نصف اینها هم بیان توی خیابون خشونت به خرج بدند عدیده ارز ترجیحی که هیچی
…..
با سپاس، تحلیل و تفسیر بسیار عالی و کاملا مطابق با واقعیات این چند ساله کشور ما بود.