محمد عرفان خانی در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «تحولات جاری ایران و رسالت نخبگان سیاسی» نوشت:
علوم سیاسی از آغاز همراه با سوگندی تاریخی متولد شد. سوگند به اینکه علم سیاست تنها عهدهدار تأمین سلامت جمعی انسان بوده و دامنهٔ علوم سیاسی محدود به اعاده این مسئولیت تاریخی است. تأمین سلامت جمعی رسالت شناخته شده علم سیاست در دوره یونان باستان بود که با تعبیر سوگند سقراطی از آن یاد می شد. چنانکه در همان دوره، تأمین سلامت فردی به عنوان رسالت علم پزشکی با تعبیر سوگند بقراطی شناخته می شد.
علم سیاست اگرچه امروز تنها لاشه هایی از علم حقوق، تاریخ، جامعه شناسی و… است و سوگند سقراطی را به فراموشی سپرده اما همچنان امکان پیوند مجدد علوم سیاسی و سوگند سقراطی وجود دارد. اکنون به واسطه تحولات جاری و جنگ و نزاع نظام سلطه علیه ایران، فرصت بزرگی برای گرهگشایی علم سیاست و هنرنمایی نخبگان سیاسی، فراهم شده است.
نخبگان سیاسی مسئولیت بزرگی در قبال این فرصت تاریخی دارند تا با گرهگشایی از مسائل پیش روی کشور، کارآمدی و یگانگی علم سیاست به اثبات برسانند. با هدایت تحولات جاری به سمت تأمین منافع ملی، می توان شاهد احیای سوگند سقراطی و بازگشت منزلت علوم سیاسی بود. از این رو در ادامه یادداشت به بررسی راهبردی که در شرایط فعلی امکان هدایت ایران به سمت غایت اصیل علم سیاست یعنی تأمین سلامت جمعی را برای نخبگان سیاسی فراهم می کند، پرداخته خواهد شد.
بازخوانی الزامات مردمسالاری: وظیفه راهبردی علوم سیاسی
علوم سیاسی ایران اگر نگوییم سه بنیانگذار، دست کم می توان گفت سه معلم اصلی داشته است: حمید عنایت، سید جواد طباطبایی و حسین بشریه. در میان این سه چهره، حسین بشیریه در طول این سالها دغدغه ویژهای نسبت به احیای علوم سیاسی و بازیابی سوگند سقراطی داشته و کتاب احیای علوم سیاسی را نیز با نظر به همین دغدغه، تألیف کرده است.
بشیریه راه احیای علوم سیاسی را در بازگشت به سوگند سقراطی و تأمین سلامت جمعی دانسته و از نظام مردمسالار به عنوان تظاهر بیرونی تأمین سلامت جمعی یاد می کند. بشیریه طبق همین چارچوب، مطالعه راهبردی جوامع مردمسالار را در کنار معاینه و آسیب شناسی جوامع غیر مردمسالار، مهمترین رسالت علوم سیاسی امروز می داند. رسالتی که همچنان آنطور که باید مورد توجه نخبگان سیاسی نیست. نخبگانی که در سایه انزوای نهاد علم، میدان چارهاندیشی سیاسی را به اپوزیسیون ضد ملی و کنشگران ناآگاه واگذار کردهاند.
متأسفانه در سالهای اخیر بعضا کسانی در ایران سودای تشکیل نظام مردم سالار را سر دادند و در صف نخست دموکراسیخواهی قرار گرفتند که به جای تأمین الزامات مردمسالاری، به تأمین الزامات نابودی کشور پرداختند! چون از اساس هیچ فهمی از پیش نیازهای حیاتی دموکراسی و مردمسالاری نداشتند. کسانی که سال ۹۶ در قامت نماینده کلیت جامعه مدنی ایران و درست چند ماه پس از حضور فعال در انتخابات ریاست جمهوری، ناگهان و بدون هیچ توضیح مشخصی از اصلاح طلبی عبور کردند و به گذار طلبی رسیدند.
سپس طی یک بیانیه رسمی با اصلاح ناپذیر دانستن جمهوری اسلامی، خواهان مداخله خارجی برای گذار به نظام پارلمانی سکولار شدند تا به زعم خود نظامی مردمسالار برای ایران به ارمغان بیاورند! این جریان از همان لحظه تاکنون شعار دموکراسی و مردمسالاری سر داد ولی در مسیر جستوجوی دموکراسی دست به اقداماتی زدند که نه تنها امکان مردمسالاری را سلب می کرد بلکه می توانست بنیان کشور را بر باد دهد.
اقداماتی نظیر سلب مشارکت سیاسی و انتخاباتی از جامعه مدنی کشور و غفلت از فضاهای گشوده شده بین دولت و ملت، حمایت از آشوبگران و آلوده کردن مطالبات مدنی مردم به تسویه حساب های سیاسی، کشته سازی نمادین و زمینهسازی ایجاد جنگ داخلی و از همه مهمتر، تشویق مکرر نیروی خارجی به حمله علیه ایران و پشتیبانی قاطع از حملات نظامی دشمن.
اگرچه توطئه های این جریان ضد ملی همواره در سایهٔ هوشیاری ملت ایران در نطفه خفه شده اما چهره های شاخص این جریان حتی پس از فجایع انسانی جنگ ۱۲ روزه و جنگ چهل روزه نیز، همچنان هیچ قصدی برای ابراز ندامت از فتنه افکنی و جنگ افروزی ندارند و گویا تا نابودی کامل ایران را به چشم خود نبینند، دست از این راه بر نمی دارند! برای همین، باید هرچه سریعتر جریان اپوزیسیون ایران را از میدان کنش سیاسی خارج کرد تا در ادامه شاهد خلق فجایع بزرگتری نبود.
در این زمینه نخبگان علوم سیاسی بیش از سایر جریانات قادر به مشکل گشایی هستند. نخبگان سیاسی باید از طریق بازخوانی رسالهٔ لویاتان به عنوان نخستین اثر علم سیاست مدرن و منشور تربیت سیاسی عمومی، الزامات حیاتی مردمسالاری و رونق سیاسی کشور را تبیین کرده و از انسداد آفرینی جریان اپوزیسیون جلوگیری کنند.
طبق رسالهٔ لویاتان توماس هابز، بزرگترین تراژدی سیاست، فروپاشی نظام سیاسی و تعلیق وضعیت حکومت است که هابز از آن با تعبیر جنگ همه علیه همه یاد می کند. چون در شرایط فقدان نظام سیاسی، هر شهروندی برای حفظ و صیانت از زندگی خود حق اعمال خشونت پیدا می کند و دیگر حق اعمال خشونت در انحصار نهاد دولت نخواهد بود.
در چنین وضعیتی، هیچ شهروندی از اعمال خشونت بی نیاز نیست و نهاد مرجعی برای احقاق حقوق شهروندان وجود ندارد. بر این اساس، جلوگیری از تعلیق قدرت نظام سیاسی، حیاتیترین الزام تحقق مردمسالاری است. چنانکه گفته شد در صورت فقدان نظام سیاسی، گستره شمول حق اعمال خشونت تمام شهروندان را دربر خواهد گرفت و با این سطح از گسترش خشونت، بنیان زندگی مردم بر باد خواهد رفت.
حالا در شرایطی که کشور دائما از سوی نیروی خارجی تهدید به فروپاشی و تعلیق حاکمیت می شود، رساله لویاتان و مسلک هابز کارکرد منحصر به فردی پیدا می کند. تعلیم مبانی لویاتان و تربیت سیاسی نیروهای اجتماعی، هرگونه فرصت تعلیق حاکمیت و نابودی ایران را از اپوزیسیون داخلی و نیروی خارجی سلب می کند. نخبگان سیاسی باید با الهام از اندیشه هابز، پشتیبانی قاطع از موجودیت حاکمیت مرکزی ایران را تبدیل به قرارداد اجتماعی فسخ ناپذیری کنند که از جانب هیچ جریانی قابل نقض و تردید نباشد. تا جریان اپوزیسیون داخلی و جریان سلطه خارجی، هرگز نتواند با سوءاستفاده از شکاف های اجتماعی و نگاه انتقادی شهروندان به حاکمیت، پروژه تضعیف حاکمیت مرکزی و نقض تمامیت ارضی ایران را پیگیری و محقق کند.
انتهای پیام




