بخشی از گفتوگوی دهساعتهی رضا خجستهرحیمی با عبدالکریم سروش که در «اندیشه پویا» شماره ۱۰۱ منتشر شده است به نقل از صفحهی اینستاگرام این نشریه در پی میآید:
شما با آقای مطهری خیلی نزدیک بودید. وقتی اختلافهای مطهری با شریعتی بالا گرفت، نسبت به شریعتی مسئلهدار نشدید؟
نخیر، مسئلهدار جدی نشدم. البته هنوز هم گمان میکنم مرحوم مطهری در مخالفت خود با شریعتی افراط میکرد و اواخر حس میکردم مسئله خیلی شخصی شده و فراتر از عقیده و شناخت رفته است.
وقتی مرحوم علامه طباطبایی برای معالجه به لندن آمدند، میزبان ایشان بودم. ایشان به مدت دو ماه در لندن بود و من ایشان را پیش پزشک و بیمارستان میبردم و مترجمشان بودم.
مرحوم آقای طباطبایی مطلقاً اهل حرف زدن نبود. باید با منقاش از زیر زبانشان دو کلمه حرف بیرون میکشیدید. تا این که مرحوم مطهری هم به لندن آمد و به آقای طباطبایی پیوست.
دقیقاً زمانی بود که شریعتی وفات کرد. فضا در لندن بسیار گرم و داغ و ملتهب بود. بزرگان اپوزیسیون همه در لندن جمع شده بودند. ابراهیم یزدی، صادق طباطبایی، صادق قطبزاده، بنیصدر، احسان شریعتی و بسیاری از مبارزان خرد و درشت، همه در لندن جمع شده بودند.
جایی که مدتها در آنجا سخنرانی میکردم، محل اجتماع شده بود و همه آنها در آنجا جمع شدند و سخنرانی کردند. مرحوم مطهری در لندن در منزل آقایی به نام شهرستانی که از شیعههای عراقی بود ساکن شد و قبول خودش آنجا بود.
من به دیدن ایشان رفتم و آنجا بود که مرحوم مطهری به من گفت بیرون آمدن شریعتی از ایران و رفتنش به لندن، تدبیر ساواک بود؛ آنها او را فرستادند و نقشههایی در سر داشتند و از او خواسته بودند به آفریقا برود و بساط اندیشههای باطل خود را آنجا پهن کند. کمال خرازی که آنجا بود سخت برآشفت و حتی به مطهری توهین کرد.
من ساکتش کردم. بعدها که نامهای از آقای مطهری به آقای خمینی علیه شریعتی پخش شد، تقریباً همین حرفها را در آن هم گفته بود.
من آن زمان به برخی دوستان همچون آقای اشکوری که در اصالت نامه مطهری تردید میکردند، گفتم که من عین این حرفها را از خود آقای مطهری هم شنیدهام.
در آن نامه نوشته شده بود که خدا خواست که عمر شریعتی به پایان برسد. اینها حرفهایی بود که از عمق دل مطهری برآمده بود. اما من تا امروز هم آن بدگمانیها را نسبت به شریعتی ندارم؛ هرچند انتقادهای فکری زیادی هم به شریعتی و هم به مطهری دارم.
انتهای پیام




