عباس مدحجی، فعال رسانهای در خوزستان، در یاددشتی که در اختیار انصاف نیوز قرار داده است نوشت:
با بالا گرفتن تنشهای جنگ و تغییر کانون آن از سراسر کشور به مرزهای جنوبی، جنگ، این آفت پایانناپذیر بشریت، برای مردم ایران چهرهای دیگر پیدا کرد. زورآزمایی قدرتها از پایگاههای نظامی و نقاط راهبردی به مناطق مسکونی و زیرساختها کشیده شد تا این بار، بیش از همیشه، مردم عادی زیر تیغ خطر قرار گیرند.
از ابتدای این جنگ، همه نقاط کشور، متناسب با اهمیت راهبردی خود، هدف حملات قرار گرفتند؛ اما پس از نقض آتشبس، روایت جنگ تغییر کرد. این بار جنوب بود که شبانهروز زیر بار پرتابهها ایستاد؛ از هرمز و سیریک تا اهواز و دارخوین.
در همین روزها بود که عبارت ترندشده «جنگ شده؟ نه، فقط دارن جنوبو میزنن» دل بسیاری را به درد آورد. گویی جنوب، چون سالها با جنگ و مقاومت زیسته، دیگر جای نگرانی ندارد و رنجش عادی شده است.
فضای مجازی هنوز درگیر این شوخی تلخ بود که گرمای طاقتفرسای تابستان نیز از راه رسید. از سیستان و هرمزگان تا بوشهر و خوزستان، مردم وارد خرماپزان نزدیک به ۶۰ درجه شدند؛ وضعیتی که هر سال تکرار میشود، اما امسال زیر سایه جنگ و محرومیتی تازه، یعنی قطع مکرر برق، معنایی دیگر پیدا کرده است.
ترکیب جنگ، گرمای سوزان و خاموشیهای پیدرپی، چیزی نیست که بتوان بهسادگی از کنار آن گذشت. تحمل همزمان این فشارهای بیرونی و درونی، توان مردم را فرسوده و بازتاب آن بار دیگر به فضای مجازی کشیده شد؛ جایی که احساسات و همدردیها، با چاشنی دیدهشدن، اوج گرفت.
اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفت، کرامت و شأن مردم جنوب بود. مردمی که به مهماننوازی، سخاوت و صبوری شهرهاند، حالا باید تخفیف فروشگاههای اینترنتی برای ارسال کالا، دو هفته اشتراک رایگان فیلیمو، رقص با لباس مشکی یا دعوت به اقامت در شهرهای دیگر را ببینند؛ اقداماتی که هرچند شاید با نیت خیر انجام شده باشند، اما در عمل، درد آنان را به اموری نمادین و احساسی تقلیل میدهند.
حمله به بیمارستان کودکان سرطانی، از کار افتادن دستگاههای اکسیژن، بیحال شدن کودکان از شدت گرما، تعطیلی مکرر ادارات و بانکها به دلیل کمبود برق، اشکهای پدری از ناتوانی در تحمل رنج فرزندانش، گرمازدگی و تهدید جان و مال مردم جنوب، کجا؛ و سر زدن چند مجری تلویزیون به آبادان، بازدید سخنگوی دولت از اهواز یا انتشار چند پست اینستاگرامیِ زخمدار، کجا؟
اگر قرار است درد مردم جنوب درمان شود، راه آن، تقلیل رنج به نمایشهای احساسی نیست. راهش خارج کردن این مناطق از برنامه خاموشیها، تسهیل دسترسی به مایحتاج روزانه، گسیل تجهیزات سرمایشی، ارزان یا رایگان کردن خدمات درمانی، پرداخت حق مناطق جنگی و مرزی، کاهش یا حذف مالیات و حمایتهای عملی از مردم است.
باور کنید یا نکنید، هنوز هم جنگ است. هنوز هم برق، گاه با اطلاع و گاه بیاطلاع، قطع میشود. هنوز هم با قطع برق، آب هم از دسترس خارج میشود و آنتن تلفنهای همراه میپرد. هنوز هم در اوج گرما، بیبرق و بیآنتن، در حالی که نگران کودکان، سالمندان و بیماران هستیم، باید از این و آن بپرسیم موشک دیشب کجا اصابت کرد و این بار کدامیک از ما کم شد.
کاستن از شأن مردم جنوب با سوءاستفاده از احساسات عمومی، بازنشر تصاویر پدران درمانده در برابر گرمای جانسوز فرزندانشان، یا تبدیل مطالبه بدیهی برق پایدار به دعوت برای اسکان در خانههای مردم شمال و مرکز کشور، آن هم در این وضعیت دشوار اقتصادی، چیزی فراتر از یک ترند مجازی است. این نگاه، مردمی را که مهماننوازی بزرگترین افتخار فرهنگشان است، به مسافرانی درمانده و نیازمند ترحم تقلیل میدهد و در نهایت، مطالبه حقوق واقعی آنان را به احساسات زودگذر فرو میکاهد.
به عنوان یک نویسنده جنوبی، آنچه امروز میبینم، بیتوجهی عمیقی به مردم این خطه است؛ نگاهی که همچنان میخواهد مسئله جنوب را در سطح همدردی و احساسات نگه دارد، نه در سطح حقوق و عدالت. این نگاه تازه نیست؛ اما تداوم آن و عادی شدنش، بیش از هر زمان دیگری دردناک است.
ادبیات جنوب، ترحمپذیر نیست؛ حق خود را با افتخار مطالبه میکند.
انتهای پیام



