متنی با توضیح «دیالکتیک امیرعلی مالکی با اِی. پی. مارتینیک با عنوان ?How to write philosophy well درباره چگونگی نگارش یک مقالۀ فلسفیِ «خوب» برای نسل نوین فیلسوفانِ دیجیتال» در سایت پراکسیس منتشر شده است که متن آن را در ادامه میخوانید.
مقدمه اختصاصیِ اِی. پی. مارتینیک
کتابِ اینجانب با عنوان «مثل فیلسوف نوشتن»۱، پروژهای برای نوشتن یک کتابِ ویژه نبود. این اثر از دیدگاههایی که دربارهٔ مقالههای دانشجویی مطرح میکردم شکل گرفت، و سپس برگههای راهنمایی که برای آنها آماده فراهم آورده بودم؛ چراکه بیشتر مقالهها دارای مشکلات مشابهی بودند. در روزگاری که هنوز لپتاپها و تلفنهای همراه بر محیط دانشگاهی سلطه نداشتند، ابزار کمکآموزشی عمدتاً برگههایی چاپشده بودند که بهصورت فردی در اختیار دانشجویان قرار میگرفتند، و از همینرو به آنها «Handout» گفته میشد۲. با گذشت زمان، آنها را بازنویسی و گسترش دادم و مطالب تازهای به آن افزودم.
بنابراین پس از چند سال، به این فکر افتادم که میتوانم کتابی کوتاه دربارهٔ نگارش فلسفی بنویسم. تا آن زمان، تا جایی که میدانم کتابی خاص در این موضوع منتشر نشده بود؛ هرچند امروز چند اثر در این زمینه وجود دارد. از اهداف اصلی این کتاب آن بود که بر نوشتار خوب تأکید شود؛ از یک سو با ارائهٔ قواعدی کلّی برای نوشتار، نظیر اینکه خواننده باید از همان آغازِ مقاله دریابد نویسنده در پی اثبات چه نکتهایست و مقدمات استدلال او چیست؛ و از دیگر سو با ذکر نمونههایی از نگارش سنجیده و مطلوب، بر اهمیت نوشتار خوب تأکید شده است.
فیلسوف یونانی، پارمنیدس، گفته بود: «راههای باطل فراواناند، راه حقیقت یکیست.» راههای بدنوشتن بسیارند، اما راههای خوب و صحیح نوشتن انگشتشمارند. این قواعد کلی الزامآور نیستند. اگرچه غالباً باید رعایت شوند، اما گاه میتوان (یا باید) از آنها عدول کرد.
اجازه دهید اشارهای به محتوای کتابِ «مثل فیلسوف نوشتن» داشته باشم. فصل نخست نشان میدهد که دانشجویان، بهعنوان نویسنده، در موقعیتی غیرمعمول قرار دارند. معمولاً نویسنده بیشتر از خواننده میداند؛ اما دانشجو، در مواجهه با استادش، چنین نیست؛ مگر آنکه استاد ناتوان باشد. وظیفهٔ دانشجوی نویسنده آن است که استاد را متقاعد سازد که بهراستی مطلب را آموخته است. برای نمونه، دانشجو باید واژههایی را تعریف کند که استاد از پیش آنها را میدان؛ زیرا استاد از تعریف دانشجو آگاه نمیشود، مگر آنکه دانشجو آنها را در مقاله بنویسد.
فلسفه نیازمند دانشی از منطق و روشهای تحلیل فلسفی است، مانند تحلیل مفهومی، و آوردن مثال نقض. در فصلهای دوم و پنجم به این دو موضوع میپردازم. فصل سوم به ساختار مقالۀ فلسفی اختصاص دارد؛ به اینکه طرح کلی یک مقالهٔ خوب چگونه باید باشد. همچنین نمونههایی دقیق از مقالههایی آوردهام که از این طرح تبعیت میکنند. فصل چهارم به روشهای نگارش مقاله میپردازد: انتخاب موضوع، بسط تدریجیِ ایده (که کمی بعد توضیح خواهم داد)، تحقیق و ساختار داخلی پاراگرافها.
در ویرایش پنجم کتاب، دو فصل تازه گنجانده شده که بهگمانم بسیار مهماند. فصل اول با عنوان «خواندن، نوشتن و شبکههای باور»۳، به نحوهٔ سازمانیابی باورهای یک فرد میپردازد: برخی باورها کلیترند، برخی وابستگی بیشتری به شواهد دارند، برخی مطمئنترند و برخی مقاومتر در برابر تغییر. هرکدام از این ویژگیهای سازمانی، با جنبههایی از خواندن و نوشتن مقاله مرتبطاند.
فصل دوم با عنوان «فضیلتهای تفسیرهای خوب»۴، این تصور را به چالش میکشد که تفسیر خوب صرفاً امری سلیقهای است. در واقع، تفسیرهای خوب معمولاً دارای ویژگیهاییاند؛ مثلاً نشان میدهند چگونه جملات متن با یکدیگر سازگارند، چگونه دیدگاههای نویسنده منسجماند، چگونه میتوان تفسیر را در برابر نقدها دفاع کرد و … این ویژگیها را با نمونههایی واقعی از تفسیرها نشان دادهام. در ادامه، به فصلهای دیگر کتاب نیز اشاره خواهم کرد.۵

بهترین شیوه برای آغاز نگارش یک مقاله فلسفی چیست؟ بسیاری از دانشجویان از نوشتن مقاله واهمه دارند و آغاز کار را دشوارترین مرحله میدانند. برای مقابله با این مشکل، چه باید کرد؟
بهترین روش، شیوهای است که برای شما مؤثر باشد. سبکی که من ترجیح میدهم، آغاز با «جملهٔ تز»۶است؛ جملهای که بهروشنی بیان میکند قصد دارید چه چیزی را اثبات کنید. سپس این جمله را با افزودن جملهای قبل یا بعد از آن گسترش میده؛ این جملهٔ اضافی میتواند تعریف برخی اصطلاحات تخصصی باشد یا اشارهای به شیوهٔ اثبات تز کند. همینطور، مقاله را گامبهگام توسعه میدهم تا به حدنصاب واژگان موردنظر استاد یا خودم برسم. نکتهٔ مهم این است که هر جملهٔ جدید باید حاوی بخش مهم بعدی مقاله باشد. یکی از مزایای این روش آن است که همواره میدانید چرا مطلب جدیدی اضافه کردهاید و روند پیشرفت مقاله را تحت نظر دارید. من این شیوه را «گسترش تدریجی»۷مینامم.
این فقط یک راه برای نوشتن مقاله است. اما گاهی نمیدانید قصد دارید چه چیزی را اثبات کنید. در چنین شرایطی، یکی از مواضع اصلی مرتبط با مسئله مورد بررسی – فرض کنید آن را «P» مینامیم – را بنویسید و سعی کنید از آن دفاع کنید. اگر احساس کردید عملکرد خوبی داشتهاید، بخش عمدهای از کار انجام شده است. اما ممکن است حین نوشتن، متوجه اشتباهاتی شوید و آنها را اصلاح کنید؛ یا حتی دریابید که موضع «P» نادرست است.
در این صورت، چندان وقت از دست ندادهاید، چون میتوانید مقالهتان را اینگونه آغاز کنید: «ممکن است کسی گمان کند که P درست است، بهدلایلی مانند R1، R2، …، Rn. بااینحال، P نادرست است زیرا دلایلی چون O1، O2، …، On.» برخی دانشجویان دچارِ «انسداد نویسندگی»۸میشوند. بهترین راه برای غلبه بر آن نوشتن با هر روشی است که ممکن به نظر میرسد! این روش «نوشتار آزاد»۹نام دارد. اگر چیزی برای نوشتن ندارید، لازم است بار دیگر متون درسی یا یادداشتهای کلاسیتان را مرور کنید. از گفتن مطلبی نادرست نترسید؛ هر فیلسوفی مرتکب اشتباه شده است. هدف، رسیدن به درک بهتر و بهتر از مسئله و راهحلهای آن است.
بهنظر شما، تا چه میزان وضوح و قابلفهمبودن یک نظریۀ فلسفی اهمیت دارد؟ برای مثال، ترجمهٔ بسیاری از آثار به زبان فارسی بهدلیل تفاوتهای فرهنگی متن را دشوار میکند و موجب میشود برخی افراد برای «نمایش تخصصگرایی» بهصورت عمدی دشوار بنویسند. دربارهٔ این گروه چه نظری دارید؟ از دیدِ اینجانب، وضوح و قابلفهمبودن، از عناصر حیاتیِ فلسفهورزی هستند. دراینرابطه، حقیقتی که نمیتوان آن را بهروشنی انتقال داد، ارزشی جز برای خودِ شخص ندارد؛ و شاید حتی برای خودِ آن متفکر در آیندهای نهچندان دور نیز چندان گرانبها نباشد. باایناوصاف، ممکن است فکر شما در واقعیت، مبهم به نظر برسد و تا زمانی که آن را ننویسید یا برای دیگران نخوانید (یا در کلیت، صرفاً «خوانده» شود)، متوجه این ابهام نشوید.
در فصل هفتم کتابِ «مثل فیلسوف نوشتن»، آوردهام که نوشتار باید «دقیق» باشد و دقت را متشکل از وضوح، صراحت، و روشنی تعریف کردهام. البته دربارهٔ صراحت باید گفت منطق بهدنبال صراحت کامل است، اما در نوشتار یا مکالمهٔ روزمره، این صراحت افراطی آزاردهنده خواهد بود. زبان عادی نیازی به صراحت کامل ندارد چون گوینده و شنونده به دانش زمینهای مشترک تکیه دارند و میتوانند آنچه را که حذف شده، دریابند. بنابراین، «صراحت در نوشتن» یعنی بهاندازهای که خواننده برای فهم منظور نویسنده نیاز دارد. بیشتر نوشتههای مبهم، نتیجهٔ ناتوانی در درک مطلب است.
برخی نیز بهسبب ترس از آشکارشدن نادرستی یا سطحیبودن نوشتهاند؛ زیرا فیلسوفان اغلب نسبت به اشتباهاتشان بسیار حساساند. نباید از اشتباهکردن بترسید؛ اگر بتوانید اشتباه خود را ببینید، میتوانید اصلاحش کنید. همچنین، تفاوتهای فرهنگی، قابلچشمپوشی نیستند. در ترجمهها میتوان با افزودن پانوشتهایی که زمینهٔ تاریخی یا وضعیت نویسنده را توضیح میدهند، این شکاف را کم کرد. در فصل ششم همان کتاب گفتهام که «حقیقت» نخستین اصل محدودکنندهٔ فلسفه است؛ باید در پی حقیقت بود؛ در غیر این صورت، بقیهٔ کار احتمالاً فاقد ارزش خواهد بود.
آیا در فلسفهٔ معاصر و در عصری که در آن زندگی میکنیم، ارزش نگارش مقالات فلسفی حفظ شده است؟ امروزه بسیاری افراد؛ جز گروه اندکی از دانشجویان؛ به مقالههای پژوهشی فلسفی علاقهای نشان نمیدهند، و بسیاری از کتابهای فلسفی با نثری عامهپسند و دور از معیارهای پژوهشی نوشته میشوند. آیا تصور میکنید سنت تحقیق حرفهای در فلسفه تا صد سال آینده پابرجا خواهد ماند؟
در آمریکای شمالی، درصد افرادی که مقالههای فلسفی را ارزشمند میدانند رو به کاهش است؛ اما این روند تنها محدود به فلسفه نیست؛ تاریخ و ادبیات نیز درحالِ افولاند. بهنظر من، این تغییر ناشی از ارزشگذاری بیسابقهٔ پول و تبدیل مفهوم حقوق فردی به شکلی از خودمحوری افراطی است. بااینهمه، هنوز در شاخههای مختلف فلسفه، آثار ممتاز و قابلتوجهی تولید میشود. اینجانب بشخصه آرزو دارم وقت بیشتری برای مطالعهٔ آثار خارج از حوزهٔ تخصصیام داشته باشم؛ مثلاً فلسفهٔ چینی اخیراً توجه قابلملاحظهای در ایالات متحده بهخود جلب کرده است. کتابهای عامهپسند فلسفی، مثل آثار تخصصیتر، امکان دارد عالی یا سطحی باشند؛ مهم آن است که نویسنده بهدرستی جایگاه شناختی و ظرفیتهای مخاطبان خود را درک کند. برخی از فیلسوفان بزرگ، کتابهای مقدماتی بسیار خوبی منتشر کردهاند؛ شاید «مسائل فلسفه»۱۰اثر برتراند راسل، برجستهترین نمونه باشد. فلسفه ادامه خواهد داشت. اما پرسش مهم آن است که چگونه ادامه خواهد یافت؟ آیا بیتاریختر خواهد شد؟ آیا از انسانیت فاصله خواهد گرفت؟ من خوشبین نیستم. برخی از ثروتمندان افراطی و طرفداران تکنولوژیهای نوین مانند هوش مصنوعی، معتقدند که میتوانند با انتقال حالتهای مغزیشان به رایانهها تا ابد زندگی کنند. آنها گمان میکنند که «افراد رایانهای»۱۱گونهای خواهند بود که جایگزین انسان میشود؛ این مسئله چون کابوسی به جان من افتاده است.
بسیاری از دانشجویان علاقهای به مطالعهٔ آثار کلاسیک ندارند و این بیتوجهی بر توانایی نوشتاریشان تأثیر میگذارد؛ چراکه قاعدهٔ طلایی این است: اگر میخواهی خوب بنویسی، باید خوب بخوانی. آیا معتقدید که بیاعتنایی دانشجویان فلسفه به آثار کلاسیک – که در ایران نیز محسوس است – بر توانایی نگارش مقالههای آیندهشان تأثیرگذار خواهد بود؟
در دوران تحصیلم، آموزش تاریخ فلسفه همچون خودِ فلسفه تلقی میشد. حتی پس از آغاز تدریس، معتقد بودم مطالعهٔ آثار کلاسیک تنها راه آموختن فلسفه است؛ و هنوز آن را راهی ارزشمند میدانم، هرچند نه یگانه مسیرِ در دسترس. برخی از فیلسوفان برجستۀ معاصر، فلسفه را پدیدهای متعلق به پس از دههٔ ۱۹۶۰ میدانند. بااینوجود، باید گفت که تمام آثار کلاسیک از نظر نگارشی نیز برجسته نیستند؛ برای مثال کانت و هگل نویسندگانی بسیار ناموفق بودند. نقل قولی شوخطبعانه میگوید دانشجویان آلمانیِ زبان انگلیسی میآموزند تا بتوانند کانت را بخوانند! در عوض، دو نویسندهٔ معاصر و ممتاز از نظر نثر فلسفی عبارتاند از جان سرل۱۲و تامس نیگل۱۳.
البته، خواندن نوشتهٔ خوب بهتنهایی کافی نیست؛ باید اندیشید که «چه چیزی یک نوشتهٔ فلسفی را خوب میسازد؟» ساختار مقالهها و پاراگرافها چگونه است؟ سپس باید دستبهقلم شد. تقلید از یک نویسندهٔ خوب نهتنها اشکالی ندارد، بلکه مفید است، زیرا با گذر زمان، سبک شخصیِ هر متفکر شکل میگیرد؛ و حتی اگر نه، تقلیدی خوب نیز بهخودیِخود ارزشمند است. آیا خواندن این آثار ما را نویسندهای بهتر میسازد؟ نه لزوماً. اما نخواندن نثرهای خوب، احتمالاً مانع شکلگیری سبک نوشتاری خوب میشود.

جلد انگلیسیِ کتاب «مثل فیلسوف نوشتن» | چاپِ نخست: ۱۹۸۹
نگارش مانند کنار هم گذاشتن قطعات یک پازل است. اگر پازل انسجام نداشته باشد، بیارزش است؛ نوشتن هم همینطور. زمانی که در هنگام نوشتن، موضوعات زیادی در ذهن داریم، چگونه میتوان تمرکز و انسجام نوشتار را حفظ کرد؟
خیلی استعارهٔ زیبایی است؛ نوشتن چون حل یک پازل! افرادی که دچار انسداد نوشتاریاند، انگار قطعات کافی ندارند. اخیراً مشغول نگارش مقالهای بودم که تقریباً تمام قطعات آن را داشتم، ولی در چیدمان آنها سردرگم بودم. ویراستار مقالهام پرسشها و پیشنهادهایی برایم فرستاد و اکنون مقاله را بر اساس پاسخ به آن پرسشها و اجرای پیشنهادات او، بازنویسی میکنم. حتی نویسندگان حرفهای نیز میتوانند آثار خود را بهبود دهند.
البته، استعارهٔ پازل یک نکتهٔ مهم را نشان نمیدهد: مقالهٔ خوب ساختاری دارد که در آن، برخی عناصر اهمیت و اولویت بیشتری دارند؛ برخی دیگر نقش تقویتکننده دارند. مثلاً اگر در جملهٔ تز اصطلاحات تخصصی بهکار رفته، باید تعریف شوند. این تعاریف ضروریاند، اما تابع جملهٔ اصلیاند. نتیجهٔ یک استدلال میتواند بخش محوری موضع فلسفی باشد، ولی آن استدلال نیاز به مقدمات، شواهد برای مقدمات، و توضیحاتی دارد دربارهٔ چگونگی نتیجهگیری. یک مقالهٔ فلسفی خوب را میتوان طرحوارهسازی کرد. این طرحواره، روابط میان بخشها را نشان میدهد. بدون ذرهای شک، عالی خواهد شد اگر بتوان مقاله را با یک طرح ابتدایی آغاز کرد و سپس آن را طیِ فلسفهورزیای گستردهتر و بیشتر، تکمیل کرد. اگر نتوان مقاله را اینگونه آغاز کرد، دستکم باید در پایان، طرحی برای آن ترسیم نمود. اگر حتی این هم نشد، مقاله احتمالاً دچار نقص ساختاری است. فرآیند نگارش اغلب شامل رفتوبرگشتهایی میان نگارش بخشی از مقاله، بازنویسی آن، و اندیشیدن به ساختار کلی است.
بسیاری بر این باورند که نگارشهای فلسفیِ امروزهروز – حتی پژوهشهای علمی – فاقد اصالتاند و صرفاً تکرار یافتههای دیگر پژوهشگراناند؛ از «فلسفهٔ نابِ» گذشته، چیزی باقی نمانده است. آیا واقعاً همهٔ فلسفهٔ امروز تکرار است؟
نمیتوان همهٔ آثار فلسفی معاصر را تکرار محض دانست. اگر آثار برخی فیلسوفان امروزی را بخوانید، خودتان متوجه میشوید. شخصاً چندان علاقهای به «فلسفهٔ ناب» بهمعنای کلاسیک آن ندارم.
هنگامی که فیلسوفی امروز به آرای گذشته اشاره میکند، این کار به خواننده جهت میدهد و نشان میدهد که مسیر اندیشهٔ او از کجا آغاز شده است. در اینجا با موضوعی پیچیده مواجهایم. هر انسان مجموعهای منحصربهفرد از باورها دارد؛ چراکه هرکس در زمان و مکانی متفاوت زاده شده است. افرادی که در زمان و مکان تقریباً مشابهی متولد شدهاند، عموماً باورهای مشترک بیشتری دارند. فیلسوفی که دربارهٔ فلسفهٔ باستان مینویسد، باید زمینهای برای خواننده فراهم کند تا پیامش قابلدرک شود. او باید باورهای دیرینه را به زبانی بازگو کند که مخاطب امروز بتواند بفهمد.
هدف این است که باورهای خواننده، در ناحیهٔ موضوع مورد نظر، با باورهای نویسنده همپوشانی پیدا کند. این صرفاً دربارهٔ توضیح گذشته به مخاطب امروز نیست؛ بلکه هر نویسندهای باید بکوشد تا خواننده را به مجموعهٔ باورهایی مشابه با خود نزدیک سازد. میگویم «مشابه»، چون اگر نویسندهای بخواهد باورهای X و Y و Z را منتقل کند، الزاماً نیازی نیست مخاطب دقیقاً به آن باورها برسد؛ همینکه بداند نویسنده به X، Y و Z باور دارد، کافی است.

آیا میتوان مقالهٔ فلسفیای نوشت که کاملاً مستقل از آرای دیگر فیلسوفان باشد؟ آیا بهنظر شما مقالههای فلسفی امروز قدرت نظریهپردازی ندارند و صرفاً گزارشی از آرای دیگراناند؟
نوشتن مقالهای بدون ارجاع به آرای فیلسوفان پیشین، ممکن به نظر میرسد؛ اگرچه دشوار است. فیلسوفان گذشته بسیاری از ابهامات را زدودهاند و نشان دادهاند که برخی دیدگاههای ظاهراً منطقی، در واقع نادرستاند. فیلسوفان امروز میتوانند آن روشنسازیها را بنیان قرار دهند و بر آنها چیزی تازه بیفزایند. گاه ارزش یک مقاله در آن است که اندیشهٔ فیلسوفی پیشین را بهگونهای بیان کند که برای مخاطب امروز قابلفهم باشد؛ زیرا متن کلاسیک برای خوانندگانی با باورهایی متفاوت با زمانهٔ ما نوشته شده است.
دو نظریهٔ انقلابی در فلسفهٔ صد سال اخیر عبارتاند از: نظریهٔ افعال گفتاری توسط جی. ال. آستین، اچ. پی. گریس، پی. اف. استراوسون و جان سرل۱۴؛ و نظریهٔ «جهانهای ممکن» توسط سال کریپکی و دیوید لوئیس۱۵. بنابراین، فلسفهٔ امروز صرفاً گزارش نیست؛ بلکه مسیری برای درک دوباره، بازآفرینی، و نوآوری در اندیشهٔ فلسفی است.
سرانجام، واژهٔ جادویی فلسفه برای بهترین شیوهٔ نوشتن (اگر اساساً شیوهای بهنامِ «بهترین» وجود داشته باشد) چیست؟
شروع کن.
در بابِ تصویر اصلی: جرومِ قدیس درحال نوشتن۱۶ – کاراواجو۱۷
دربارۀ دیالکتیک: این دیالکتیک در اکتبرِ سال ۲۰۲۴ توسط امیرعلی مالکی۱۸و اِی. پی. مارتینیک۱۹پس از کنفرانسی دربارۀ کتابِ مذکور انجام شد. لازم به ذکر است که دو فصل تازهنگار از اثر «مثل فیلسوف نوشتن» مارتینیک، پس از واگذاری به مالکی، بهدستِ مترجمان و ناشر فارسی رسید تا در صف انتشار جای گیرد.
انتهای پیام





