روز خبرنگار؛ روز تعارف نیست، روز اعتراف است

عباس مدحجی، روزنامه‌نگار خوزستانی، در یادداشتی به مناسبت روز خبرنگار که به انصاف نیوز ارسال کرده، نوشت:

روز خبرنگار، بیش از آنکه موعد تبریک باشد، فرصتی برای گفت‌وگوی صریح با خودمان است؛ با حرفه‌ای که سال‌هاست زیر بار مشکلات ساختاری خم شده، اما گاهی خود نیز بر زخم‌هایش نمک می‌پاشد.

نمی‌توان از خبرنگاری حرفه‌ای سخن گفت، اما از فاصله عمیق نظام رسانه‌ای ایران با استانداردهای حقوقی و حرفه‌ای جهان چشم‌پوشی کرد. رسانه‌ای که در محدودیت‌های گوناگون فعالیت می‌کند، خبرنگاری که برای دسترسی به اطلاعات، امنیت شغلی، اختیارات حرفه‌ای و حتی ابتدایی‌ترین امکانات با دشواری روبه‌روست، چگونه می‌تواند هم‌پای جریان جهانی روزنامه‌نگاری حرکت کند؟ این شکاف، در شهرستان‌ها عمیق‌تر و فرساینده‌تر است؛ جایی که خبرنگار، هم عکاس است، هم گزارشگر، هم دبیر، هم فیلم‌بردار و گاهی حتی هزینه انجام مأموریتش را نیز از جیب خود می‌پردازد.

اما اگر همه تقصیر را به گردن ساختار بیندازیم، به خودمان خیانت کرده‌ایم.

جامعه رسانه‌ای ما نیز سال‌هاست به بیماری‌هایی مبتلا شده که کمتر جرئت سخن گفتن از آن‌ها را داریم. رقابت حرفه‌ای، جای خود را به رقابت‌های فرسایشی و گاه شخصی داده است. به‌جای هم‌افزایی، شبکه‌سازی و تولید قدرت جمعی، جزیره‌های کوچک و پراکنده ساخته‌ایم. بسیاری از ما بیش از آنکه دغدغه تولید یک روایت عمیق و اثرگذار را داشته باشیم، درگیر مسابقه انتشار نخستین خبر یا تکرار ده‌هاباره خبرهای مشابه شده‌ایم؛ گویی سرعت، جای کیفیت را گرفته و تکثیر، جای تولید را.

تلخ‌تر آنکه بخشی از جامعه رسانه‌ای، در برابر آموزش، پژوهش، یادگیری زبان‌های نوین رسانه، ژورنالیسم داده، هوش مصنوعی، روایت‌گری نو و استانداردهای روز دنیا مقاومتی عجیب نشان می‌دهد؛ انگار تجربه چندساله، جایگزین دانش شده است. در حالی که خبرنگاری، حرفه‌ای است که اگر هر روز نیاموزی، هر روز از آن عقب می‌مانی.

واقعیت دیگر نیز انکارشدنی نیست؛ مشکلات اقتصادی، بسیاری از خبرنگاران را ناگزیر کرده بخش عمده انرژی خود را صرف تأمین معاش کنند. این واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت، اما نباید اجازه داد این چرخه، ضعف حرفه‌ای را به یک عادت تبدیل کند. رسانه‌ای که اسیر روزمرگی شود، قدرت دیدن افق را از دست می‌دهد.

شاید بزرگ‌ترین آفت امروز رسانه، کوچک شدن نگاه‌ها باشد؛ آنجا که منافع فردی، اختلاف‌های شخصی و جدال‌های بی‌حاصل، جای منافع عمومی، مطالبه‌گری جمعی و دغدغه توسعه رسانه را می‌گیرد. تا زمانی که نقد را فقط متوجه دیگران بدانیم و سهم خود را در این فرسایش نپذیریم، هیچ اصلاحی پایدار نخواهد بود.

و شاید تلخ‌تر از همه، این باشد که بخشی از ما، مسیر ارتباط با صاحبان قدرت و ثروت را کوتاه‌تر از مسیر رسیدن به مردم یافته‌ایم. نشست‌ها و دیدارها با مسئولان، بنگاه‌های اقتصادی و صاحبان تریبون، گاهی برایمان جذاب‌تر از قدم زدن در کوچه‌های شهر، شنیدن صدای کارگر، معلم، بازنشسته، دستفروش و مردمی شده که مخاطب واقعی رسانه‌اند. رسانه‌ای که نبض خیابان را رها کند و به تپش اتاق‌های مدیران دل ببندد، دیر یا زود به بولتن روابط عمومی قدرت تبدیل می‌شود، نه زبان جامعه.

رسانه زمانی رسانه است که از کف جامعه تغذیه کند، نه از سقف قدرت. خبرنگاری که مردم را کمتر ببیند و مسئولان را بیشتر، کم‌کم جهان را از پشت میزها روایت می‌کند، نه از متن زندگی. آن روز، نه فقط مردم از رسانه فاصله می‌گیرند، بلکه رسانه نیز جایگاه تاریخی خود را از دست می‌دهد و اعتماد عمومی، آرام‌آرام از میان انگشتانش فرو می‌ریزد.

روز خبرنگار، روز تعارف نیست؛ روز اعتراف به شجاعت است. شجاعتِ مطالبه‌گری از ساختارها و شجاعتِ نقد بی‌رحمانه خودمان. رسانه، پیش از آنکه به آزادی نیاز داشته باشد، به بلوغ نیاز دارد؛ بلوغی که از صداقت، دانش، هم‌افزایی و مسئولیت‌پذیری آغاز می‌شود.

قطعاً سانسور، قانون نیم‌بند مطبوعات و رسانه، ابهام در حدود اختیارات ارگان‌های نظارتی بر مطبوعات، نقدناپذیری تمام ارکان قدرت و مسئولیت به یک اندازه، عدم پشتیبانی قضایی از رسانه‌ها و امثالهم از بدترین چالش‌های خبرنگاری هستند، اما بزرگ‌ترین شکست خبرنگار، سانسور نیست؛ گم کردن مردم است. از روزی که شماره تلفن مدیران از شماره تلفن مردم بیشتر شد، رسانه آرام‌آرام از رسالت خود فاصله گرفت.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *