احسان خانمحمدی، روزنامهنگار در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «چرا اسپانیا از ایران حمایت کرد؟» نوشت:
در جنگی که نهم اسفندماه ۱۴۰۴ آمریکا و اسرائیل علیه ایران راه انداختند، اسپانیا از معدود کشورهایی بود که به صورت گسترده از ایران حمایت کرد. البته برخی از کشورهای اروپایی موضع ضدجنگ داشتند و با آمریکا همراهی نکردند، اما حمایتهای اسپانیا از ایران، بسیار متفاوت از موضع سایر کشورهای اروپایی است.
اسپانیا نسبت به حمله آمریکا و اسرائیل به ایران به صورت علنی و صریح اعلام مخالفت کرد؛ دولت اسپانیا از همان ابتدای حمله، این جنگ را محکوم کرد و آن را نقض قوانین بینالمللی دانست. پدرو سانچز نخستوزیر اسپانیا اعلام کرد این جنگ یک اشتباه جدی است و منطقه را بیثبات میکند. این موضعگیری در اروپا کمنظیر بود چون بسیاری از کشورهای اروپایی موضع ملایمتری داشتند. در واقع، اسپانیا فقط بیطرف نبود، بلکه در سطح گفتمانی در کنار ایران ایستاد. یکی از مهمترین نشانههای این حمایت، ممنوع کردن استفاده از پایگاههای نظامی بود؛ اسپانیا اجازه نداد آمریکا از پایگاههای مشترک در خاک این کشور مثل روتا و مورون برای حمله به ایران استفاده کند و حتی باعث شد هواپیماهای سوخترسان آمریکا از این پایگاهها خارج شوند.
مهمتر از این، اسپانیا حریم هوایی خود را به روی هواپیماهای مرتبط با حمله بست. در واقع، اسپانیا عملاً زنجیره لجستیکی حمله به ایران را محدود و در سطح ناتو یک شکاف واقعی ایجاد کرد.
اسپانیا برخلاف کشورهایی مثل فرانسه، آلمان و انگلیس، از عملیات نظامی فاصله گرفت؛ این موضوع باعث تنش شدید با آمریکا شد، حتی تا حد تهدید به تحریم اقتصادی هم رفت. اسپانیا حاضر شد هزینه سیاسی و اقتصادی بدهد ولی در این جنگ همراه آمریکا نشود.
از طرف دیگر، اقدامات دیپلماتیک در حمایت از موضع ایران را نباید نادیده گرفت؛ اسپانیا خواستار آتشبس و راهحل دیپلماتیک شد و در بیانیههای اروپایی هم تأکید کرد باید از تشدید جنگ جلوگیری شود. حتی از چین و سایر قدرتها خواست نقش فعالتری در حل بحران ایفا کنند.
حمایتهای اسپانیا از ایران، تنها به همین محدود نشد؛ این کشور، علیه اسرائیل به عنوان یکی از طرفهای جنگ هم اقدامات سیاسی انجام داد؛ در اقدامی غیرمنتظره اسپانیا حتی سفیر خود را از اسرائیل فراخواند.
این اقدامات و مواضع اسپانیا باعث شد اختلاف جدی در ناتو ایجاد و اروپا به دو دسته تقسیم شود که یک عده از آنها حامی و عده دیگری منتقد جنگ هستند و اسپانیا تبدیل به شاخصترین منتقد غرب در داخل بلوک غرب شد.
اما چرا باید یک کشور غربی و عضو ناتو از ایران حمایت کند و در مقابل به نقد آمریکا و اسرائیل بپردازد؟ مگر اسپانیا چه نفاوتی با سایر کشورهای اروپایی دارد؟
اسپانیا از لحاظ ساختار سیاسی یک دموکراسی پارلمانی و پادشاهی مشروطه است و در آن کشور پادشاه یک نقش نمادین بر عهده دارد و در واقع قدرت واقعی در دست دولت و پارلمان است. از سال ۲۰۱۸ تاکنون رهبری این کشور در دست پدرو سانچز عضو حزب سوسیالیست و در واقع چپ میانه است. سانچز نخستوزیری این کشور را بر عهده دارد.
روشن است که سوسیالیستها مرز روشنی با لیبرالها دارند؛ از این نظر آب اسپانیا با آمریکا به یک جوب نمیرود؛ دشمنی این دو گرایش سیاسی به امروز و دیروز برنمیگردد؛ این یک دشمنی دیرینه و البته ایدئولوژیک است؛ ازاینرو اسپانیا وابستگی کمتری به سیاستهای نظامی آمریکا نسبت به بعضی دیگر از کشورهای اروپایی دارد. یعنی اسپانیا از نظر ساختاری، آمادگی بیشتری دارد که مستقل از آمریکا تصمیم بگیرد.
اما حمایت اسپانیا از ایران تنها به بخش حکومتی آن کشور محدود نمیشود؛ جامعه اسپانیا هم با برگزاری تجمعات و حتی در فضای مجازی از ایران حمایت گستردهای کرده است. حالا باید دید جامعه اسپانیا چگونه جامعهای است؟ چه ویژگیای در این جامعه باعث شده حمایت از ایران اینچنین گسترده شود؟
یک ویژگی اصلی این جامعه و شاید بتوان گفت یک اصل همگانی در آن کشور، ضدجنگ بودن آن است. جامعه اسپانیا از گذشته تاکنون، به عنوان یک جامعه ضدجنگ شناخته میشود.
در جنگ آمریکا علیه عراق در سال ۲۰۰۳ دولت وقت اسپانیا از اقدام آمریکا حمایت کرد. در پی این اقدام، میلیونها نفر از شهروندان اسپانیایی به خیابانها آمدند تا اعتراض خود را نسبت به این حمایت اعلام کنند. ماجرا از این قرار است که در سال ۲۰۰۳، دولت وقت اسپانیا به رهبری خوزه ماریا ازنار تصمیم گرفت از این حمله حمایت کند و اسپانیا عملاً وارد ائتلاف جنگ شد. ناگفته نماند که این تصمیم بدون همهپرسی و با مخالفت گسترده اجتماعی گرفته شد.
گزارشهای منتشر شده از این واقعه ادعا میکنند که بیش از ۸۰ تا ۹۰ درصد مردم اسپانیا مخالف جنگ بودند. در نتیجه در ۱۵ فوریه ۲۰۰۳، یکی از بزرگترین اعتراضات تاریخ جهان رخ داد؛ تخمین زده میشود تنها در مادرید بیش از یک تا دو میلیون نفر و در بارسلونا صدها هزار نفر به خیابانها آمدند؛ در مجموع گفته میشود مجموع معترضان در کل کشور اسپانیا در آن اعتراضات بین ۱۰ تا ۱۴ میلیون نفر بوده است. یعنی تقریباً یکسوم کل جمعیت اسپانیا در اعتراض به این تصمیم به خیابان آمدند تا اعتراض خود را نشان دهند.
هر چند با وجود این اعتراضات گسترده اجتماعی و سیاسی، دولت وقت عقبنشینی نکرد و راه خود را رفت. اما پیامد آن باعث یک شکاف بیسابقه بین دولت و مردم و در نتیجه سقوط دولت شد. دولت حاکم شکست خورد و حزب سوسیالیست به قدرت رسید. رهبر جدید هم اولین تصمیم مهمش، خروج فوری نیروهای اسپانیایی از عراق بود.
این تجربه یک اثر بزرگ داشت و باعث نهادینه شدن فرهنگ سیاسی ضدجنگ در اسپانیا شد. پس از آن، مخالفت با جنگهای خارجی تبدیل به یک اصل عمومی شد و حالا هر دولتی مجبور است افکار عمومی را در نظر بگیرد. بنابراین میتوان گفت موضع اسپانیا در جنگ ایران دقیقاً ادامه همان ذهنیت ضدجنگ است.
از طرف دیگر، مردم اسپانیا نسبت به فلسطین و خاورمیانه حساساند؛ اسپانیا در سالهای اخیر از منتقدان جدی سیاستهای اسرائیل بوده و افکار عمومی بیشتر همدل با غیرنظامیان و قربانیان جنگ است. این را میشود از اعتراضاتی که در حمایت از غزه در این کشور برگزار شد، فهمید.
بنابراین وقتی ایران مورد حمله قرار گرفت، در ذهن جامعه اسپانیا، خاطره همان جنگ عراق زنده شد؛ ازاینرو ما چیزی شبیه به همان اتفاقی را این روزها میبینیم که سالها پیش در اسپانیا رخ داده بود.
انتهای پیام




