نخستین ورود رستم در میدان جنگ

دکتر محمد رسولی، شاهنامه پژوه در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با موضوع جنگ چهل ورزه و دفاع از میهن نوشت:
در دوران پادشاهی «نوذر»، ایرانزمین روزگار سختی را میگذراند. تورانیان با سپاهی گران به مرزها تاختند و بهدلیل فزونی لشکر دشمن، ایرانیان شکست تلخی را پذیرا شدند؛ تا آنجا که شاه ایران اسیر و کشته شد و سپاه بیگانه در عمق خاک میهن پیشروی کرد. در آن روزگار، رستم هنوز در آستانهی نوجوانی بود و به سن رزم نرسیده بود.
هنگامی که خبر این آشوب به «زال» در سیستان رسید، او با وجود آنکه میدانست فرزندش هنوز گام به جوانی نگذاشته، اما بهدلیل به خطر افتادن کیان میهن، رستم را به میدان فراخواند. زال با صراحت به فرزندش گفت که اگرچه زمانِ بزم و شادی توست، اما چارهای جز پوشیدن زره نیست:
تو را نوز، پورا، گه رزم نیست / چه سازم که هنگامه بزم نیست**
این سخن زال، یادآور کلام پرشور دکتر حمیدی شیرازی است که میگوید:
شبی آمد که میباید فدا کرد / به راه مملکت، فرزند و زن را
به پیش دشمنان اِستاد و جنگید / رهاند از بند اهریمن، وطن را
رستم نوجوان اما با روحیهای پولادین، نگرانی پدر را زدود و اعلام کرد که برای دفاع از خاکش آماده است. او با بلندهمتی پاسخ داد: «ای پدر! این کتف و بازوی من برای آسایش و ناز پرورده نشده است.» او تنها دو چیز از پدر خواست: گرز و اسبی که در نبرد تابِ توان او را داشته باشد. به بیان شاهنامه:
یکی گرز خواهم چو یکلخت کوه / گر آیند پیشم ز توران، گروه
سرانشان بکوبم بدان گرز بر / نیاید برم هیچ پرخاشخر
یکی باره باید چو کوه بلند / چنان چون من آرم به خمّ کمند
(باره در اینجا به معنای اسب است). زال که از بلوغ و شجاعت فرزندش شگفتزده شده بود، دستور داد تمام گلههای اسب زابلستان را بیاورند. آزمون رستم برای انتخاب اسب، آزمونی سخت بود؛ او دست بر پشت هر اسبی میفشرد، زورِ بازوی پهلوان سبب میشد که پشت اسب خم شود و رستم آن را نپسندد. تا آنکه سرانجام مادیانی با کرهای نیرومند پدیدار گشت؛ اسبی که تا آن زمان مانندی نداشت. رستم دست بر پشت او نهاد، اما اسب کمترین خمشی نشان نداد:
بیازید چنگال گردی به زور / بیفشارد یک دست بر پشت بور
نکرد هیچ پشت از فشردن تهی / تو گفتی ندارد همین آگهی
این اسب، همان «رخش» نامدار بود. وقتی رستم بهای اسب را پرسید، صاحب گله پاسخی داد که عمق میهنپرستی آن دوران را نشان میدهد:
مرین را برِ بومِ ایران بهاست / بدین بر، تو خواهی جهان کرد راست
او گفت که بهای این اسب، تنها به کار گرفتن آن در راه نجات ایران است.
بدین ترتیب، رستم با رخش و گرز گاوسر، فرماندهی سپاه سیستان را بر عهده گرفت. با حضور او، ارتش ایران جانی دوباره یافت و شکستهای سنگینی بر نیروهای افراسیاب وارد کرد که منجر به عقبنشینی دشمن شد. این آغازِ حماسهآفرینیهای رستم در تاریخ ایران بود.
انتهای پیام




