ناموفقترین ترورِ موفق
عظیم محمودآبادی، عضو بخش تحلیلی انصاف نیوز:
ترور اخیر دونالد ترامپ آنقدر اهمیت ندارد که موضوع این یادداشت باشد. تروری که آنقدر ناشیانه بود که احتمال هماهنگ بودن آن را به ذهن متبادر میکند و در غیر اینصورت ناکارآمدی لایههای امنیتی ایالات متحده را حتی در عالیترین سطوح مستقر در کاخ سفید نشان میدهد. اینکه فردی مسلح بتواند تا سالن ضیافت ریاست جمهوری برسد و هشت گلوله شلیک کند هرچند هیچیک از تیرها به هدف نخورد و ترامپ را به هلاکت نرساند.
اما در عوض خود دولت آمریکا و همپیمان صهیونیستیاش در ترور، یدی طولا و تبحر بینظیری دارند.
ترور، همواره یکی از اصلیترین تواناییهای آنها در مقابله با ایران بوده که در دهه اخیر هم از حیث کمیت و هم از نظر کیفیت به توانمندی بالاتری رسیده است. در سالهای اخیر فهرست بلند بالایی از دیپلماتها، مستشاران و فرماندهان ایرانی در بیرون مرزهای کشور تا عالیترین مقامات سیاسی و نظامی در داخل کشور هدف ترور بوده و هستند؛ ترورهایی علیالاغلب موفق که مهمترینش شهادت رهبری در نخستین روز جنگ رمضان بود.
اما با این همه هیچ کدام از این ترورها نتوانست هدف غایی آنها را محقق کند بلکه نتیجه معکوس داد. چنانکه ترور سردار سلیمانی نه تنها نتوانست به فروپاشی نیروهای متحد ایران در منطقه بینجامد حتی منجر به تضعیف وحدت ساحات در جبهه مقاومت هم نشد. عملیاتهای هدفمند نیروهای مسلح ایران با همراهی حزبالله لبنان در جنگ رمضان و همزمان موضعگیریهای انصارالله یمن و مقاومت عراق، حکایت از آمادگی بسیار بالا و هماهنگی تام و تمام مجموعه نیروهای متحد ایران در منطقه داشت که بیتردید در تقاضای آتشبس آمریکاییها در هر دو جنگ – «دوازده روزه» و «رمضان» – را باید از نتایج آن دانست.
اما از اینها مهمتر سرسختتر شدن مواضع ایران در مواجهه مذاکراتی است. یعنی امتیازاتی که ایران در دو دور مذاکرات قبلی حاضر بوده در ازای گرفتن امتیازاتی واگذار کند، اکنون از آن امتناع میورزد. این گزاره اگر صادق باشد – که بر اساس قرائن موجود در رسانههای جهانی و اظهارات مقامات آمریکایی به نظر چنین است – حکایت از آن دارد که توفیق آمریکا در ترور مقامات عالیرتبه ایران به شکستاش در اهداف تعیین شده برای آن ترورها منجر شده است. چنانکه ترور سردار سلیمانی در سال ۹۸ با هدف در هم پیچیدگی تومار جبهه مقاومت انجام شد اما جنگ رمضان بیش از هر چیز دیگر نشان داد که این رویا نه تنها تعبیر نشده بلکه به کابوسی برای آمریکاییها و اسراییلیها تبدیل شده است.
همچنانکه ترور رهبری در اولین ساعت جنگ رمضان با هدف سقوط نظام انجام شد اما نهایتا رییسجمهور آمریکا بهناگزیر از موضع پیشیناش برگشت و گفت اساسا هدف وی از این حمله تغییر نظام نبوده است!
علاوه بر این حتی در مواردی این ترورها نتیجه عکس هم داده است؛ چنانکه شهادت سردار سلیمانی به افزایش محبوبیت بینظیر وی در میان مردم ایران و حتی بخشهایی از جامعه شد که تا پیش از آن منتقد حضور فرامرزی نیروهای مسلح ایران بودند.
ترور رهبری نیز به انسجام بیسابقه مردم ایران و حتی بخشهای وسیعی از اپوزسیون داخل و خارج ایران انجامید که برخلاف انتظار آتشافروزان، برانگیختگی بینظیری را میان ایرانیان رقم زد و از سوی دیگر آشفتگی و تشتت را در میانه جنگ به اردوگاه آمریکاییها تحمیل کرد که موجی از برکناریها و استعفاها از نتایج آن بود.
شاید حتی در مخیله آغازگران این جنگ نمیگنجید که با حذف کلیدیترین مقامات و فرماندهان نظام، ایرانیان در مواضع اصولی خود از هر زمان دیگری «سرسختتر» شوند و حتی به دستاوردهای بیشتر و به غایت مهمتری همچون اعمال حکمرانی بر تنگه هرمز نائل آیند.
از این جهت معتقدم اهالی کاخ سفید اگر از تجربهای که در پنجاه روز گذشته کسب کردند مطلع بودند، ابدا دست به این اقدام نمیزدند. آنها شاید در دل آروز میکنند کاش این ترورها و به ویژه ترور رهبری ایران در فهرست ترورهای موفق ثبت نمیشد؛ نه از آن جهت که از حیث اخلاقی، ترور امری محکوم و غیر انسانی است و نه حتی از این جهت که تروریسم دولتی میتواند وجهه حقوق بشری آمریکا را بسیار بیش از پیش در نظر جهانیان رسوا سازد بلکه به دلیل نتایج معکوسی که به بار آورده است.
شاید گزاف نباشد اگر ادعا کنیم ترور رهبری ایران، ناموفقترین ترور موفق تاریخ بود. تروری که به لحاظ فنی و تکنیکی موفق بود و منجر به شهادت آقای خامنهای شد. اما از حیث راهبردی به دورتر کردن ایالات متحده در تحقق اهدافش منجر شد. لذا هرچند توسل به ترور پیروزیهای بزرگ تاکتیکی را برای آمریکاییها به ارمغان آورده اما در واقع بالاترین شکست در استراتژی و اهداف تعیین شده را برایشان رقم زده است.
انتهای پیام




