جزیره‌ای دوردست و متروکه به نام رادیو!

متن یادداشت ارسالی الهه محمودی به ایمیل انصاف نیوز در پی می‌آید:

رادیو رسانه‌ای است که با توجه به شنیداری بودنش نیازمند آن است که به‌طور مرتب خود را به‌روز کند و بتواند با خواسته‌ها و مطالبات شنونده هماهنگ شود؛ وگرنه دچار رکود و بی‌مخاطبی خواهد شد. رادیو در این پنج دهه، ادوار مختلفی را پشت سر گذاشته و پس از افزوده شدن شبکه‌ها و تخصصی شدن برخی از آن‌ها، اکنون در دوره حضیض و فترت به سر می‌برد.

در دهه ۷۰، محسن مهاجرانی معاون صدا شد و کوشید افزودن شبکه‌های رادیویی را به عنوان یک راهبرد پیش ببرد که در آن دوران به خاطر نیازسنجی تقریباً درست، این شبکه‌ها توانستند مخاطبان نسبی قابل توجهی را جذب کنند؛ شبکه‌هایی همچون فرهنگ، جوان، رادیو پیام و… حاصل آن دوران بود که توانستند به نیازهای مخاطبان پاسخ گفته و گاه اقبالی کم‌نظیر بیابند.

در دوره بعد، حسن خجسته کوشید راه او را ادامه دهد و شبکه‌هایی نظیر رادیو گفتگو و اقتصاد را بر این فضا افزود. قرار بود رادیو کودک و رادیو خانواده نیز راه‌اندازی شود اما متأسفانه او نتوانست این شبکه‌ها را به سرانجام برساند زیرا [امکانات و شرایط لازم] را نداشت. در آن دوره به خاطر افراط برخی از شبکه‌ها مانند «جوان» تنگناهایی برای رادیو رخ نمود، اما به هر حال دوره او هم کج‌دار و مریز، جزو دوره‌های اقبال رادیو به شمار می‌رود. پس از او صوفی، آبروانی و شاه‌آبادی آمدند که بررسی هر دوره نیازمند تحلیل جداگانه‌ای است.

شاه‌آبادی پس از مدتی از معاونت صدا به تلویزیون رفت و علی‌عسگری، علی بخشی‌زاده را به جای او گماشت. بخشی‌زاده با [همکاران پیشین خود در مرکز نظارت] به رادیو آمد؛ مردی که سال‌ها مدیر مرکز نظارت بود و عملاً به عنوان مهارگر و ترمز شبکه‌ها فعالیت می‌کرد، سررشته رادیو را به دست گرفت. در دوره بخشی‌زاده، جلسه‌های ارتقای کیفیت و برنامه‌ریزی برای آینده رادیو و همچنین شوراهای مشورتی تعطیل شدند و دوره‌ای عجیب از فترت و رخوت در رادیو شروع شد. در این دوره انتظار می‌رفت برنامه‌ریزی‌های منسجمی برای شبکه‌های عمومی (رادیو تهران)، تخصصی (فرهنگ) و اختصاصی (جوان) انجام شود که متأسفانه برنامه‌ریزی‌ها درباره شرح وظایف شبکه‌ها به محاق رفت! [برخی از نزدیکان و همکاران سابق] بخشی‌زاده مدیران شبکه شدند و [به صورت گروهی] به رادیو آمدند. افرادی همچون احمدی، آذرمکان، حبیبی، زنوزی، صحراگرد، صدوقی، کاظمی‌دینان و… همگی از بخش نظارت آمدند تا مدیریت [محدودکننده] خود را بر رادیو اعمال کنند و خلاف آنچه وحید جلیلی به عنوان «مدیریت خط سبزی» ترسیم می‌کرد، حرکت نمایند.

اکنون مدت‌هاست که رادیو تهی از خلاقیت به پیش می‌رود و هیچ راهبرد و چشم‌اندازی برای شرح وظیفه شبکه‌ها وجود ندارد. نتیجه آن می‌شود که مثلاً رادیو سلامت در پرداختن به موضوعاتی که ربطی به آن ندارد پیشتاز می‌شود، رادیو فرهنگ به پخش موسیقی‌های منحط شبه زیرزمینی می‌پردازد و برای کسب مخاطب مشاوره ازدواج انجام می‌دهد، یا رادیو ورزش در سقوطی آشکار دچار بی‌اقبالی می‌شود. نظرخواهی از عوامل و هنرمندان رادیو هم که کلاً هیچ‌گاه مهم نبوده است.

مهم‌ترین هنر آقای بخشی‌زاده تبدیل رادیو به عنوان رسانه‌ای پویا به اداره‌ای کارمندمحور است که بعدازظهرها راهروهای آن سوت و کور می‌شود و دیگر از جنب‌وجوش برنامه‌سازان و هنرمندان در آن خبری نیست. همه چیز در حد «اسقاط تکلیف» است و کیفیت برنامه‌ها روز‌به‌روز پایین‌تر می‌آید که نشانه آن افت چشم‌گیر مخاطبان در نظرسنجی‌هاست. دیگر حتی نتیجه نظرسنجی‌ها هم به عوامل رادیو انتقال نمی‌یابد و گزارش‌ها [بایکوت می‌شوند].

ایشان گویا [همکارانی] دارد با بیش از بیست-سی سال سابقه که هرجا می‌رود آن‌ها را [با خود می‌برد]؛ حال این افراد چه سنخیتی با کار دشوار فرهنگی دارند، الله اعلم! فردی که رادیو فرهنگ را [با عملکرد خود تضعیف کرده] و [بدون تخصص مرتبط] در آنجا به کار گرفته شده بود، به شبکه مهم‌تری گماشته می‌شود؛ در حالی که در سابقه او چیزی به جز حضور در بخش نظارت وجود ندارد. فضا در آن شبکه به گونه‌ای شده بود که عوامل می‌گفتند: «ما کلاً دویست-سیصد شنونده بیشتر نداریم!» و این نتیجه مدیریت فردی است که شناختی از حوزه فرهنگ نداشته و اکنون بر شبکه دیگری گمارده شده است.

فضایی که بخشی‌زاده و [تیم او] پدید آوردند اکنون به این شکل است که مدیران رادیو بدون هیچ تناسب، حساب‌وکتاب و آشنایی با سیاست‌گذاری‌های هر شبکه، از یک شبکه به شبکه دیگر کوچ می‌کنند و این چرخه معیوب ادامه می‌یابد. این هم نمونه مدیریت در دوران تحول و خط سبزی ادعایی!

به نظر می‌رسد رادیو در چشم مدیریت سازمان اهمیتی ندارد؛ زیرا حدود شش سال است که بخشی‌زاده متولی رادیو است ولی هیچ‌گونه [نظارت جدی بر عملکرد] او نشده است. او تنها معاونی است که از دوره‌های قبل مانده و در جزیره‌ای دوردست به نام رادیو که گویا برای سازمان اهمیتی ندارد، [بر اساس سلیقه شخصی] عمل می‌کند و دریغ از اندیشه‌ای نو که روحی تازه در این رسانه بدمد. (البته گویا اخیراً در اندیشه تعویض معاون صدا برآمده‌اند و به کسی نظر دارند که گویا تجربه مدیریتی‌اش محدود بوده است؛ خدا عاقبت رادیوی مستمند را به خیر کند!)

انتهای پیام

بانک صادرات

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا