در یک دهه اخیر، جغرافیای معاشرت در تبریز از پستوهای سنتی خانهها به متن پویای فضاهای عمومی و کافهها تغییر مکان داده است؛ تحولی که دیگر نمیتوان آن را یک تفنن گذرا دانست.
به گزارش سایت نصر (آذربایجان شرقی)، مسعود واعظی، دانشآموخته تجارت بینالملل و رئیس هیئتمدیره شرکت رسام صنعت خاورمیانه، و روحالله سید مهدوی اقدم، روانشناس بالینی و مدرس دانشگاه فرهنگیان، به بررسی تغییر سبک زندگی جوانان تبریزی در یک دهه اخیر میپردازد وابعاد این تغییر پارادایم را بررسی میکند. از منظر کسبوکار، این حرکت به معنای ظهور فضای سوم و نیاز به زیرساختهای منعطف شهری است و از منظر روانشناختی، واکنشی است به میل مفرط نسل زد و آلفا برای دستیابی به استقلال، فرار از قضاوتهای سنتی و ترمیم اضطرابهای ناشی از شکاف میان من واقعی و من مجازی است. در این میان، تبریز با چالشی بزرگ میان مطالبات پویای جوانان و ساختارهای صلب و ایستای مدیریتی روبروست.
دهه گذشته برای تبریز، تنها با تغییر چهره خیابانها و برجهای بلند سپری نشد؛ بلکه در لایههای زیرین این کلانشهر، سبک زندگی نسلی در حال بازتعریف بود که دیگر الگوهای سنتی معاشرت را بر نمیتابید. اگر تا دیروز مهمانخانههای مجلل، کانون اصلی تعاملات اجتماعی تبریزیها بود، امروز میزهای اجتماعی کافهها و فضاهای کار اشتراکی، به خانه دوم جوانانی بدل شده است که استقلال و تمایز را به عنوان ارزشی بنیادین برگزیدهاند.
این تغییر پارادایم در زیست اجتماعی جوان تبریزی، بیش از آنکه حاصل یک مدگرایی باشد، ریشه در یک ضرورت زیستی دارد. جوانی که در میانه تورم افسارگسیخته، حق کنترل بر آینده را از دست رفته میبیند و در زیر فشار استانداردهای رؤیایی فضای مجازی، دچار پراکندگی هویت شده، کافه را نه به عنوان مکانی برای صرف قهوه، بلکه به عنوان پناهگاهی امن برای شنیده شدن بدون قضاوت و تجربهی خودمختاری انتخاب کرده است.
اما این کوچ بزرگ از حریم خصوصی به فضای عمومی، با یک بنبست ساختاری روبروست؛ در حالی که نسل زد و آلفا با سرعتی خیرهکننده الگوهای رفتاری خود را تغییر میدهند، نظامات مجوزدهی و نگاههای مدیریتی در تبریز همچنان در حصار تفکیکهای سنتی و قوانین صلب گذشته گرفتار ماندهاند. در این گزارش تحلیلی، با نگاهی به دو سوی سکهی اقتصاد شهری و روانشناسی اجتماعی، به بررسی این پرسش پرداختهایم که چرا ساختارهای فعلی تبریز از درک نیازهای نسلی که در حال بازسازی هویت خود در فضاهای نوین شهری است، بازماندهاند؟
چرخش زیست اجتماعی در تبریز؛ چرا کافهنشینی برای نسل جدید یک «ضرورت زیستی» است؟
در یک دهه اخیر، تبریز شاهد یک دگردیسی آرام اما عمیق در ساختار معاشرتهای اجتماعی است. جوانان تبریزی که تا پیش از این، خانه را کانون اصلی تعاملات خود میدانستند، اکنون با روی آوردن به فضاهای عمومی (کافه و رستوران)، در حال بازتعریف قراردادهای اجتماعی خود هستند.
مسعود واعظی، دانشآموخته تجارت بینالملل و رئیس هیئتمدیره شرکت رسام صنعت خاورمیانه، از چهرههای فعال حوزه کسبوکار در تبریز است که برند تجاری قهوه یمن را در ایران مدیریت میکند. این برند که فعالیت خود را با الهام از جایگاه تاریخی قهوه یمن در شهر آنتالیا ترکیه آغاز کرده، پس از طی مراحل سرمایهگذاری و خرید سهام از شرکت مادر، از سال ۱۳۹۷ با راهاندازی نخستین شعبه در تبریز وارد بازار ایران شد. در حال حاضر، ۲۳ شعبه از برندهای قهوه یمن و کافه کن پانا با مدیریت مرکزی او در کشور فعال است.
مسعود واعظی، در گفتوگو با نصر تأکید میکند: این تغییر، یک تفنن لوکس نیست؛ بلکه واکنشی ساختاری از سوی نسل (زد) (Gen Z) و آلفا برای پر کردن خلأهای ارتباطی در دنیای مدرن است؛ تحولی که نهادهای متولی در تبریز، هنوز با سرعت آن همراه نشدهاند.
تحلیل مسعود واعظی از سبک زندگی امروز جوانان تبریزی، بیش از هر چیز بر تغییر جغرافیای معاشرت متمرکز است.
وی معتقد است: مدلهای سنتی که در آن، خانه مرکز ثقل تعاملات دوستانه و خانوادگی بود، در حال رنگباختن است.
واعظی میگوید: امروز جوانان به دنبال فضای سوم هستند؛ فضایی که نه خانه ، نه محل کار یا تحصیل؛ بلکه پناهگاهی برای تجربه معاشرت واقعی است.
به باور وی، این کوچ از حریم خصوصی خانه به فضای عمومی، ناشی از این است که جوانان دیگر نمیخواهند زیر بار زحمت میزبانی در خانه بروند و ترجیح میدهند در محیطی حضور یابند که همه امکانات تعامل، از قبل در آن مهیا شده است.
کافهنشینی؛ از تجمل گاهبهگاه تا روزمرگی زیستی
یکی از مهمترین نکات در تحلیل واعظی، عبور از نگاه کالامحور به این پدیده است.
وی با مقایسهی اهمیت این فضاها با ورزش یا تغذیه، تأکید میکند: حضور در این پاتوقهای اجتماعی برای نسل جدید به یک ضرورت زیستی تبدیل شده است.
وی میگوید: برای جوانی که در این عصر زندگی میکند، ممکن است صبحانه خوردن به شکل سنتی حذف شود، اما حضور در فضای اجتماعی و صرف قهوه، در برنامه روزمره او تثبیت شده است. این یعنی کافهنشینی برای نسل زد و آلفا، دیگر یک فعالیت مناسبتی (ماهی یکبار) نیست، بلکه بخشی از روتین روزانه است که هویت اجتماعی آنها را میسازد.
واعظی میان دو سطح از زندگی جوانان؛ فضای مجازی و فضای واقعی تمایز قائل میشود.
وی معتقد است: اگرچه جوانان امروز، بخش بزرگی از سرگرمی خود را در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی جستوجو میکنند، اما این فضا جایگزین ارتباط چهرهبهچهره نمیشود. آنها برای دیدار و گفتوگو به فضاهای عمومی نیاز دارند. در واقع، کافه در اینجا نه به عنوان رقیب فضای مجازی، بلکه به عنوان مکمل آن عمل میکند تا خلأ ارتباطات حضوری را پر کند.
پویایی اجتماعی؛ ارزشافزودهای که تبریز از آن غافل است
این فعال حوزهی کسبوکار، نقد جدی به نگاه سنتی برخی صاحبان این صنف دارد.
وی میگوید در تبریز، تصور میشود که باید کالا (قهوه یا غذا) فروخت تا در حاشیه، معاشرت شکل بگیرد؛ در حالی که مدل موفق جهانی، دقیقاً برعکس است.
واعظی پیشنهاد میدهد: این فضاها باید به جای فروش صرف، به کانون فعالیتهای اجتماعی تبدیل شوند. نمونههایی که او به عنوان نیاز جوان تبریزی برمیشمارد، نشاندهندهی شکاف میان تقاضا و زیرساخت موجود است؛ برای نمونه؛ ایجاد فضاهای کار اشتراکی (Coworking) برای استفاده از لپتاپ و جلسات کاری؛ وجود کتابخانه و فضاهای مطالعه؛ میزهای اجتماعی برای گردهمایی گروههای بزرگ؛ حمایت از تولیدکنندگان صنایعدستی و محصولات دستساز (Handmade)؛برگزاری ورکشاپها، میتینگهای آموزشی و رویدادهای فرهنگی می تواند نمونه های موفق باشند.
وی تصریح میکند: علاقه زیاد است و بستر اجتماعی مهیاست، اما ما از نظر زیرساخت فرهنگی عقب ماندهایم. واعظی تبریز را در مقایسه با شهرهایی مثل اصفهان و شیراز که با مدلهای کافه-گالری و کافه-کتاب توانستهاند این نیاز اجتماعی را مدیریت کنند، در مرتبهی پایینتری میبیند.
یکی از نکات کلیدی و انتقادی در گفتههای واعظی، ناظر به موانع نهادی و اداری است.
وی توضیح میدهد: چرا تبریز نتوانسته به اندازه شهرهای پیشرو، فضاهای چندمنظوره ایجاد کند: سیستم مجوزدهی ما هنوز بر تفکیک صلب فعالیتها استوار است. شما نمیتوانید به راحتی برای یک مکان، دو پروانه کسب (مثلاً کافه و گالری) بگیرید. حتی عنوان کافهکتاب در لیست مجوزهای رسمی ما تعریف نشده است. این محدودیتهای قانونی باعث شده تا بسیاری از ایدههای خلاقانه که میتوانست به پویایی اجتماعی شهر کمک کند، در نطفه خفه شود.
آینده؛ نسل غیرقابلپیشبینی
در پایان، واعظی درباره آیندهی این زیست فرهنگی هشدار میدهد: نسل زد و آلفا به قدری سریع رفتارشان را تغییر میدهند که الگوهای سنتی کسبوکار در برابرشان ناتوان است.
وی تأکید میکند: هیچ نسخه ثابت و از پیشتعیینشدهای برای آینده وجود ندارد. تنها راه بقا برای شهر و صاحبان کسبوکار، انعطافپذیری حداکثری است؛ به این معنا که نهادها باید قوانین را با واقعیت جاری در جامعه هماهنگ کنند و صاحبان کسبوکار نیز باید از فروشنده کالا به برگزارکننده فعالیت اجتماعی تغییر نقش دهند.
آنچه مسعود واعظی تصویر میکند، یک جنگ سرد میان سبک زندگی پویای جوانان تبریزی و ساختارهای ایستا و قدیمی شهری است. جوانان تبریز مدتهاست که به دنیای جدید ارتباطات اجتماعی عمومی کوچ کردهاند؛ اما تا زمانی که نهادهای صنفی و مدیریتی، مفهوم فضای سوم را به رسمیت نشناسند و محدودیتهای مجوزها را تسهیل نکنند، این شکاف میان نیاز نسل جدید و زیرساختهای شهر، عمیقتر خواهد شد.
شکاف بین من واقعی و من آرمانی / کافهنشینی، پناهگاهی برای فرار از قضاوت خانوادهها
در ادامه؛ نگاهی به سیمای هویتی و روانی نسل جوان در دهههای اخیر نشان میدهد که کلانشهری چون تبریز با چالشهای نوظهوری مواجه شده است. از میل به استقلال و تمایز از سنتها گرفته تا فشارهای خردکننده اقتصادی و سیطره فضای مجازی، همگی قطعات پازلی هستند که زیستجهان جوان امروزی را شکل میدهند.
در همین راستا، خبرنگار نصر در گفتگویی تفصیلی با روحالله سید مهدوی اقدم، روانشناس بالینی و مدرس دانشگاه فرهنگیان، به کالبدشکافی دغدغههای روانی، هویتی و تغییر سبک زندگی جوانان تبریزی پرداخته است.
تمایزیافتگی؛ گذار از سنت به استقلال فردی
مهدوی اقدم در ابتدای این گفتگو با تفکیک میان نیازهای روانشناختی و هویتی، مهمترین دغدغه جوان تبریزی را دستیابی به استقلال برشمرد و اظهار داشت: جوان امروزی بهشدت در پی تمایز بخشیدن به خود و جدایی از قالبهای سنتی خانواده است. با توجه به سرعت خیرهکننده تغییرات فرهنگی در جامعه ما، این میل به متمایز بودن، به یکی از اصلیترین دغدغههای هویتی بدل شده که ریشه در تحولات داخلی و دگرگونیهای جهانی دارد.
وی افزود: تکنولوژیهای نوین این بستر را فراهم کردهاند که نوجوان و جوان، آزادی عمل و استقلال بیشتری را طلب کند؛ چراکه اساساً نوجوانی، سن شکوفایی نیاز به خودمختاری است.
از جمعگرایی سنتی تا فردگرایی مدرن
این مدرس دانشگاه با مقایسه تفاوتهای نسلی در دهههای اخیر تصریح کرد: یکی از بارزترین تغییرات، حرکت از جمعگرایی به سمت فردگرایی است. جوان امروز فردگرایی را به عنوان یک ارزش پذیرفته که این امر محصول مستقیم تغییر در ساختار خانوادهها و فضای اجتماعی است.
وی با استفاده از واژه یاغیگری نسبت به ارزشهای پیشین افزود: جوانان امروز نسبت به ارزشهای حاکم بر جامعه سنتی، نوعی طغیان و بازنگری را تجربه میکنند. این استقلالطلبی مفرط، نگرش و نوع برخورد آنها با دنیای پیرامون را بهطور کلی دگرگون کرده است.
فضای مجازی؛ کارخانه تولید اضطراب و پراکندگی هویت
مهدوی اقدم در پاسخ به پرسشی درباره نقش فضای مجازی در ایجاد شکاف نسلی گفت: امروز تأییدطلبی جوانان به لایک و بازخوردهای فضای مجازی گره خورده است. این فضا شکاف عمیقی میان من واقعی و من آرمانی ایجاد میکند. وقتی فرد میان داشتههای واقعی خود و الگوهای ایدهآل در فضای مجازی فاصله میبیند، دچار اضطراب شدید میشود.
وی تأکید کرد: نبود توانمندی برای رسیدن به آن اهداف رویایی، منجر به تخریب خود منسجم و ایجاد پراکندگی هویت میشود. متأسفانه نسلهای قبلی به جای درک این فشار و گوش سپردن به پرسشهای بنیادی جوانان، به قضاوت آنها میپردازند که این چرخه معیوب، شکاف نسلها را عمیقتر میکند.
تورم و سلب حق کنترل بر محیط؛ خنجری بر پیکر سلامت روان
این روانشناس بالینی، فشارهای اقتصادی را فراتر از یک معضل معیشتی دانسته و آن را یک بحران روانی توصیف کرد: یکی از شاخصهای اصلی سلامت روان، داشتن حس کنترل بر محیط است. وقتی تورم و بیثباتی اقتصادی باعث میشود فرد نتواند حتی فردای خود را پیشبینی کند، این حس کنترل از دست میرود و نتیجهای جز استرس مزمن و اختلالات روانشناختی نخواهد داشت.
یکی از مؤلفههای مهم سلامت روان، احساس توانایی در تأثیرگذاری بر زندگی خود است. زمانی که شرایط اقتصادی به گونهای باشد که فرد نتواند برای آینده برنامهریزی کند، احساس خودکارآمدی و کنترل کاهش مییابد.وی ادامه داد: جامعهای که در آن قیمتها لحظهای تغییر میکنند، کیفیت زندگی و رضایت از زیستن را پایین میآورد. این عدم قطعیت، سلامت روان تمامی اقشار، بهویژه جوانان را که در آستانه تصمیمگیریهای بزرگ هستند، به خطر انداخته است.
مدرس دانشگاه فرهنگیان در خصوص تغییر سبک زندگی در انتخاب شغل و همسر گفت: نمیتوان بهطور قطعی گفت این تغییرات صرفاً منفی بودهاند. ما با نوعی آشفتگی فرهنگی مواجهیم که ناشی از پریشانی ذهنی در سطوح مختلف جامعه، از مردم عادی تا سیاستگذاران است. نباید تمام ناکامیها، از بیکاری تا افزایش آمار طلاق را به گردن تغییر سبک زندگی جوان ریخت؛ بلکه باید دید آیا فرصتهای برابر و رفاه لازم برای یک انتخاب درست در جامعه فراهم بوده است یا خیر؟
کافهنشینی؛ پناهگاهی برای شنیده شدن بدون قضاوت
مهدوی اقدم در تحلیل پدیده گسترش کافهنشینی میان جوانان تبریزی، آن را واکنشی به فقدان همدلی در کانون خانواده دانست و گفت: جوان تشنه فهمیده شدن است. یکی از بنیادیترین نیازهای انسان، تجربه پذیرفته شدن و تعلق داشتن است.
وی ادامه داد:بسیاری از جوانان در کافهها صرفاً به دنبال نوشیدن قهوه نیستند؛ بلکه به دنبال فضایی هستند که بتوانند بدون ترس از قضاوت، احساسات، نگرانیها و دیدگاههای خود را بیان کنند. خانوادهها اغلب به جای ورود به دنیای عاطفی نوجوان، به نصیحتهای کلیشهای و قضاوت روی میآورند. در مقابل، کافهها فضایی را فراهم میکنند که جوان در میان همسالان خود، حس استقلال و درک متقابل را تجربه کند.
وی در پایان با ارائه پیشنهادی تحولی خاطرنشان کرد: ما به فضاهایی نیاز داریم که پیوند میان خانواده و فرزندان را بازسازی کند. چرا نباید کافههایی داشته باشیم که در آن خانوادهها در کنار هم کتاب بخوانند یا تجربیات خود را به نقد فرزندان بگذارند؟ ؟ کلید حل این بحران، احترام به تمایزیافتگی جوان و بازگشت به فرآیند همدلی است؛ تنها از این مسیر است که میتوان پیوند گسسته میان نسلها را دوباره ترمیم کرد.
انتهای پیام




