دین و کرامت انسان

سایت اندیشه دینی نوشت:

«چهاردهم مرداد ماه در تقویم رسمی کشور به عنوان «روز حقوق بشر اسلامی و کرامت انسانی» نام‌گذاری شده است؛ مناسبتی که فرصتی برای تأمل دوباره در مبانی و خاستگاه‌های کرامت انسان فراهم می‌آورد. حجت‌الاسلام والمسلمین استاد مهدی پورحسین، رئیس پژوهشکده اندیشه دینی معاصر، در این نوشتار، با بررسی جایگاه انسان در آموزه‌های ادیان الهی، به تبیین نگاه اسلام به شأن و منزلت انسان می‌پردازد.

نویسنده با مقایسه آموزه‌های سه دین بزرگ ابراهیمی، نشان می‌دهد که اسلام با تأکید ویژه بر مفاهیمی همچون «دمیده شدن روح الهی در انسان» و «خلافت انسان در زمین»، تصویری عمیق و برجسته از جایگاه آدمی در نظام آفرینش ارائه می‌کند.

این مقاله با تکیه بر آیات قرآن کریم، ابعاد مختلف کرامت انسانی را بررسی کرده و انسان را موجودی برخوردار از فطرت الهی، قدرت انتخاب، توان شناخت خیر و شر، ظرفیت کمال‌یابی و مسئولیت در برابر خداوند و جهان معرفی می‌کند. نویسنده همچنین به پرسشی مهم درباره نگاه قرآن به انسان پاسخ می‌دهد: چگونه می‌توان میان آیات بیانگر کرامت و عظمت انسان با آیاتی که از ضعف‌ها و کاستی‌های او سخن می‌گویند، جمع کرد؟ در پاسخ، توضیح داده می‌شود که این تعابیر ناظر به نحوه بهره‌گیری انسان از اختیار و استعدادهای خویش است، نه نفی کرامت ذاتی او.

در پایان، مقاله بر پیوند میان کرامت انسانی و نظام حقوقی و اجتماعی تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که قوانین دینی نیز باید در جهت حفظ شأن انسان و فراهم آوردن زمینه رشد و تعالی او فهم شوند.

چهاردهم مرداد ماه در تقویم رسمی کشور به نام روز «حقوق بشر اسلامی و کرامت انسانی» نام گذاری شده است.

  • با مقایسه آموزه‌های سه دین اصلی الهی یهودیت، مسیحیت و اسلام در باره جایگاه انسان، به وضوح نمایان می‌شود که اسلام به مراتب، شفافیت بیشتری در باره بلند مرتبگی انسان در نظام خلقت دارد و این دین که خاتم ادیان الهی می‌باشد، آدمی را بیش از دیگر ادیان گرامی داشته است.
  • بدیهی است جایگاه بلند انسان در خلقت، خود به خود اقتضائاتی را ایجاد می‌کند، که یکی از عرصه‌های آن، قانون‌گذاری و تعیین مقررات زیست اجتماعی برای این موجود برتر است.

امروزه معمولا هر کس بخواهد از حقوق بشر و یا کرامت انسان سخن بگوید، به اعلامیه جهانی حقوق بشر استناد می‌کند و گاهی به عنوان تنها سند کرامت انسان، به آن افتخار می‌شود. این استناد اگرچه در جای خود درست و قابل قبول است اما واقعیت آن است، بسیاری از حقوق انسانی و کرامت بشری پیش از آن که در اعلامیه‌هایی مثل اعلامیه جهانی حقوق بشر بازتاب یابد، در آموزه‌ها و متون دینی آمده است و همه این آموزه‌ها نیز به «جایگاه انسان» در دین باز می‌گردد.

با مقایسه آموزه‌های سه دین اصلی الهی یهودیت، مسیحیت و اسلام در باره جایگاه انسان، به وضوح نمایان می‌شود که اسلام به مراتب، شفافیت بیشتری در باره بلند مرتبگی انسان در نظام خلقت دارد و این دین که خاتم ادیان الهی می‌باشد، آدمی را بیش از دیگر ادیان گرامی داشته است. قرآن که بر خلاف عهدین کلام مستیقم خداوند و مصون از هر گونه دخل و تصرف و تحریف است، در گام نخست، به صراحت روح انسان را خدایی و افاضه از سوی او می‌شمارد که موجب کرنش فرشتگان شده است:

«وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ؛ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ» (حجرات، ۲۸-۲۹).

خلقت زیبای انسان و دمیدن روح الهی در او، نه تنها موجب سجده ملائک شده است، بلکه انتظار این است که خلقت نیکوی او از عصاره‌ای از آب ناچیز و بی قدر، موجب سپاس خود انسان‌ها باشد: «الَّذی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طینٍ؛ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ ماءٍ مَهینٍ؛ ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَهَ قَلیلاً ما تَشْکُرُونَ» (سجده، ۷-۹).

در گام دوم، خداوند متعال، انسان را جانشین خود در زمین معرفی کرده و می‌فرماید:

«وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ» (بقره، ۳۰).

معلوم است که در نگاه دینی که خداوند متعال، نه تنها در رأس هرم هستی، بلکه هستی مطلق است، مقام جانشینی خدا در زمین، منصبی است که با هیچ سمتی در این دنیا هماوردی نمی‌کند، چرا که اساساً مقام خلافت همان‌طور که از نام آن پیداست، تمام نمی‌شود مگر به اینکه خلیفه نمایش‌گر مستخلف باشد، و تمامى شئون وجودى و آثار و احکام و تدابیر او را که بخاطر تامین آنها خلیفه و جانشین براى خود معین کرده، حکایت کند (طباطبایی، ۱/۱۱۵)؛ چنان‌که نباید تصور شود که این مقام ویژه، تنها برای حضرت آدم که یکی از انبیای الهی بوده است، می‌باشد، و یک مقام اعطایی و تفضل از ناحیه آفریدگار به یک بنده خاص او می‌باشد، بلکه از مجموعه آموزه‌های قرآن بر می‌آید، که خداى تعالى علم الهی مورد اشاره در آیه را در نهاد همه انسان‏ها به ودیعه سپرده، بطورى که آثار آن ودیعه، بتدریج و بطور دائم، از این نوع موجود سر بزند، هر وقت بطریق آن بیفتد و هدایت شود، بتواند آن ودیعه را از قوه بفعل در آورد» (همان، ۱/۱۱۶).

بنابر این، دو رکن اساسی در خلقت انسان، یعنی دمیده شدن روح الهی در او، و نیز جانشینی خداوند در زمین، در اسلام نیز بیش از دو دین ابراهیمی دیگر مورد تأکید است و لذا در یک نگاه کلی می‌توان گفت: اسلام، انسان را گُلِ سرسبد هستی قرار داده و او را بر دیگر مخلوقات خداوند، حاکم ساخته است. البته که این دو ویژگی مهم در انسان، با هم مرتبط و به گونه‌ای مکمل هم می‌باشند. ارتباط این دو، بدین صورت قابل تبیین است که انسان برای مأموریتی مهم، که جانشینی خدا بر روی زمین است، خلق شده و این مأموریت نیاز به روحی بلند دارد و به همین جهت خداوند از روح خود در او دمیده است تا مأموریت والای او قابل تحقق باشد (ر.ک: سلیمانی، ۴۴).

ناگفته نماند که جایگاه انسان در اسلام، فراتر و فراخ‌تر از آن است که در این دو ویژگی خلاصه گردد. بر خلاف تورات و انجیل که به صورت گذرا بر جایگاه رفیع انسان در نظام خلقت تأکید کرده‌اند، قرآن در آیات فراوانی جایگاه انسانی را تبیین کرده است. با مروری بر آیات قرآن، افزون بر روح الهی و جانشینی خدا، ویژگی‌های زیر را می‌توان برای آدمی بر شمرد:

  1. دارای بهترین صورت خلقت است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ أَحْسَنِ تَقْویم» (تین، ۴). «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقین (مؤمنون، ۱۴).
  2. امانت دار الهی است: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولا» (احزاب، ۷۲).
  3. مسلط بر طبیعت است: «الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُم‏ (بقره، ۲۲). «أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْض‏ (لقمان، ۲۰).
  4. دارای علم و آگاهی است: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها (بقره، ۳۱) «بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصیرَهٌ وَ لَوْ أَلْقى‏ مَعاذیرَهُ (قیامت، ۱۵-۱۴).
  5. قدرت شناخت خوب و بد را دارد: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (شمس، ۸-۷). «وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْن‏» (بلد، ۱۰).
  6. موجودی انتخاب‌گر است: «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا (انسان، ۳».
  7. دارای فطرتی پاک و خداجو است: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّم‏ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون» (روم، ۳۰).
  8. دارای استعدد کمال‌یابی است: «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى‏ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیه‏» (انشقاق، ۶). «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّه فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی‏ وَ ادْخُلی‏ جَنَّتی» (فجر، ۳۰-۲۸).
  9. دارای وجدان اخلاقی است: «لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیامَه وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَه» (قیامت، ۲-۱).
  10. مخلوق برگزیده خدا است: «ثم اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَیْهِ وَ هَدَى (طه، ۱۲۲).‏

استاد شهید مطهری نیز با نگاهی به مجموعه آیات قرآن، ابعاد گوناگون وجودی انسان را در نگاه اسلام، این گونه بیان کرده است که از نظر قرآن انسان موجودى است برگزیده از طرف خداوند، خلیفه و جانشین او در زمین، نیمه ملکوتى و نیمه مادّى، داراى فطرتى خدا آشنا، آزاد، مستقل، امانتدار خدا و مسئول خویشتن و جهان، مسلّط بر طبیعت و زمین و آسمان، ملهم به خیر و شرّ، وجودش از ضعف و ناتوانى آغاز مى‏شود و به سوى قوّت و کمال سیر می‌‏کند و بالا مى‏رود، امّا جز در بارگاه الهى و جز با یاد او آرام نمى‏گیرد، ظرفیّت علمى و عملى‏اش نامحدود است، از شرافت و کرامتى ذاتى برخوردار است، احیانا انگیزه‏هایش هیچ گونه رنگ مادّى و طبیعى ندارد، حقّ بهره‏گیرى مشروع از نعمتهاى خدا به او داده شده است ولى در برابر خداى خودش وظیفه‏دار است» (مجموعه آثار، ۲/۲۷۲).

بدیهی است جایگاه بلند انسان در خلقت، خود به خود اقتضائاتی را ایجاد می‌کند، که یکی از عرصه‌های آن، قانون‌گذاری و تعیین مقررات زیست اجتماعی برای این موجود برتر است و معنا ندارد که این موجود، در اصل آفرینش، به خاطر انتساب به وجود مطلق هستی از راه افاضه روح الهی و خلقت تام، کامل و برتری جویانه‌ای که از ناحیه حق به او ارزانی شده است، «عزیز» و «گرامی» باشد، اما در عرصه قانون‌گذاری که اتفاقاً بستری برای شکوفایی استعدادها و ظرفیت‌های درونی همین موجود و رفع موانع پیشرفت و تکامل او است و از سوی همان خدای کرامت‌بخش طراحی شده است، مورد بی مهری قرار گیرد و بی جهتِ موجه و عقلایی، تحقیر گردد.

دوگانه قرآن در باره مقام انسان

نکته قابل توجه در باب نگاه اسلام به انسان آن است که آیات قرآن برای بیان مقام انسانی یک‌دست نیست و در برابر آیات زیاد ستایش آمیز در باره مقام انسان که در این فرصت مورد استناد می‌باشد، تعبیرات مذمت آمیز نسبت به انسان نیز در برخی از آیات قرآن به چشم می‌خورد، از قبیل: «إِنَّ الْانسَانَ لَکَفُور» (حج، ۶۶)؛ «إِنَّ الْانسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّار» (ابراهیم، ۳۴)؛ «کاَنَ الْانسَانُ عجَولا» (اسراء، ۱۱)؛ «خُلِقَ الْانسَنُ مِنْ عَجَلٍ» (انبیاء ۳۷)؛ «إِنَّ الْانسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا، إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا، وَ إِذَا مَسَّهُ الخْیرْ مَنُوعًا؛ (معارج، ۱۹-۲۱)؛ «وَ کاَنَ الْانسَانُ قَتُورًا» (اسراء، ۱۰۰)؛ «لَّا یَسْمُ الْانسَنُ مِن دُعَاءِ الْخَیرْ وَ إِن مَّسَّهُ الشَّرُّ فَیَوسٌ قَنُوط» (فصلت، ۴۹)؛ «کلاَّ إِنَّ الْانسَانَ لَیَطْغَى، أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنى»‏( علق، ۶-۷)؛ «وَ خُلِقَ الْانسَنُ ضَعِیفًا» (نساء ۲۸)؛ «وَ کاَنَ الْانسَانُ أَکْثرَ شىَ‏ءٍ جَدَلا» (کهف، ۵۴)؛ إِنَّ الْانسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُود» (عادیات، ۶)؛ «وَ تحُبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا» (فجر، ۲۰) و «أَلْهَئکُمُ التَّکاَثُر» (تکاثر، ۱).

در باره این آیات دو نکته، حائز اهمیت است. نخست آن که به نظر می‌رسد، دسته‌ای از این آیات مثل آن که انسان «ناسپاس»، «ستمگر»، و «هنگام بدی بی‌تاب و هنگام خوبی بخل ورز» است؛ ناظر به جنبه ارادی شخصیت انسان باشد که در مقام عمل و حوادث زندگی بروز می‌یابد. بنابراین، چون در حوزه اراده و اکتساب قرار می‌گیرد، جنبه ارزشی پیدا می‌کند و ارتباطی با کرامت ذاتی ندارد.

در این نگاه، حتی تعبیراتی مثل «خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعیفاً»، که در نگاه اولیه، مربوط به تکوین و ذات ضعیف انسان به نظر می‌رسد، به ضعف اراده انسان در برابر گرایش‌های غریزی و پیروی از شهوات اشاره دارد که مانع کمال‌یابی انسان شده و دستیابی به مراتب عالی کرامت ارزشی را برای وی دشوار می‌سازد.

نکته دوم و دقیق‌تر آن که با فرض این که همه این اوصاف به طبیعت و ذات انسان بر‌گردد که البته برخی از آنها قطعا این چنین است، لازمه طبیعت و ذات انسانی است که او را با دیگر موجودات از جمله حیوانات از یک سو و فرشتگان از سوی دیگر، متمایز می‌سازد. اساساً در مهندسی خلقت، انسانیت انسان به این است که دارای استعدادهای مختلف و گاه متضاد باشد تا دو گونه کشش درونی در وی ایجاد شده و انتخاب‌گری وی توجیه گردد.

اگر کشش‌های متضاد درونی در انسان نبود، معنا نداشت که انسان میان انتخاب خیر و شر و یا بد و خوب مختار باشد. قرآن کریم در این زمینه تصریح دارد: «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَهٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِیهِ» (انسان، ۲) می‌فرماید ما انسان را از نطفه‌‏اى آفریدیم که در آن مخلوط‌هاى زیادى وجود دارد و مقصود این است که استعدادهاى زیاد و متنوعی در ژن‌هاى بشر تعبیه شده و به همین خاطر است که مورد آزمایش و امتحان قرار می‌گیرد.

لذا این اوصاف، نه تنها مخالفتی با عظمت و کرامت انسان ندارد، بلکه هریک از آنها در جای خود خیر محض برای انسانیت انسان و شکل دهنده به ذات اوست. به عبارت دیگر، اصل وجود این استعدادها که لازمه ماهیت انسان است و از سوی خداوند متعال در نهاد انسان قرار داده شده است، نمی‌تواند از سوی خود خدای تعالی مورد مذمت قرار گیرد، بلکه آنکه مورد نکوهش است متوقف شدن در این استعداها و یا استفاده نابجا از آنها است.

بنابراین، اگر انسان دارای استعداد و قوه «حرص و آز» و یا «بخل» است و یا «شتابگر و عجول» آفریده شده است، برای وی خیر و برای کمال‌یابی او لازم است. اما زمانی صفت ذم و نکوهش به خود می‌گیرد که از مسیر واقعی خود منحرف شده و در خدمت اوصاف شیطانی قرار گیرد. از اینجا است که انسان با داشتن این استعدادها، می‌تواند با حسن اختیار خود، راه خیر را در پیش گیرد و به اعلی علیین برسد و یا با سوء اختیار، راه شر را بپیماید و در اسفل‌السافلین مأوی گزیند.

افزون بر این که، برتر بودن انسان در نظام هستی بدان معنا نیست که در همه جهات و حیثیات کامل است و هیچ کاستی در وجود انسان وجود ندارد بلکه معنایش این است که انسان اگر چه در تکوین و داشته‌های وجودی به صورت مجموع، بر دیگر موجودات برتری دارد، ولی در عین حال یک مخلوق طبیعی است و به حکم طبیعی بودن، دارای کاستی‌هایی چون حریص، بخل، ناسپاسی و ستمگری است که باید در مسیر کمال بدان‌ها توجه نماید.

بنا براین، این مدح و ذمّ‌ها در قرآن، از آن رو نیست که انسان یک موجود دو سرشتى است: نیمى از سرشتش ستودنى است و نیم دیگر نکوهیدنى است، بلکه‏ نظر قرآن این است که انسان همه کمالات را بالقوّه دارد و باید آنها را به فعلیّت برساند و این خود اوست که باید سازنده و معمار خویشتن باشد (ر.ک: مطهری، مجموعه آثار، ‏۲/ ۲۷۳). پس، انسان در ناحیه خوی و خصلت‏ها، موجودی بالقوه است و بر خلاف حیوانات که هریک با برخی ویژگی‏ها متولد می‏شوند، انسان چون از یک سو فاقد هرگونه خصلت و از سوی دیگر خصلت‏پذیر است، به وسیله ویژگی‌هایی که به تدریج پیدا می‏کند، علاوه بر ابعاد فطری، یک سلسله «ابعاد ثانوی» نیز برای خویش می‏‌سازد.

امام‌خمینی نیز در مقام یک عارف، در برخی از آثار خود به روشنی این دوگانگی در انسان را تشریح کرده است، بدین صورت که چون فطرت انسانى به دست قدرت جمال و جلال حق تعالی به عرصه وجود رسیده و از عالم طهارت و قدس نازل شده است، در آغاز خلقت، نورانى، صیقلى و تبعاً حق طلب است، برای این که از نظر فلسفی ثابت است که علم و عالِم و معلوم باید با هم متناسب باشد و خلقت انسان نمی‌تواند با وجود مطلق بی‌تناسب باشد ولی همین فطرت نورانی، اگر از روحانیّت خود دور شد و به واسطه اشتغال به عالم طبیعت، ظلمانى گردید و سلطنت شهوت، جهل، غضب و شیطنت بر آن غلبه کرد، با عالم شیطانی متناسب شده و آنچه از عالم نور و طهارت و قدس است در ذائقه او تلخ و در سامعه‏اش سنگین و ناگوار می‌آید.

بنا بر این، انسان‌های ظلوم و‏ جهول، کسانی هستند که غبار شک و شبهه و کدورتِ تردید، در دلهاى سخت آنها به طورى نشسته که از فطریات خود غفلت کرده و در برابر ضروریات و واضحات عقل خاضع نشوند، «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَهُ» (ر.ک: شرح حدیث جنود، ۱۱۶-۱۱۷). و این شخصیت ثانوی همان است که ما در این مقام از آن به کرامت اکتسابی یاد می‌کنیم، نه کرامت ذاتی.»

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *