محمدهادی جعفرپور، حقوقدان و وکیل پایه یک دادگستری در یادداشتی با عنوان «کنکور نابرابر؛ عدالت آموزشی قربانی بیبرنامگی سازمان سنجش / عدالت آموزشی زیر تیغ بیبرنامگی؛ وقتی کنکور برای همه عادلانه برگزار نمیشود » که در اختیار انصاف نیوز قرار داده، نوشت:
کنکور، آزمون سنجش نیست؛ وقتی استرس کودکان و جوانان قربانی بیبرنامگی میشود!
پیش از آنکه دانشجوی رشته حقوق شوم، دانشجوی مقطع کاردانی آموزش ابتدایی بودم؛ رشتهای که شاید در نظام رسمی رتبهبندی رشتههای دانشگاهی، در شمار رشتههای پرتقاضا و برخوردار از جایگاه ممتاز نباشد، اما بعدها، زمانی که توفیق تدریس در دانشکده حقوق نصیبم شد، دریافتم که آن چهار ترم تحصیل در حوزه آموزش، روانشناسی یادگیری، سنجش و اندازهگیری و روشهای آموزشی، از کاربردیترین آموختههای دوران تحصیل من بوده است.
در آموزش، فقط دانستن یک درس یا تسلط بر محتوای علمی کافی نیست. کسی که مسئول سنجش و ارزیابی است باید بداند چگونه سؤال طراحی کند، چگونه شرایط آزمون را فراهم آورد، با چه روشی میزان یادگیری و درک دانشآموز را اندازهگیری کند و مهمتر از همه، چگونه شرایط روحی و روانی آزموندهنده را در نظر بگیرد.
محیط آزمون، رفتار مراقبان و ناظران، نحوه توزیع دفترچهها، زمانبندی مراحل مختلف آزمون، شیوه تذکر دادن به داوطلب و حتی نحوه مواجهه با اضطراب و نگرانی او، بخشی از فرایند «سنجش» است؛ نه امور حاشیهای و تشریفاتی.
با این مقدمه، متولیان سازمان سنجش و سایر دستگاههایی که مسئول برگزاری آزمونهای مهم کشور هستند، بفرمایند؟! چگونه است که یک دانشآموخته مقطع کاردانی آموزش ابتدایی، میآموزد که در طراحی سؤال و برگزاری آزمون باید به شرایط روحی، روانی و محیطی آزموندهنده توجه کند ، اما متولیان سازمان عریض و طویل سنجش طوری رفتار میکنند که گویی کمترین قرابتی با چنین اصول بدیهی و مختصات دانش سنجش و اندارهگیری ندارد؟
نمونه روشن آن، آزمون تیزهوشان است. در شرایطی که دانشآموز باید در مدت بسیار محدود(۲۵دقیقه) به ۶۰ سؤال درس «سرعت و دقت» پاسخ دهد، درست در همان دقایق حساس، مراقبان و بازرسان به فکر تطبیق کارت ورود به جلسه با چهره دانشآموز و انجام فرآیندهای دیگری مانند احراز هویت و انگشتنگاری میافتند. پرسش ساده این است که آیا نمیشد این اقدامات پیش از شروع مرحلهای انجام شود که ثانیههای آن برای یک کودک یازده یا دوازدهساله تعیینکننده است؟
این کودکان، ماشین پاسخگویی نیستند. دانشآموزی که برای آزمونی رقابتی و پراسترس در چنین سن پایینی قرار گرفته، پیش از هر چیز یک کودک است؛ کودکی که باید اضطراب او را شناخت، نه اینکه با بینظمی و تصمیمهای نابهنگام بر حجم استرس وی افزود.
در همان روزها نیز خبرهایی از قطع برق در حوزههای امتحانی، از جمله در مناطق جنوبی کشور، منتشر شد؛ آن هم در روزهای گرم پایان خرداد و در شرایطی که دانشآموزان کمسنوسال تحت فشار شدید روانی آزمون قرار داشتند و حتی مواردی از بیحالی و از حال رفتن آنان گزارش شد.
اما ظاهراً قرار نیست از این تجربهها درس بگیریم. روز ۲۹ مرداد، بار دیگر در آزمون گروه علوم تجربی کنکور سراسری شاهد گزارشهایی از بیبرنامگی و قطع برق در برخی حوزههای امتحانی در شهرهایی مانند آبادان و اهواز و دیگر مناطق جنوبی کشور هستیم؛ در حالی که گرمای طاقتفرسای این مناطق بر کسی پوشیده نیست.
آیا واقعاً درک شرایط داوطلبی که سه یا چهار سال از بهترین سالهای زندگی خود را با درس خواندن، آزمون دادن، کلاس رفتن و اضطراب کنکور سپری کرده و قرار است در چند ساعت، حاصل تلاش چندساله خود را به نمایش بگذارد، کار دشواری است؟
آیا فراهم کردن حداقل شرایط استاندارد برای برگزاری آزمون، از جمله برق، تهویه مناسب و محیطی آرام، مطالبهای غیرمنطقی است؟ آیا از عدالت آموزشی چیزی میدانید؟ آیا اساسا به این عدالت باور دارید؟! مسئله فقط یک آزمون یا چند ساعت کنکور نیست. مسئله، نگاه ما به نسل آینده است.
این دانشآموزان و داوطلبان، سرمایههای انسانی کشور هستند،. هر کدام از آنها فرزند خانوادهای هستند که سالها برای آینده او برنامهریزی کرده، هزینه کرده، امید بسته و گاه تمام توان اقتصادی و عاطفی خود را برای موفقیت فرزندش به کار گرفته است. برای خانوادهای که فرزندش را صبح زود راهی حوزه امتحان میکند، کنکور فقط یک آزمون نیست؛ حاصل سالها امید، تلاش و انتظار است.
بنابراین مسئولان برگزاری آزمون باید بدانند که عدالت آموزشی و استاندارد آزمون فقط امنیت آزمون، کنترل کارت ورود به جلسه و جلوگیری از تخلف نیست. امنیت روانی داوطلب نیز بخشی از استاندارد آزمون است. عدالت آموزشی نیز فقط به معنای یکسان بودن دفترچه سؤالات نیست؛ بلکه یعنی همه داوطلبان در شرایطی تا حد امکان برابر، انسانی و استاندارد فرصت پاسخگویی داشته باشند.
اگر قرار است سازمان سنجش در قامت یک نهاد بیطرف، میزان دانش و توانایی داوطلب را اندازهگیری کند، نباید بیبرنامگی برگزارکننده، گرمای طاقتفرسا، قطعی برق، اضطراب ناشی از تأخیر و رفتار نامناسب مراقبان به متغیرهای پنهان آزمون تبدیل شود. سنجش واقعی و عدالت آموزشی زمانی معنا دارد که نتیجه آزمون، محصول دانش و توانایی داوطلب باشد، نه محصول میزان تحمل او در برابر شرایط نامناسب حوزه امتحانی.
از متولیان سازمان سنجش انتظار زیادی نداریم؛ فقط همان اصولی را رعایت کنند که سالهاست در کتابهای «روانشناسی آموزش»، «سنجش و اندازهگیری» و «اصول برگزاری آزمون» تدریس میشود. اندکی برنامهریزی، کمی مسئولیتپذیری و البته مقداری شعور و معرفت کافی است تا فراموش نکنیم پشت هر صندلی حوزه امتحانی، کودکی یا نوجوانی نشسته که سرمایه این کشور و امید یک خانواده است. این سرمایهها را نباید قربانی بیبرنامگی کرد.
انتهای پیام





