آهستگی و تراکم لذت | مصطفی ملکیان

مصطفی ملکیان، فیلسوف اخلاق، در کانال تلگرامی خود نوشت:

آهستگی در زندگی موجب تراکم لذت می‌شود و مواجهه‌ی باعجله با زندگی مانع لذت بردن از همه‌ی آن چیزهایی می‌شود که می‌توانند زندگی انسان را لذت‌بخش کنند. زندگی همواره در سکون، لذت خود را نشان می‌دهد.

یکی از رواقیون می‌گفت زندگی مثل تکه‌نانی است که در معرض آفتاب قرار گرفته است و به‌آرامی، اندک‌اندک، روغن نان به بیرون درز می‌کند و آن را تر می‌کند؛ لذت زندگی در حکم همین روغن نان است که تنها در اثر روندی آرام و آهسته خود را آشکار می‌سازد.

به فواید دیگر آهستگی، در فهم و در اخلاقی شدن انسان، کاری ندارم و اینجا فقط از منظر بُعد زیبایی‌شناختی آن را مطرح می‌کنم. هر کاری را که دوست ندارید، اگر با طمأنینه انجام دهید، حتماً از آن لذت خواهید برد؛ و هر کاری را که دوست دارید، اگر با عجله انجام دهید، از آن لذت نخواهید برد.

آهستگی در برابر شتاب

میلان کوندرا، نویسنده‌ی پست‌مدرن روزگار ما، رمان کوچکی دارد به نام آهستگی که در آن تمام سخنش این است که انسان چون عجله می‌کند، کل زندگی خود را عاری از لذت کرده است.

از پیامبر اسلام نیز نقل شده است: «الطمأنینه من الرحمن و العجله من الشیطان.»

اینجاست که معلوم می‌شود چرا اپیکور از خوردن سه انجیر تازه آن‌همه لذت می‌برد. در ادبیات، مائده‌های زمینی آندره ژید نمونه‌ی خوبی است. او می‌گوید وقتی زردآلویی را می‌خوری، اول خوب در دهانت فشارش بده و بعد لاشه‌ی آن را فرو بده.

اگر دقت کرده باشید، هرجا در کتابی نقلی از فرزانگان می‌شود، سخن از آرامش آنهاست؛ چون آنها می‌خواهند هیچ‌چیز زندگی را از دست ندهند. از این‌رو، با آهستگی با زندگی مواجه می‌شوند.

با آهستگی، انسان مزه‌ها و رنگ‌های جدیدی کشف می‌کند و رنگ‌ها و مزه‌های پیشین نیز زیباتر به نظر می‌آیند.

از این‌رو، هر وقت اپیکور در باغش کسی را می‌دید که می‌دود، نگهش می‌داشت و می‌گفت آهسته‌آهسته برود تا هم به آنجا برسی و هم به اینجا؛ هم لذت رسیدن به مقصد را ببری و هم لذت ماندن در مبدأ را.

وقتی انسان عجله می‌کند، جز از دست دادن تمرکز، چیزی حاصل نمی‌کند.

از مسلمات زندگی بودا این است که بعد از اینکه از آیین هندو منشعب شد و دین جدیدی بنا نهاد، بزرگان آیین هندو و مرتاضان هندو نزد او آمدند. یکی گفت: «من بر آب راه می‌روم.» دیگری گفت: «من طی‌الارض می‌کنم.» و دیگری از توانایی‌های دیگری سخن گفت. سپس رو به بودا کردند و گفتند: «تو چه می‌توانی بکنی؟»

بودا گفت: «من کاری می‌توانم بکنم که هیچ‌کدام از شما نمی‌توانید بکنید؛ آن اینکه وقتی غذا می‌خورم، فقط غذا می‌خورم؛ وقتی استراحت می‌کنم، فقط استراحت می‌کنم؛ و وقتی سخن می‌گویم، فقط سخن می‌گویم.»

➖سخنرانی ۵ عامل لذت از زندگی.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *