وی افزود: نمیخواهم کسی را رنجیده خاطر کنم ولی افراد زیادی را میشناسم که اگر انقلاب نشده بود امروز هیچ چیزی نداشتند، هیچ اعتباری نداشتند، اینها مرد کار نبودند، برخی از روحانیون هم بودند که مرد منبر و سخنرانی نبودند، ولی چون انقلاب برپاشد بود دارای اعتبار و منافعی شدند. این افراد قطعا باید از این سخنان آیت الله هاشمی ناراحت شوند.
عضو جامعه روحانیت مبارز همچنین درباره عدم احراز صلاحیت سیدحسن خمینی، گفت: این موضوع بسیار مهمی است شورای نگهبان می گوید فقیه بودن را ما باید تشخیص دهیم عیبی ندارد شما هم تشخیص دهید ولی در انجاییکه نظر مراجع مسلم پیش میآید نظر خود را مقدم نپندارید که این لطمه زدن به اعتبار حوزه و روش اصیل دروس و بحث حوزوی است، آیا قبول ندارید که تشخیص فقیه بودن با علما و مراجع هم است؟
وی با تاکید بر اینکه امتحان و آزمون خبرگان ملاک اصلی انتخاب فقیه نیست، گفت: اینها قوانینی است که شورای نگهبان جدیدا ایجاد کرده است، البته به شکل قانونی هم درآمده و اشکالی هم ندارد ولی مراجع تقلید باید تایید کنند که فردی مجتهد و فقیه هست یا نه. در قانون اولیه هم این بود که از سه نفر میتوان احراز اجتهاد کرد، اول کسی که شهرت علمی دارد، دوم کسی که درسش مشهور است، سوم هم کسی که در بین فقها مشهور باشد. بحث بر سر این است که اعضای شورای نگهبان می گویند ما باید مجتهد بودن را تشخیص دهیم ولی این درست نیست، اصلا چه کسی اجتهاد خود شما را تایید کرده است؟ مگر اجتهاد شما را علمای دیگر تایید نکردند پس برای کاندیداهای خبرگان هم می توان اجتهاد را از طریق علما اثبات کرد.
نماینده سابق مجلس تاکید کرد: اجتهاد نوه امام خمینی را انچه که گفته میشد بسیاری از حضرات و علمای اعلام تایید کردهاند و خود اعضای محترم شورا نیز میتوانند با بررسی دروس با این نتیجه برسند اما به نظرم دلایلی منجر به این شده که آقایان بر عملکرد خود مصر باشند حتی غیر یادگار امام هم من افرادی را میشناسم که مشهور به علم هستند سالهاست دروس دارند اما رد شده اند، این روش برای آینده خطر ناک و نسبت به گذشته شبهه ناک خواهد بود.
این استاد اخلاق با اشاره به اینکه برخی کاندیداهای خبرگان بدون گذراندن آزمون تایید صلاحیت شدند، تصریح کرد: چرا آن افراد تایید صلاحیت شدند، مطمئنا براساس همین ادله ای بود که عنوان کردم، حتی معتقدم روش اصلی و درست همین است و دیگران هم (کسانیکه شهرت علمی دارند یا در حوزه مشهور به اجتهاد هستند) باید اینگونه تایید صلاحیت میشدند.
حجت الاسلام سیدمهدی طباطبایی اعتراض سیدحسن خمینی به عدم احراز صلاحیت شان را اقدامی درست دانست و خاطرنشان کرد: مراجع و علما وی را تایید کردند پس چرا باید عدم احراز صلاحیت شود،.
وی در پایان گفت ایام دهه مبارک فجر است بسیاری از دوست داران انقلاب و مبارزین اصیل یاران امام اگر حرفی میزنند درصدد حفظ نظام و دستاوردهای امام است و ما نباید به چشم مخالف به آنان نگاه کنیم البته من هم معتقدم حفظ حرمت بیت امام و در صدر ان حرمت سید حسن به معنی کسی که بسیار به امام شباهت دارد از مسلمات است و اگر کسی برای امام احترام قایل است بهتر است این حرمت را برای یادگار ایشان هم قایل باشد.
چرا نقد عباس عبدی به هاشمی منطقی نیست
سیدعبدالجواد موسوی نیز در خبرآنلاین نوشت: یادداشت آقای عباس عبدی [لینک] در رد و نفی سخنان آقای هاشمی رفسنجانی مورد استقبال خیلی ها قرار گرفت. هم دشمنان آقای هاشمی که مدعی اصولگرایی هستند به شدت از این یادداشت استقبال کردند و هم دوستان بسیاری در اردوگاه اصلاح طلبان. تکلیف مدعیان اصولگرایی که روشن است.
آن ها از هر حرفی که در تقابل با آقای هاشمی باشد استقبال می کنند و برایشان فرقی هم نمی کند چه کسی و از چه موضعی با آقای هاشمی مخالفت کند. صرف مخالفت با آقای هاشمی از منظر آن ها ارزشمند است. اما دوستان اصلاح طلب حرف های آقای هاشمی را مغایر با ادبیات اصلاح طلبانه فرض کردند و از همین منظر با آقای عبدی احساس همدلی و همسخنی کردند. نگارنده نیز تا جایی که آقای عبدی اصلاح طلبی را یک روش دانسته اند و نه یک هدف با ایشان موافقم اما چند ایراد به نقد ایشان وارد می دانم و گمان می کنم نتایجی که آقای عبدی گرفته اند محصول مقدمه غلطی است که چیده اند. آقای هاشمی گفته اند چرا شخصی که شبیه ترین فرد به بنیانگذار جمهوری اسلامی است را رد صلاحیت کرده اند و آقای عبدی همین سخن را نشانه قومی گرایی دانسته اند و گفته اند صلاحیت ربطی به انتساب به یک خاندان ندارد. سخن درستی است اما به شرطی که منظور آقای هاشمی از شباهت صرفا شباهت ظاهری بوده باشد که به نظر می رسد این گونه نیست. در خاندان امام خمینی هستند کسانی که از حیث ظاهر شباهت بیشتری به بنیانگذار انقلاب دارند. من فکر می کنم منظور آقای هاشمی از شخصیتی که اشبه به امام است شخصی است که به لحاظ منش و روش به امام نزدیک تر از دیگران است. البته که شباهت ظاهری نیز ممکن است در این ماجرا نقش پررنگی داشته باشد اما شرط کافی نیست. فی المثل اگر سیدحسن خمینی هیچ شان و منزلت علمی ای نمی داشت و در حوزه علمیه صاحب جایگاهی نبود و هم چنین با انقلاب و قضایای سیاسی نیز بیگانه بود بازهم آقای هاشمی ایشان را اشبه به امام خطاب می کرد؟ پاسخ این پرسش قطعا خیر است.
علاوه بر این ها آقای هاشمی یک سیاستمدار پراگماتیست به معنای حقیقی کلمه است. باید بدانیم او با چه کسانی سخن می گوید. مخاطب سخنان آقای هاشمی کسانی هستند که در این سال ها بیشترین بهره را از شبیه سازی تاریخی گرفته اند. کسانی که با شبیه سازی جریانات چندسال پیش به تاریخ صدر اسلام آقای هاشمی و امثالهم را به کسانی که روزگاری در رکاب پیامبراسلام شمشیر می زدند و سرانجام به سودای ریاست و صدارت به جبهه دشمنان رسول خدا پیوستند تشبیه می کردند. آقای هاشمی که با بشیریه و داریوش شایگان سخن نمی گوید با کسانی حرف می زند که گوش هایشان صرفا با چنین ادبیاتی آشناست و اتفاقا به کارگیری چنین ادبیاتی نشان از هوشمندی آقای هاشمی دارد. ضمن این که توده های مردم نیز این ادبیات را خوب درک می کنند. پیش کشیدن بحث بدهکار و طلبکار را هم باید در چنین زمینه ای فهم کرد. این را هم نباید از نظر دور داشت که آقای هاشمی از همه تریبون های رسمی محروم است و به ناچار باید سخن خود را به گونه ای تدارک ببیند که به گوش همگان برسد. به نظر می رسد بخشی از تندی سخنان آقای هاشمی به همین موضوع برمی گردد. تا چند سال پیش آقای هاشمی مشهور بود به این که دفاعش از دیگران و حتی مدیران زیر دستش را علنی نمی کند و به جای هیاهو به راه انداختن سعی می کند از قدرت لابی گری اش استفاده کند و به همین دلیل بود که او را سیاستمدار پشت پرده می خواندند. این که امروز او صراحتا از عقایدش سخن می گوید دو دلیل می تواند داشته باشد یا این که به قول خودش دیگر قدرتی ندارد که برای رد صلاحیت ها به کسی فشار بیاورد و یا این که از همه امکاناتش برای پیشبرد مقاصد سیاسی اش بهره گرفته است و دیگر چاره ای جز سخن گفتن صریح و هشدار آشکار باقی نمانده است.
انتهای پیام




