نگاهی به روشنفکری در ایران معاصر

سینا علامه در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «نگاهی به روشنفکری در ایران معاصر» نوشت:

می‌خواهم از جریان روشنفکری، جریانی که از روزهای آغازین حیاتش مورد انواع و اقسام اتهامات قرار گرفته، سخن بگویم و به‌عنوان یک جوان دهه‌ی هشتادی که طرفداری از روشنفکری در میان هم سن و سالانم خیلی اقبالی ندارد، اگر شایسته باشم در حد وسع قلم حقیرم از این جریان دفاع کنم آن هم در این روزگار پردرد که طعن و لعن روشنفکران، سکه‌ی پر رونقی شده است.

 گفتن از تاریخچه‌ی روشنفکری در این نوشته، نیاز مبرمی ندارد چون با یک جستوجوی ساده می‌توان از این تاریخچه مطلع شد. آغاز جریان روشنفکری را می‌توان به اعزام اولین دانشجویان به اروپا برای آموختن دانش جدید از غربی‌ها نسبت داد و اولین اتهامات نیز از همین نقطه آغاز شد، از غرب و غرب‌زدگی.

ما ایرانیان بعد از مدت‌ها هنوز نتوانسته‌ایم نگاه خود را به غرب توازن ببخشیم و همیشه مثل پاندول ساعت بین فحاشی به غرب و ستایش بی‌حد و حصر آن در حال نوسانیم. گذشته از این مسئله، طبیعی و عادی است که روشنفکران دوره‌ی اول، به‌عنوان دانش‌آموختگان دانشگاه‌های غربی، نگاهی ویژه و خاص به غرب داشته باشند؛ هر چند شاید نتوان به آسانی این نگاه ویژه را غرب‌زدگی نام نهاد.

برای اثبات این ادعا می‌توانیم کمی در تاریخ علم، به سمت عقب برگردیم تا به دوره‌ی تمدن طلایی اسلام برسیم، زمانی که پرچمداران بی‌رقیب دانش بشری شرقی‌های مسلمان بودند. در دوره‌ی پایانی این عصر طلایی در غرب اقداماتی همچون ترجمه‌ی کتاب‌های دانشمندان مسلمان آغاز شد، جریاناتی هم به طرفداری از ابن ‌رشد در غرب پا گرفت و آثار ابن‎‌سینا در حدود ۵ قرن دانشگاه‌های غربی را تغذیه‌ی فکری کرد و درگیری‌هایی میان طرفداران دانش حساب خوارزمی با طرفداران حساب آباکوس (وسیله‌ی مانند چرتکه) شکل گرفت.

مطابق همین درگیری‌های فکری که بیان شد، امروزه هم در کشورهای شرقی و مسلمان چنین درگیری‌هایی در جریان است و اگر بخواهیم این درگیری‌ها را با مشابه‌ها آن‌ها در تاریخ تطبیق دهیم و از آن درس بگیریم، باید گفت که نمی‌توان روشنفکران را به اعتبار سخن گفتن و طرفداری از دستاوردهای علمی-اجتماعی‌ای مانند حقوق بشر یا دموکراسی و نوع فرمانروایی مدرن، غرب‌زده دانست. حقوق بشر و دموکراسی مدرن بخشی از میراث فکری بشریت هستند و در جایگاه خود بی‌نهایت ستایش‌برانگیز محسوب می‌گردند.

اتهاماتی از قبیل غرب‌زدگی به روشفکران به اعتبار طرفداری از دستاورهای علمی جهان غرب نوعی مقابله با سیر اندیشه در تاریخ است زیرا کیست که نداند اندیشه و دانش مرز نمی‌شناسند. هر چند بیان این مسئله بدیهی است که مقابله با پدیده‌ی استعمار و زورگویی دُوَل غربی، امری عُقلایی محسوب شده و از اساس وزن دادن به دانش و دستاوردهای غربی به‌عنوان بخشی از میراث بشری تضادی با این مسئله ندارد. البته با همه‌ی این‌ها، سطحی از تمایل به غرب (آن هم در دوران اوج رشد دانش مدرن) را شاید به سختی بتوان غرب‌زدگی نامید.

با این حال، این ویژگی‌ بود که در دوره‌ی اول روشنفکری ایرانی ظهور و نمود پیدا کرد. ما در ادامه‌ی جریان روشنفکری و بعد از ساقط شدن دیکتاتوری مخوف پهلوی اول، شاهد جریانات بازگشت به خویش و اتصال به میراث فکری گذشتگان در میان روشنفکران دینی مانند علی شریعتی هستیم؛ حتی ستیز با غرب را در میان روشنفکران چپ و ستیز با پدیده‌ی استعمار را در میان سایر روشنفکران به وفور مشاهده می‌کنیم.

 این برهانی آشکارست که نشان می‌دهد جریان روشنفکری ایران در یک دوره‌ی تاریخی، متوقف نمانده و به صورت سیال در حرکت است و با توجه به نیاز جامعه، دوره‌های تاریخی متفاوت را رقم‌زده و با توجه به همین شناخت دقیق، نیازهای جامعه در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ نیز وارد گود اندیشه شده و به تلاش برای آشتی دین با دستاوردهای جدید بشری همت گماشته است.

این جهد اندیشمندانه که از پایان جنگ‌های ایران و روس آغاز شده بود، تا به امروز علی‌رغم تمامی اشتباهات خود، ادامه داده است اما مخالفان این جریان گویا هنوز در دوره‌ی قاجار متوقف مانده‌اند و نمی‌خواهند بپذیرند که روشفکر، مصداق بارز جمله‌ی مرحوم آیت‌الله منتظری است که فرمود:«اناَ کُلَّ ساعهٍ رجلٌ. من هر ساعت مرد جدیدی هستم.»

مضاف بر همه‌ی آنچه گفتم، روشنفکران از چندین طیف و دسته‌ی متفاوت تشکیل شده‌اند و هرکدام از این مشرب‌های فکری، به طریقی خاص راه اندیشه‌ی خود را می‌پیمایند. به همین دلیل و تمامی دلایل گذشته، نمی‌توان از یک اتهام برچسب سازی کرد و بر سر تمام گروه‌های روشنفکری کوبید، سخن را کوتاه کنم تا آهسته آهسته به پایانش نزدیک شویم. جریان روشنفکری ایران قطعاً قابل نقد است و قطعاً اشتباهاتی در طول حیات فکری خود داشته که بدون هیچگونه طفره رفتنی، باید آن را بپذیریم اما اشاره به دو نکته را در پایان کلام، الزامی می‌دانم.

 اول آنکه کلیت جریان روشنفکری، جریانی قابل دفاع است که به آشنایی با مبانی فکری جهان جدید پرداخته و باید آن را تقویت کرد و دوم، این سری اتهاماتی که مدام از هر سو بر سر جریان روشنفکری سرازیر می‌شود، هیچ شباهتی به نقد ندارد و بیشتر بوی تخریب می‌دهد؛ تخریب روشنفکری که در واقع امر، همان تخریب سیر اندیشه در تاریخ است.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *