محمد حسن رادمنش در یادداشت ارسالی به انصاف نیوز با عنوان «فهم کاریکاتوری از مسائل بیماری پنهان جامعه مدیا زده» نوشت:
جهان امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض انبوهی از اطلاعات، تصاویر، روایتها و قضاوتهای لحظهای قرار گرفته است. شبکههای اجتماعی اگرچه امکان دسترسی گسترده به اطلاعات و مشارکت عمومی را فراهم کردهاند، اما همزمان نوعی دگرگونی بنیادین در شیوه فهم و ادراک مسائل اجتماعی و سیاسی پدید آوردهاند؛ دگرگونیای که میتوان از آن با عنوان «فهم کاریکاتوری از واقعیت» یاد کرد.
در این وضعیت، پدیدههای پیچیده اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به روایتهایی ساده، احساسی و دو قطبی تقلیل مییابند. آنچه نیازمند مطالعه، تأمل و بررسی ابعاد مختلف است، در قالب چند جمله، یک تصویر، یک ویدئوی کوتاه یا هشتگی فراگیر بازنمایی میشود. نتیجه آن است که واقعیت با تمام پیچیدگیهایش کنار میرود و جای خود را به تصویری اغراقشده، ناقص و گاه تحریفشده از همان واقعیت میدهد.
حکمرانی در جهان معاصر از پیچیدهترین عرصههای فعالیت انسانی است. تصمیمات سیاسی و اقتصادی در بستری از محدودیتها، ملاحظات حقوقی، الزامات امنیتی، تعارض منافع، فشارهای بینالمللی و مطالبات اجتماعی اتخاذ میشوند. اما در فضای رسانهای امروز، بسیاری از این پیچیدگیها حذف میشوند و مسائل به شکلی عرضه میگردند که گویی برای هر مشکل تنها یک علت و برای هر بحران تنها یک مقصر وجود دارد. در چنین فضایی، فهم عمومی به جای آنکه عمیقتر شود، گاه سطحیتر و هیجانیتر میشود.
پیامد این روند تنها محدود به حوزه سیاست نیست. کاهش ظرفیت گفتوگو، افزایش قطبیسازی اجتماعی، گسترش قضاوتهای شتابزده، تضعیف مرجعیتهای علمی و تخصصی و شکلگیری انتظارات غیرواقعبینانه از جمله آسیبهایی است که جامعه مدیا با خود به همراه آورده است. جامعهای که مسائل خود را در قابهای کوتاه و هیجانی میبیند، به تدریج توانایی درک فرآیندهای پیچیده و زمانبر را از دست میدهد و به سمت داوریهای فوری و مطلق سوق پیدا میکند.
البته مسئولیت این وضعیت را نمیتوان صرفاً متوجه شبکههای اجتماعی دانست. بخش مهمی از این خلأ محصول ناتوانی یا کمتحرکی نهادهای رسمی فرهنگی، آموزشی و رسانهای در همراهی با تحولات جامعه است. صدا و سیما، نظام آموزشی، مراکز فرهنگی، نهادهای متولی حوزه فرهنگ و حتی بسیاری از نخبگان و دانشگاهیان نتوانستند متناسب با اقتضائات عصر جدید، زبان و شیوه ارتباطی خود را بازسازی کنند. هنگامی که نهادهای رسمی از فهم تحولات اجتماعی عقب میمانند، طبیعی است که افکار عمومی برای یافتن پاسخها و روایتهای جایگزین به شبکههای اجتماعی پناه ببرد؛ پناهگاهی که اگرچه دسترسی آسانتری دارد، اما الزاماً فهم دقیقتر و عمیقتری تولید نمیکند.
جامعه امروز بیش از آنکه با کمبود اطلاعات مواجه باشد، با کمبود فهم مواجه است. انباشت دادهها جایگزین معرفت شده و سرعت، بر دقت غلبه یافته است. هر کس رسانهای در اختیار دارد و هر کس خود را صاحب تریبون میداند. اما در این هیاهوی بیپایان، یک پدیده نگرانکننده بیش از همه خودنمایی میکند: مردم بیش از آنکه بخواهند بشنوند، ترجیح میدهند سخن بگویند. گفتوگو جای خود را به اعلام موضع داده و شنیدن، به امری کمارزش تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، صدای حقیقت نه در سکوت سانسور، بلکه در ازدحام صداها گم میشود. حقیقت در میان انبوهی از قطعیتهای شتابزده، قضاوتهای فوری و اطمینانهای بیپشتوانه، به سختی شنیده میشود. شاید مهمترین نیاز امروز جامعه ما نه تولید اطلاعات بیشتر، بلکه بازگشت به فضیلت شنیدن، تأمل کردن و پذیرش پیچیدگی واقعیت باشد؛ زیرا جهان واقعی بسیار پیچیدهتر از آن است که در قاب یک پست، یک توییت یا یک ویدئوی چند ثانیهای خلاصه شود.
انتهای پیام




