از «یا لثارات» تا «قصاص»؛ سیر تحول خون‌خواهی در اسلام

حجت‌الله جودکی در یادداشتی ارسالی به انصاف نیوز نوشت:

انتقام و الثار دو اصطلاح است که از زبان عربی وارد زبان فارسی شده است. این دو اصطلاح ریشه در دوران جاهلیت اعراب (قبل از اسلام) داشت. نظام اخلاقی عرب جاهلی مجموعه‌ای از ارزش‌ها، فضایل و هنجارهای رفتاری بود که در غیاب دولت، قانون مکتوب و نهادهای قضایی، نقش تنظیم‌کننده نظم اجتماعی، کنترل خشونت و توزیع منزلت را ایفا می‌کرد. این نظام نه فردی بود و نه الهی، بلکه قبیله‌محور و حیثیتی بود و مشروعیت خود را از عرف، نسب و حافظه جمعی می‌گرفت.

برخی از اصطلاحات مرتبط با انتقام و الثار عبارتند از:

تناعی: افراد جاهلی با اعلان خبر فردی که کشته شده بود، از آن بهره‌برداری کرده و مردم را به جنگ و خونخواهی تحریک می‌کردند. به این عمل تناعی می‌گفتند.

اصطلاح «تَناعی» (گاهی هم «تَناعی بالقتلى» یا «التَّناعی») در منابع کهن عربی مربوط به رسوم و عادات جاهلی است. این واژه از مادّه «نعی» گرفته شده که به‌معنای اعلان خبر مرگ است، اما در بافت جاهلی، معنای خاصی داشت و به معنای اعلام مرگ یا کشته‌شدن در میان قبایل، یا در میدان جنگ بود. این اعلام تنها خبر ساده نبود، بلکه جنبه فراخوان برای خون‌خواهی (الثأر) داشت. به همین دلیل، اصطلاح تناعی اغلب همراه با مفهوم جنگ و کین‌خواهی ذکر شده است.

ابن‌منظور در لسان العرب می‌گوید:
«وَالتَّناعی: أن یُنادى فی الناس بالقتلَى»
(التناعی آن است که در میان مردم برای کشته‌شدگان ندا داده شود.)

الأزهری در تهذیب اللغه (مادّه نعى) می‌نویسد:
«وکانت العرب فی الجاهلیه إذا قتل الرجل منهم قتیلاً نادوا به فی الناس وقالوا: یا لَثارات فلان، فهذا هو التناعی.»
(عرب در جاهلیت وقتی کسی از آنان کشته می‌شد، در میان مردم آن را فریاد می‌زدند و می‌گفتند: «برای خون‌خواهی فلان!» و این همان تناعی است.)

در احادیثی که از پیامبر نقل شده، این رسم جاهلی نهی شده است؛ زیرا نوعی تحریک به تعصب قبیله‌ای و خون‌خواهی جاهلی تلقی می‌شد. اسلام قانون قصاص قاتل را جایگزین ثار و الوتر الموتور کرد.

بعد از اسلام، طرفداران عثمان از این رسم جاهلی استفاده کردند و شعار «یا لثارات عثمان» سر دادند. در جنگ جمل نیز همین شعار داده شد. در جنگ صفین نیز سپاه معاویه چنین شعار می‌داد:
«وَکَانَ شِعَارُ أَهْلِ الشَّامِ یَوْمَئِذٍ: یَا لِثَأْرَاتِ عُثْمَانَ.»

در سال ۶۶ هجری، مختار بن ابی‌عبید ثقفی این شعار را احیا کرد:
«وَکَانَ شِعَارُ أَصْحَابِ الْمُخْتَارِ یَوْمَئِذٍ: یَا لِثَارَاتِ الْحُسَیْنِ.»

بلاذری در انساب الاشراف هم می‌گوید که خوارج گاهی در جنگ شعار «یا لثارات المؤمنین» سر می‌دادند. سیر تاریخی این شعار نشانگر رشد مجدد نظام و ارزش‌های قبیله‌ای و نوعی ارتجاع است.

قصاص مرد: «قصاص مرد بر حسب قانون ثار بر عهده قبیله بود… چه به حق یا ناحق کشته شده باشد…»

ثَأر (الثأر) به معنی نظام خون‌خواهی قبیله‌ای است که موضوع آن حفظ حیثیت و توازن قبیله بود، نه عدالت فردی، و دارای این ویژگی‌ها بود:

  • مهم نبود مقتول به حق یا ناحق کشته شده باشد.
  • الزامی نبود قاتل واقعی کشته شود، بلکه کافی بود یکی از مردان قبیله قاتل کشته شود.

اسلام این قانون را تغییر داد و بر اساس آن فقط باید قاتل کشته شود:
«وَلَا تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَى.»
«النَّفْسَ بِالنَّفْسِ.»

یعنی فقط قاتل مسئول است؛ نه قبیله، نه هم‌قبیله و نه عصبه. این تحول به منزله گذار از عدالت قبیله‌ای به مسئولیت فردی حقوقی بود.

ثأر: از ریشه «ثأر» به معنای قیام کردن و بلند شدن است، اما اصطلاحاً در کاربرد قبایلی عرب، به معنای خون‌خواهی است. خون‌خواهی یکی از قوانین مهم در نظام قبایلی عرب است.

این واژه با کلمات دیگری پیوند دارد:

دَم: به معنای خون یا خونی که ریخته شده است.

وِتر: دارای دو معنا است. واژه «وتر» به معنای فرد یا تک است و در تقابل با «شفع» (جفت) قرار می‌گیرد، اما در اینجا به معنای «فقدان» و «تنهایی» به دلیل کشته شدن خویشاوند است. گاه به شخصی اطلاق می‌شد که عزیزی را از دست داده و احساس بی‌پناهی می‌کرد. در برخی متون، مترادف با «موتور» به‌کار می‌رود.

موتور: به کسی گفته می‌شود که یکی از نزدیکانش کشته شده ولی هنوز انتقام خون او را نگرفته است؛ یعنی شخصی که ثار دارد اما هنوز ثار نگرفته است. این واژه در میان عرب بار منفی داشت، چون نشان می‌داد که شخص یا قبیله‌ای هنوز نتوانسته از خون عضو خود دفاع کند. در اشعار جاهلی، «موتور» گاه به صورت توهین یا تحقیر آمده است، زیرا فرد موتور را ضعیف یا بی‌کفایت می‌دانستند.

نصر: به معنای یاری. در ادبیات جاهلی و در اشعار و خطابه‌ها، میان ثار و نصر (یاری) پیوندی محکم بود. یعنی کسی که ثار بر گردن دارد، از قبیله‌اش انتظار «نصرت» دارد تا در انتقام گرفتن تنها نماند.

تا زمانی که ثار انجام نمی‌گرفت، افراد قبیله مقتول احساس افسردگی می‌کردند تا زمانی که بتوانند انتقام خون او را گرفته و یکی از افراد قبیله قاتل، و نه الزاماً خود قاتل، را به قتل برسانند.

با آمدن اسلام، قانون ثار دگرگون شد و قصاص جایگزین آن شد. برخلاف ثأر، قصاص تحت نظارت قاضی و بدون افراط و تفریط و فقط در مورد قاتل انجام می‌شد.

قرآن در چهار مورد به مسئله قصاص اشاره کرده و شروط آن را بیان کرده است:

«الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ.»

در برابر ماه حرام، ماه حرام که حرمت‌ها تلافی دارد؛ پس هر که بر شما تجاوز کند، به اقتضای تجاوزش، مقابله به مثل کنید و در برابر خدا پروا کنید و بدانید که خدا با پرواپیشگان است.

«وَ کَتَبْنا عَلَیْهِمْ فِیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ…»

در تورات بر یهودیان مقرر داشتیم که نفس در برابر نفس، چشم در برابر چشم، بینی در برابر بینی، گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان و هر زخمی قصاص دارد…

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلى…»

ای ایمان‌آوردگان، در مورد کشته‌شدگان، بر شما قصاص مقرر شده است…

«وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاهٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ.»

ای خردمندان، در این قصاص برای شما حیات است، باشد که پرواپیشه شوید.

اسلام با قانون قصاص جلوی جنگ و کشتار فراوانی را گرفت و تأکید کرد:

«وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً.»

کسی را که خدا جز به حق حرام کرده است نکشید، و هر که مظلومانه کشته شود، به خونخواه او موضعی مسلط بخشیده‌ایم، ولی در انتقام زیاده‌روی نکند؛ مورد حمایت است.

قصاص در فقه جزء حدود است که اسلام در برابر مجازات‌های بی‌حد و مرز جاهلیت، حد تعیین کرد.

دیه: در نظام قبیله‌ای عرب جاهلی، هنگامی که قتلی رخ می‌داد، اصل بر انتقام (ثأر) بود؛ یعنی اولیای مقتول حق داشتند قاتل یا یکی از افراد قبیله‌اش را بکشند. اما برای جلوگیری از ادامه خون‌خواهی و کینه‌های طولانی، به مرور راه‌حلی پدید آمد: پرداخت دیه به جای قصاص.

واژه «دیه» در اصل به معنای مالی است که در برابر خون مقتول به اولیای دم داده می‌شود. دیه در واقع وسیله‌ای برای مهار خونریزی‌های بی‌پایان بود. قبیله‌ها از طریق پرداخت شتر یا اموال دیگر به اولیای مقتول، نزاع را خاتمه می‌دادند. این کار هم به نفع قاتل و قبیله‌اش بود که از نابودی نجات می‌یافتند و هم به سود اولیای مقتول که جبران مالی دریافت می‌کردند.

معیار اصلی دیه، شتر بود، زیرا ارزشمندترین دارایی عرب به شمار می‌آمد. دیه کامل در جاهلیت ۱۰۰ شتر بود. در جاهلیت، پرداخت دیه بر عهده قاتل تنها نبود، بلکه عاقله (یعنی خویشاوندان و عشیره نزدیک او) موظف بودند در تأمین دیه مشارکت کنند. این نظام هم‌زمان دو اثر داشت:

  • قاتل تحت فشار بود که بی‌پروا دست به جنایت نزند، چون خانواده‌اش نیز متضرر می‌شد.
  • قبایل از فروپاشی اقتصادی یک فرد یا خانواده جلوگیری می‌کردند.

اسلام این نهاد را به صورت حقوقی و ثابت پذیرفت.

عاقله: «عاقله» در اصطلاح به خویشاوندان پدری قاتل (عصبه) گفته می‌شد که موظف بودند در پرداخت دیه قتل غیرعمد (یا شبه‌عمد) او کمک کنند.

ریشه لغوی آن از «عَقَلَ یَعقِل» به معنی «بستن» است؛ چون شتر دیه را در برابر خانه اولیای مقتول می‌بستند (یعنی «عَقَلوا الإبل عند الباب»؛ دیه را پرداختند).

اسلام این نهاد را پذیرفت، ولی آن را قانونمند کرد. اسلام «عاقله» را مشخص کرد و دامنه آن را محدود به عصبه نسبی (خویشان پدری) ساخت. در دوره خلافت، به‌ویژه در زمان عمر، نظام عاقله به سپاهیان و دیوان منتقل شد و از یک نهاد قبیله‌ای به نهادی دولتی تبدیل گردید.

«دعوی» و «هامه» نیز از دیگر خرافات دوران جاهلیت است. عرب‌ها معتقد بودند که روح مقتول آرام نمی‌گیرد تا انتقامش گرفته شود. از این‌رو بر این باور بودند که روحش به شکل «هامه»، یعنی جغد، در می‌آید و در دشت‌ها و کوه‌ها به پرواز درمی‌آید و می‌گوید: «سیرابم کنید، سیرابم کنید.» معتقد بودند وقتی از قاتلش انتقام گرفته شود، آرام می‌گیرد و آسوده می‌شود.

عشق به جنگ در جان و روح عرب جاهلی به اشتیاق بر سلطه و سیطره از راه ستم و تجاوز و حمله و ستیزه‌جویی مبدل گردید. در آن عصر، ستم و تجاوز تنها راه رسیدن به حق شمرده می‌شد. حق نیز چیزی جز زور و قدرت نبود یا همواره در کنار قدرت قرار داشت.

مرگ در کارزار خوش بود و مرگ در بستر عیب شمرده می‌شد. مرده‌ای بزرگوار بود که در میدان نبرد بمیرد. بر کشته خویش نمی‌گریستند و دلشان را به حمله به دشمن تسکین می‌دادند. در جنگ، همه افراد قبیله به دستور شیخ آماده نبرد می‌شدند و زنان نیز به تشویق ایشان می‌پرداختند. مسلمانان بعداً رسم تشویق زنان از مردان در میدان نبرد را به ارث بردند.

هنگامی که افراد قبیله‌ای، مردی از قبیله دیگر را می‌کشت، قبیله مقتول ملزم به خون‌خواهی و انتقام از قاتل (ثأر) بود. از این‌رو از قبیله قاتل درخواست می‌کردند تا او را جهت قصاص به آنها تحویل دهد، اما تسلیم قاتل برای قبیله ننگ محسوب می‌شد و از سوی دیگر، پذیرش خون‌بها نیز برای قبیله مقتول که در صدد دست یافتن به قاتل بود، ننگ شمرده می‌شد.

چون قبیله قاتل از تسلیم او امتناع می‌ورزید و به حمایت و دفاع از وی برمی‌خاست، ناگزیر میان دو قبیله جنگ شعله می‌کشید و گاهی سال‌ها ادامه می‌یافت تا اینکه افراد خیرخواه از قبایل دیگر جهت فیصله جنگ به میانجیگری می‌پرداختند. گاهی نیز برخی قبیله‌ها پرداخت دیه را بر عهده می‌گرفتند.

خون‌بهای هر فرد در میان همه قبیله‌ها ۱۰۰ شتر بود، اما دیه پادشاهان و اشراف به حدود ۱۰۰۰ شتر بالغ می‌گردید.

خانواده مقتول طبق رسم رایج، تا گرفتن انتقام، خود را چون بیماران روانی می‌شمردند و خود را ملزم به انجام اعمالی می‌دانستند که طبق رسوم بدوی برای خانواده مقتول لازم بود؛ موی بریدن، گریبان چاک زدن، چهره خراشیدن و بیرون آمدن دختران و پرده‌نشینان جهت عزاداری.

همچنین افراد خانواده مقتول لباس کوتاه بر تن می‌کردند و از خوردن گوشت، شراب، استفاده از عطر، آمیزش با زنان و قمار پرهیز می‌کردند.

انتهای پیام

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *